برگردان به زبان ساده
یکی کرد صندوق رویین بساخت
دگر نغز فوّارهای برفراخت
هوش مصنوعی: یک نفر صندوقی محکم و از جنس آهن درست کرد و دیگری نیز فوارهای زیبا و جذاب را راه انداخت.
یکی قفل پولاد برزد بر اوی
که نتوان گشادن کس از هیچ روی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که شخصی به گونهای قوی و محکم بسته شده است که هیچکس نمیتواند او را به آسانی آزاد کند یا از وضعیت سختش رها سازد. این وضعیت نشاندهندهی استحکام و مقاومت او در برابر هرگونه تلاشی برای نجات یا تغییر وضعیت است.
چو پردخته شد کوش از آن آگهی
یکی جوی بنهاد بر هر دهی
هوش مصنوعی: وقتی که کارها آماده شد، یک خبر خوب در هر دیاری پخش شد.
پس آن ژرف صندوق را جایگاه
بفرمود کردن ز کوه سیاه
هوش مصنوعی: پس آن عمیق و تاریک را که درون صندوق قرار دارد، دستور داد تا در کوه سیاه قرار دهند.
همی بود تا آفتاب از حمل
برآمد وز او دورتر شد رحل
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که باید منتظر ماند تا خورشید از برج حمل خارج شود و به موقعیت دیگری برود.
سطرلاب آن گاه برداشت و گفت
به نام خداوند بی یار و جفت
هوش مصنوعی: سطرلاب (که احتمالاً به عنوان یک شخصیت یا فرشته تصور شده) به آرامی دست به کار شد و با نام خداوندی که تنها و بی همدم است، آغاز کرد.
نهاد اندرون جای صندوق سخت
به دست خود آن شاه پیروزبخت
هوش مصنوعی: درون صندوقی محکم، به دست خود آن شاه خوشبخت قرار داده شده است.
ز صندوق برجَست هم در زمان
یکی آب بَر شُد سوی آسمان
هوش مصنوعی: از صندوقی در بالا، در زمانی خاص، آبی به سمت آسمان پرتاب شد.
ز فوّاره بر شد به سوی هوا
از آن شاد شد شاه فرمانروا
هوش مصنوعی: از فوارهای آب به سمت هوا پرتاب شد و شاه فرمانروا از این موضوع شاد و خوشحال گردید.
به جوی اندر افتاد و شد سوی ده
همی شادمان شاه و سالار و مه
هوش مصنوعی: او به جوی افتاد و به سمت ده رفت، در حالی که شاه و سردار کاملاً شاد و خوشحال بودند.
بگشتی بر آن آب دو آسیا
ز نیرنگ آن شاه پُرکیمیا
هوش مصنوعی: در پی آن آب دو آسیاب، به علت فریبکاری آن شاه پر از طلا و جادو، به گشت و گذار پرداختهای.
پس آن ژرف صندوق در کوهسار
به آیین فروبست سخت استوار
هوش مصنوعی: پس آن صندوق عمیق که در کوه قرار دارد، به صورت محکم و با نظم و ترتیب بسته شده است.
چنان کرد جایش که از هیچ جای
بر آنجا نشایست رفتن به پای
هوش مصنوعی: او به قدری در آن مکان جاگیر شد که هیچ کس نتوانست به راحتی به آنجا برود.
به نوبت بفرمود شاه آنگهی
که یک روز و یک شب بَرَد هر دهی
هوش مصنوعی: شاه به تدریج دستور داد که هر ده، یک روز و یک شب نوبت ببرند.
نگهبان صندوق بگماشتند
که از دیو و مردم نگه داشتند
هوش مصنوعی: نگهبانی را تعیین کردند تا از صندوق محافظت کند و آن را از خطرات دیوان و انسانها حفظ کند.
بدان ده که آن آب باز ایستد
مگر مهترش دارد آیین بد
هوش مصنوعی: بدان که آب در آن ده آرام خواهد گرفت، مگر اینکه کسی رهبری شایسته و کاردان آنجا وجود داشته باشد.
بیایند مردان آن ده همه
پراگنده چون بیشبانان رمه
هوش مصنوعی: مردان آن ده به صورت پراکنده و بدون نظم مانند گوسفندانی که بیچراند هستند، به آنجا میآیند.
یکایک همه کوزهای پُر ز آب
به فوّاره اندر کننده شتاب
هوش مصنوعی: هر یک از جوانان مانند کوزهای پر از آب هستند که اگر به درستی مورد توجه قرار گیرند، جوانی و شادابی را به نمایش میگذارند.
بجنباند آنگاه قفلش سه بار
به نام خداوند بی جفت و یار
هوش مصنوعی: در آن زمان، قفل را سه بار به نام خداوندی که همتا و همراه ندارد، تکان داد.
هر آنکس که آبش برآید به نام
شود مهترِ دِه بدو شادکام
هوش مصنوعی: هر کسی که به توان و لیاقت خود به پیشرفت و موفقیتی دست پیدا کند، در نظر دیگران بزرگ و محترم خواهد شد و همه به او خوشبختی و شادکامی خواهند آرزو کرد.
بپرداخت صندوق و لشکر براند
شب و روز جز نام یزدان نخواند
هوش مصنوعی: او تمام تلاش و منابع خود را صرف کرد و در شب و روز، فقط نام خدا را بر زبان آورد.