برگردان به زبان ساده
چو کوش جهاندیده نامه بخواند
همانگه سپه را بدان مرز راند
هوش مصنوعی: وقتی کسی با تجربه و آگاه به اوضاع جهانی نامهای را بخواند، در همان لحظه دستور میدهد تا لشکر را به آن مرز بفرستند.
یکی کشوری دید چون یک جهان
درخت برومند و آب روان
هوش مصنوعی: شخصی سرزمینی را مشاهده کرد که مانند یک جهان پر از درختان سرسبز و آبهای روان و زنده بود.
ز موران بپرداخته سربسر
ز خاکش گسسته پیِ جانور
هوش مصنوعی: مورچهها از خاک برخاسته و به صورت یک کل به جانوران پرداختهاند.
دژم گشت، وز روم، وز خاوران
بیاورد فرزانه ناماوران
هوش مصنوعی: او ناراحت و غمگین شد و از سرزمین روم و سرزمینهای شرقی، افراد دانا و نامی را به نزد خود فراخواند.
کسانی که نیرنگ سازند نیز
بیاورد و داد او ز هرگونه چیز
هوش مصنوعی: افرادی که در کارهایشان فریبکاری میکنند، در نهایت عاقبت کارشان پیش خداوند نمایان خواهد شد و او همه چیز را از آنها میخواهد.
ز هرگونه گفتند و جستند راه
به فرجام هم چاره آمد ز شاه
هوش مصنوعی: از هر نوع سخن و تلاش، در نهایت به این نتیجه رسیدند که تنها راه حل و چاره در دست شاه است.
ز شهر و ز کشور بیاورد مرد
بدان راهِ موران یکی کَنده کرد
هوش مصنوعی: مردی از شهری و کشوری آمد و یکی از راههای مورچگان را حفاری کرد.
به فرسنگ سی تا به دریای آب
کَننده به کندن گرفته شتاب
هوش مصنوعی: در فاصلهای دور به سمت دریا که پر از آب است، با سرعت و تلاش بر روی کندن و حفاری مشغول شدهاند.
بکندند پهناش صد گز فزون
ز دریا فگندند آب اندرون
هوش مصنوعی: آنها به اندازه یکصد گز بیشتر از دریا، زمین را بریدند و آب را در آن ریختند.
برآن کنده بر، شاه نیرنگساز
یکی پل برآورد پهن و دراز
هوش مصنوعی: شخصی که به شگردهای مکارانه سلطنتش ادامه میدهد، پل وسیع و بلندی را میسازد.
ز سنگ و ز ارزیز کرده چنان
کش از باد و باران نیامد زیان
هوش مصنوعی: از سنگ و خاک ساخته شده، با این حال چون از باد و باران به دور مانده، آسیبی ندیده و سالم است.
سواری دگر کرد برچهر خویش
که برچهر خود داشتی مهر خویش
هوش مصنوعی: گفتن این است که شخصی دیگر به چهرهاش زینت و زیبایی افزوده است، در حالی که خود او قبلاً در چهرهاش عشق و محبت داشت.
میانش به گوگرد و نفت سیاه
بیاگند چون سنگ داننده شاه
هوش مصنوعی: در دل او به اندازهای تیرهروزی و پلیدی وجود دارد که مانند سنگی تیره و بیرحم است، و فضایل و ویژگیهای مثبت یا علم و دانایی را نمیتواند ببیند.
نگه داشت تا اختر کار اوی
برآمد، چو شد تیز بازار اوی
هوش مصنوعی: با دقت و توجه به کار او تا زمانی که ستارهاش درخشش پیدا کرد و اوضاعش رونق گرفت.
به نیرنگ آن را بر آن پل ببست
سواری کشیده سوی راه دست
هوش مصنوعی: با فریب و ترفند، او را به آن جایش محدود کرد و سواری آماده شد تا به سمت راه برود.
تو گفتی همی گویدی راه نیست
برآن پل کسی را گذرگاه نیست
هوش مصنوعی: تو گفتی که هیچ کس نمیتواند از آن پل عبور کند و راهی برای رسیدن به آنجا وجود ندارد.
کسی گر پسودی برآن باره دست
چو برق آتشی از میانش بجَست
هوش مصنوعی: اگر کسی بر آن موضوع تأمل کند، مانند برق ناگهانی آتش از دلش بیرون میجهد.
برآن تیزی آتش برافروختی
که گر کوه بودی تنش سوختی
هوش مصنوعی: تو آتش شعلۀ تندی را برافروختی که اگر کوه هم بودی، از شدت آن میسوختی.
به نزدیک آن، یک منارهیْ بلند
برآورد خسرو ز بیم گزند
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر ترس از آسیب، یک منارهی بلند نزدیک آن محل بنا کرد.
ز گُردان تنی ده بر آنجا نشاند
چو پردخته شد، شاه لشکر براند
هوش مصنوعی: از بدن قهرمانان، کسی را در آن مکان نشاندند و زمانی که پردهها کنار رفت، پادشاه لشکر را فراری داد.
چو شد گرسنه باز درّنده مور
برآرد، شکم چون تهی گشت، شور
هوش مصنوعی: زمانی که باز گرسنه میشود، به دنبال شکار میرود و وقتی شکمش خالی است، احساس ناامیدی و شوریدگی میکند.
