برگردان به زبان ساده
فریدون فرزانه هر چندگاه
چو در کار آن مرز کردی نگاه
هوش مصنوعی: فریدون فرزانه هر از چندی به وضعیت مرز توجهی میکرد.
ز راه خدایی ندیدی روا
که باشد چنان بوم و بر بینوا
هوش مصنوعی: از مسیر خدایی، غیر از آنچه شایسته است، نمیتوانی ببینی که چگونه سرزمین و دیار این مردم بیچاره است.
گنهکار پنداشتی خویشتن
که باشد پراگنده آن مرد و زن
هوش مصنوعی: تو خود را گنهکار تصور کردی، در حالی که مردان و زنان نیکوکار در اطرافت پراکندهاند.
چو آباد کردی به گنج و سپاه
دگر باره ویران شدی از سیاه
هوش مصنوعی: وقتی که تلاش کردی و ثروت و نیرو جمع کردی، دوباره به دست تقدیر و فراز و نشیب روزگار، همه چیزت ویران شد و نابود گردید.
بدین سان همی بود تا سالیان
ز نوبی چو بسیار گشت آن زیان
هوش مصنوعی: به این ترتیب، تا سالها به همین منوال ادامه داشت، تا اینکه آسیب و ضرر زیادی به بار آمد.
فریدون در آن کار درماند و گفت
ز فرزانه این کار نتوان نهفت
هوش مصنوعی: فریدون در آن موقعیت به بنبست رسید و گفت که نمیتوان این کار را از چشمان دانا پنهان کرد.
جهاندیدگان را همه پیش خواند
ز کار سیاهان فراوان براند
هوش مصنوعی: همه افرادی که دنیا دیده و تجربههای زیادی دارند، بهسراغ کارهای زشت و ناپسند نمیروند و از آنها دوری میکنند.
که در کار این دیوچهره سپاه
بماندم، ندانم همی هیچ راه
هوش مصنوعی: در کار این موجود زشت و مظهر نیروهای منفی، ماندهام و نمیدانم که باید چه راهی را پیش بگیرم.
شما هر کسی راه خویش آورید
ز دانش یکی بهره پیش آورید
هوش مصنوعی: هر کسی باید راه و مسیر خود را پیدا کند و برای این کار از دانش و آگاهی خود استفاده کند.
بزرگان نهادند سر بر زمین
که ای نامور شاه با داد و دین
هوش مصنوعی: بزرگان به نشان احترام سر به زمین گذاشتند و گفتند: ای پادشاه بزرگ و با انصاف و دیندار.
تو از ما و فرزانه داناتری
به کردارها بر تواناتری
هوش مصنوعی: تو از ما و از خردمندان آگاهتر هستی و در اعمال و رفتار، توانایی بیشتری داری.
تو شاهی و ما پیش تختت رهی
کمر بسته تا خود چه فرمان دهی
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و ما در برابرت آمادهایم، تا ببینیم چه دستوری میدهی.
فریدون چنین گفت با مهتران
که گر من فرستم سپاهی گران
هوش مصنوعی: فریدون به بزرگان گفت که اگر من سربازان زیادی بفرستم...
بدان کشور اندر نماندهست ورز
که آباد جایی نماندهست ورز
هوش مصنوعی: در آن کشور هیچ کس باقی نمانده است، چون هیچ مکان آباد و خرم دیگری وجود ندارد.
سپه چون فراوان نیابد خورش
ز پیگار و کوشش بتابد سرش
هوش مصنوعی: وقتی جنگاوران در میدان نبرد به اندازه کافی غذا پیدا نکنند و تلاش نکنند، سرشان به درد میآید و عذاب میکشد.
چو کمتر فرستم سپه را ز جای
همی با سیاهان ندارند پای
هوش مصنوعی: هرگاه که سپاه را کمتر از جای خود برانم، سیاهان دیگر هیچ ثبات و پايداری ندارند.
چه چاره سگالیم تا این گزند
شود دور از این مردم مستمند
هوش مصنوعی: چه راه حلی پیدا کنیم تا این آسیب و خطر از این مردم بیپناه دور شود؟
سرافراز مردی و پهلونژاد
چنین گفت کای شاه با دین و داد
هوش مصنوعی: مردی سرشار از افتخار و دارای نژادی بزرگ چنین گفت: ای پادشاهی که به دین و عدالت مشهور هستی.
اگر چاره خواهی که آید درست
ستمکاره مردی ببایدت جُست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال راه حلی هستی که مشکلسازان را به درستی بشناسی، باید مردانی شایسته و با تجربه را پیدا کنی.
به زهره دلیر و به تن زورمند
نهادش درست و نژادش بلند
هوش مصنوعی: او دلیر و شجاع است و به تنش نیروی فراوانی بخشیدهاند، همچنین نژاد او درخشان و بزرگوار است.
یکی سهمگن مرد پرخاشخر
به چهره ز هر دیوچهری بتر
هوش مصنوعی: مردی پرخاشگر و خشمگین به گونهای است که از چهرهی هر دیوی، چهرهای زشتتر دارد.
سپاهش ده و ساز و خفتان جنگ
همان گرز و شمشیر زهرآبرنگ
هوش مصنوعی: ساز و تجهیزات جنگی را آماده کن و آمادهی نبرد شو، همانند استفاده از گرز و شمشیر برای مبارزه.
به شاهی مرا او را دِه آن بوم و بر
که از بهر شاهی ببندد کمر
هوش مصنوعی: به من اجازه بده که آن سرزمین و دیاری را به او بدهی که به خاطر مقام سلطنت، کمر خود را محکم ببندد و تلاش کند.
شب و روز تدبیر شاهان کند
همی رزم و رای سیاهان کند
هوش مصنوعی: روز و شب، شاهان در فکر و تدبیر هستند و بر روی جنگ و نقشهکشی سیاهان تمرکز میکنند.
ز دشمن بپردازد آن مرز و بوم
برآرد دمار از سیاهان شوم
هوش مصنوعی: از سرزمین خود در برابر دشمن دفاع میکند و برای بدکاران عذاب و رنج به ارمغان میآورد.
نهد تخت و بنشیند او با سپاه
همی دارد آن پادشاهی نگاه
هوش مصنوعی: او تخت سلطنت را به زمین میگذارد و با سپاه خود به سمت هدفش میرود، زیرا او نگاهی سلطنتی دارد.
نه چون مهتری باشد آن سرسری
که برگردد از رزم و از داوری
هوش مصنوعی: کسی که با بیاعتنایی از میدان جنگ و قضاوت فرار کند، هرگز نمیتواند به مقام رهبری و بزرگی برسد.