برگردان به زبان ساده
چو آگه شد از نامهٔ آتبین
تو گفتی ببستهست پایش زمین
هوش مصنوعی: وقتی از نامه تو آگاه شد، گفتی که زمین پای او را بسته است.
دو دیده به لؤلؤ بیاگند پُر
کنارش شد از دیدگان پر ز دُر
هوش مصنوعی: دو چشم مانند مروارید گرانبها، از زیبایی او پر شده و در نتیجه، چشمها پر از گنجهای باارزش گردیده است.
همی گفت لبها پر از باد سر
که با نیکمردان زمانه چه کرد!
هوش مصنوعی: او میگفت که لبهایم پر از ناامیدی است و از خود میپرسید که با مردان خوب زمانه چه بر سر من آمده است!
دریغا که آن پاکدینان پیش
گذشتند و پیدا شد این زشت کیش!
هوش مصنوعی: متأسفانه، افراد نیکوکار و فرهیخته گذشته رفتهاند و اکنون آموزههای زشت و ناپسند در جامعه ظاهر شده است.
ز گیتی بریده شد آن تخم پاک
جهان گشت بر دست دیوان هلاک
هوش مصنوعی: از این دنیا جدا شد آن تخم روشن که جهان در دست دیوان و نابودکنندگان قرار گرفت.
بزرگان پراگنده گشتند نیز
نگر تا به گیتی بتر زین چه چیز
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد نیکو کار متفرق شدند، دقت کن که در دنیا چیزی بدتر از این وجود ندارد.
فرستادهٔ آتبین را بخواند
بپرسید و در پیشگاهش نشاند
هوش مصنوعی: او پیامآور آتابین را فراخواند و از او پرسید و او را در حضور خود نشاند.
که با من بگو تا چگونهست کار
کجا پیش رفتی تو از شهریار
هوش مصنوعی: با من بگو که چطور میخواهی کارها را انجام دهی و به کجا رسیدی، ای پادشاه.
ز دربند گفتا به یک روزه راه
مرا پیش خسرو فرستاد شاه
هوش مصنوعی: از زندان گفت که در یک روز، راه مرا به سوی خسرو فرستاد شاه.
به دستور فرمود تا نامه کرد
همه مردمی بر سر خامه کرد
هوش مصنوعی: به دستور او، نامهای نوشتند و همه مردم در آنجا جمع شدند و در مورد آن صحبت کردند.
که شاه جهان شاد باد و درست
سوی خانهٔ خویشتن راه جست
هوش مصنوعی: شاه جهان زندگیاش شاد باشد و درست به سمت خانه و جای خود راهی پیدا کند.
همه پیش توست آنچه دارم ز گنج
وگر جان گزینی ندارم به رنج
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که دارم، چه ثروت و چه امکانات، پیش روی توست و اگر قرار باشد جانم را انتخاب کنی، برایم هیچ زحمتی نخواهد داشت.
چو اندر رسیدی تو را باک نیست
به پیش تو کمتر ز ضحّاک نیست
هوش مصنوعی: زمانی که به هدف یا نقطهای که میخواهی برسی، رسیدی، دیگر نگران چیزهای کوچک و ناچیز نخواهی بود، زیرا در برابر تو هیچ چیز کمتر از دشمنان بزرگ و قوی نخواهد بود.
مرا پادشاهی همه پیش توست
دل و جان من مرهم ریش توست
هوش مصنوعی: من همه چیزم را فدای تو کردهام و وجودم را در خدمت دل و احساس تو قرار دادهام.
روان است فرمانت بر لشکرم
چو لشکر ز فرمانت من نگذرم
هوش مصنوعی: فرمان تو به سپاهیانم همچون روح آنهاست و من هرگز از فرمانت عقبنشینی نخواهم کرد.
همی باش چندان که خواهی به کام
شب و روز با شادکامی و جام
هوش مصنوعی: تا وقتی که میخواهی به زندگی ادامه بده و در هر شب و روز با خوشحالی و سرور زندگی کن.
چنین تا ز ضحّاک و دیوان زفت
جهان پاک گردد چو جمشید گفت
هوش مصنوعی: به گونهای که اگر ظلم و ستم از بین برود و دنیا پاک شود، مانند زمانی خواهد بود که جمشید، پادشاه بزرگ و معروف، حکومت میکرد.
چو گردد تو را کار گیتی به کام
از ایدر به شادی به شاهی خرام
هوش مصنوعی: وقتی که کارهای دنیا به خوبی برایت پیش برود، با شادی و آرامش به سمت هدفهایت برو.
فرستادگان را بسی داد زر
چه اسب و قبا و کلاه و کمر
هوش مصنوعی: فرستادگان زیادی با هدایای فراوانی مثل سکه، اسب، لباسهای شیک و کمربند به دیدار میآیند.
فرستادگان بهک را بخواند
بخوبی گُسی کرد و کشتی براند
هوش مصنوعی: پیامآوران بهک را با دقت خواند و به خوبی کار را سامان داد و کشتی را راند.
وز آن پس دو فرزند خود را بخواند
مر آن هر دو را با سپه برنشاند
هوش مصنوعی: بعد از آن، او دو فرزندش را فرا میخواند و هر دو را با سپر بر فراز قله نشان میدهد.
پذیره فرستادشان نزد شاه
همی رفت چون موج دریا سپاه
هوش مصنوعی: آنها به سوی شاه فرستاده شدند و مانند موج دریا به راه افتادند.
فرستاده چون نزد خسرو رسید
به نامه چنان مردمیها بدید
هوش مصنوعی: وقتی پیامآور به نزد شاه رسید، نامهای را که پر از ادب و احترام بود، به او展示 کرد.
از آن نیکویی شادمان شد به دل
ولیکن ز طیهور گشت او خجل
هوش مصنوعی: او به خاطر زیبایی و نیکی خوشحال شد، اما از محبت و احساسات خود شرمنده شد.