برآن راه بر، تاختن ساختند
چو شیران و گرگان همی تاختند
هوش مصنوعی: آنها به مانند شیران و گرگان، بر آن راه پیش رفتند و شتابان به سمت هدف خود حرکت کردند.
به کنده رسیدند و کی بود راه!
لب کنده زآن جانور شد سیاه
هوش مصنوعی: به جایی رسیدند که راهی وجود نداشت. لب کنده به خاطر آن جانور سیاه شد.
بسی راه جُستند و پل یافتند
برآن پل همه تیز بشتافتند
هوش مصنوعی: بسیاری مسیرها را جستجو کردند و پلی پیدا کردند. همه بر روی آن پل با سرعت حرکت کردند.
رسیدند نزدیک اسب و سوار
گمانی چنان برد کآمد شکار
هوش مصنوعی: به اسب و سوار نزدیک شدند و چنین فکری به ذهنشان خطور کرد که شکار به زودی خواهد آمد.
یکایک بدو برفگندند تن
چو گرگان همه باز کرده دهن
هوش مصنوعی: هر کدام از آنها به او حمله کردند و مانند گرگها دهانشان را باز کردند.
از ایشان چو شد گرم، گوگرد و نفت
سراسر جهان دود و آتش گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که آنها به کار گرم شدند، گوگرد و نفت به کار گرفته شد و در نتیجه، تمام جهان پر از دود و آتش شد.
چو آتش برآورد با مور زور
کجا پایداری کند زورِ مور
هوش مصنوعی: وقتی آتش از خشم و قدرت خود بیرون بیفتد، دیگر قدرت مورچگان در برابر آن جایی برای ایستادگی ندارد.
به گردون زبانه همی برفروخت
از ایشان هزاران هزاران بسوخت
هوش مصنوعی: در آسمان، آتش شعلهور شده و بخاطر آن هزاران نفر از این دنیا به آتش میروند و خاموش میشوند.
چو انقاس شد پول و آن سنگها
همی بویشان شد به فرسنگها
هوش مصنوعی: وقتی که پول کم یا بی ارزش شد، عطر و بوی سنگها نیز به دوردستها رسید و در فضا پراکنده شد.
گروهی از آن، آب دریا ببرد
گروهی که برگشت در ره بمرد
هوش مصنوعی: گروهی از آن دریا آب میبرند، اما گروهی دیگر در راه بازگشت، جان خود را از دست میدهند.
همی مور از آن مرز ببرید شاه
بیامد بدان راه بیش از دو ماه
هوش مصنوعی: مور از آن مرز عبور کرد و شاه به آن راه آمد و بیش از دو ماه در راه بود.
که کشور شد آباد چندان زمین
برآن شاه پیوسته گشت آفرین
هوش مصنوعی: کشور بهقدری آباد شد که آن شاه همیشه بر آن مدح و ستایش میکرد.
چو آگاه شد شاه جابلق، تفت
یکی گنج بر دست با آن برفت
هوش مصنوعی: وقتی شاه جابلق از موضوعی باخبر شد، یک گنج را در دست گرفت و با آن به راه افتاد.
سوی کوش شد با سپه نرم نرم
بمالید رخساره بر خاک گرم
هوش مصنوعی: به سمت کوش، با ارتش روانه شد و به آرامی صورتش را بر خاک گرم کشید.
چنین گفت کاین دانش ایزدیست
کنون سرکشیدن ز نابخردیست
هوش مصنوعی: این گفته به این معناست که این علم و دانش از سوی خداوند است و اکنون بخواهی که از آن بهرهمند نشوی، نشاندهنده نادانی و بیخردی تو است.
بسی خوردنی برد پیش سپاه
به مهمان او بود یک ماه شاه
هوش مصنوعی: بسیاری از خوراکیها به سمت ارتش برده شد، چون مهمان شاه یک ماه بود.
به جای است آن نغز طلّسم نوز
نگردد تباه از خزان و تموز
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ارزشمندی یک چیز خاص اشاره دارد که هیچگاه از بین نمیرود یا آسیب نمیبیند، حتی در شرایط سختی مانند زمستان یا تابستان. به عبارت دیگر، آن چیز همیشه باقی میماند و از بین نمیرود.
به جایی که برج حمل ز آفتاب
کند روی رنگین خود را نقاب
هوش مصنوعی: به مکانی برو که خورشید در آن به طور کامل ظاهر نشده و رنگینکمان زیبای خود را پنهان کرده است.
جهاندیده گوید که نزدیک این
یکی رود بینی روان بر زمین
هوش مصنوعی: کسی که تجربه زیادی دارد میگوید اگر به این یکی رود نگاه کنی، میتوانی جریان آن را بر روی زمین ببینی.
که آن را به کشتی توانی برید
که از آب چونان شگفتی ندید
هوش مصنوعی: شما میتوانید آن را به گونهای حرکت دهید که مانند چیزی عجیب از آب، دیده نشود.
شب شنبه آن آب بر جای خویش
باستد، نیاید یک انگشت پیش
هوش مصنوعی: شب شنبه، آن آب در مکان خود ثابت میماند و به هیچ وجه یک انگشت به جلو نمیآید.
چو یکشنبه آید، همی گردد اوی
چنین است کردار این آب جوی
هوش مصنوعی: وقتی روز یکشنبه فرا میرسد، او نیز به همین شکل رفتار میکند. این، نشاندهندهی رفتار این آب جوی است.