برگردان به زبان ساده
زمانی فروماند از اندیشه شاه
وزآن پس بدو گفت کای نیکخواه
هوش مصنوعی: روزی پادشاه در فکر و اندیشهای عمیق فرورفته بود، سپس کسی به او گفت: ای نیکوکار!
ندانم کسی را بدین رنگ و خوی
مگر دیوزاد، آن بدِ زشتروی
هوش مصنوعی: نمیدانم کسی را با این حالت و رفتار جز دیو فرزند، که آن بد ذات و زشتروی است.
کزآن دیوچهران بسی بتّر است
دلیر و ستمکار و کین گستر است
هوش مصنوعی: در اینجا به موجودی اشاره شده است که چهرهاش دیوانهوار و زشت است و دارای ویژگیهای منفی بسیاری چون دلیر، ستمکار و کینهتوز به شمار میآید. این توصیف از او نشاندهندهی ویژگیهای خطرناک و بیرحم اوست.
مرا در دل آید همی این پسند
که برگیرم اکنون از آن دیو، بند
هوش مصنوعی: این احساس در دل من بوجود میآید که اکنون باید از آن دیو، این زنجیر را رها کنم.
بیارم به خانه بیارایمش
دلش خوش کنم سخت بستایمش
هوش مصنوعی: میخواهم او را به خانه راهی کنم و به زیباییاش بیفزایم، دلش را شاد کنم و به او سخت تحسینش کنم.
سراسر بدو بخشم این بوم و بر
سپاهش دهم با کلاه و کمر
هوش مصنوعی: من تمام این سرزمین را به او میدهم و سپاهش را با کلاهِ نظامی و کمربند مسلح میکنم.
بکوشد شب و روز با دشمنان
ز بُن برکَنَد بیخ آهرمنان
هوش مصنوعی: او به سختی تلاش میکند تا با دشمنانش مبارزه کند و ریشهی بدیها را از برکند.
به مردم کند کشور آباد و گنج
تن آسان کند مردمان را ز رنج
هوش مصنوعی: مردم را در آسایش و رفاه قرار میدهد و با سختیها و مشقتها آنها را راحت میکند، به گونهای که کشور را آباد و زندگی را برایشان آسان میکند.
مر این مرز را کس نبندد میان
جز آن دیوچهر اژدهای دمان
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند این مرز را ببندد جز آن موجود بدشکل و هیولایی که در زمانهای خرافی و افسانهای وجود دارد.
بزرگان همه خواندند آفرین
بر آن دادگر شهریار زمین
هوش مصنوعی: همه بزرگان به ستایش و تمجید از آن حاکم دادگر و عادل شهر پرداختهاند.
که رای تو برتر ز چرخ بلند
جهان را تو هستی پناه از گزند
هوش مصنوعی: رای تو برتری دارد بر بلندای آسمان، و تو پناهی هستی از آسیبهای دنیا.
مرآن دشمنان را جز این چاره نیست
بترتر ز کوش ایچ پتیاره نیست
هوش مصنوعی: دشمنان راهی جز این ندارند که از ترس و وحشت، دوری گزینند و در حقیقت، هیچ راستی و صداقتی از طرف آنها وجود ندارد.
بفرمود تا قارن پاکرای
از آمل به اسب اندر آورد پای
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا قارن جوانمرد و پاک سرشت از آمل، بر روی اسب سوار شود.
به یک هفته سوی دماوند شد
به نزدیک آن خستهٔ بند شد
هوش مصنوعی: در مدت یک هفته به سمت دماوند رفت و به نزد یکی از کسانی که خسته و رنجور بود رسید.
ز بند گرانش رها کرد پای
سوی آمل آوردش از تنگجای
هوش مصنوعی: او را از اسارت آزاد کرد و به سمت آمل آورد و از مکان تنگ و مشکل رهانید.
به کردار دیوی شده تیره روی
گرفته سر و روی و گردنش موی
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار زشت و بدش، چهرهاش تیره و ناراحت شده و موهای سر و گردنش نیز نامنظم و بینظم است.
چو تن بهرهور کردش از آب گرم
چو بادام گفتی برون شد ز چرم
هوش مصنوعی: وقتی که بدنش از آب گرم لذت برد، به مانند بادامی که از پوستش جدا شده، بیرون آمد.
فرستاد نزدش بخور و جلاب
می روشنش داد و مرغ و کباب
هوش مصنوعی: به او غذا و نوشیدنی روشن و خوشمزهای فرستادند و همچنین مرغ و کباب هم برایش آوردند.
یکی جامه پوشیدش از نقش چین
به خوشّی چو گاه بهاران زمین
هوش مصنوعی: یک نفر جامهای به زیبایی لباسهای بهاری به تن کرده است که نشاندهنده سرسبزی و شادابی زمین در فصل بهار است.
همی بود یک ماه با رود و می
چنین تا بر او نرم شد چرم وی
هوش مصنوعی: ماه به آرامی در کنار رود و شراب گذرانده میشود تا اینکه چرم او نرم و انعطافپذیر گردد.