برگردان به زبان ساده
چو از قلب، قارن بدید آن شکست
یکی اسب آسوده را برنشست
هوش مصنوعی: وقتی از دل، صدایی شنید، آن شخص دید که یکی از اسبهای آرام به سرعت بلند میشود.
به قلب سپه برزد و حمله برد
سواری به هر زخم بشکست خرد
هوش مصنوعی: سواری به قلب سپاه حمله کرد و با هر ضربهای که به دشمن میزد، قدرت و عقل آنها را میشکست.
پذیره شدش کوش با لشکری
که خود لشکری بود از آن هر سری
هوش مصنوعی: او به استقبال شخصی رفت که با خود گروهی داشت و آن گروه نیز به اندازهای نیرومند بود که هر یک از آنها مانند یک لشکر کامل به نظر میرسیدند.
یکایک سواران و ترکان چین
هم از پیش قارن شدندی کمین
هوش مصنوعی: سواران و ترکهای چین همگی به صورت جداگانه در کمین نشستهاند و به سمت قارن حرکت میکنند.
تکان را همی هر گهی تاختی
روانش به زخمی بپرداختی
هوش مصنوعی: هر بار که به کاروانی میرفتید، با زخمها و مشکلاتی که بر دوش داشتید، به مبارزه میپرداختید و خود را به جلو میرانیدید.
چنین تا ز ترکان فراوان سران
بکشت آن نبرده به زخم گران
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از جنگی است که در آن سران و فرماندهان زیادی از طرف ترکان کشته شدند و این کشته شدن به دلیل زخمهای عمیق و سختی است که تحمل کردهاند. در واقع، نشاندهنده شدت و فاجعه جنگ و تأثیر آن بر فرماندهان است.
وزان جای با گرز کوش سترگ
در ایرانیان اوفتاده چو گرگ
هوش مصنوعی: در آنجا با زور و قدرت به سراغ ایرانیان آمده و مانند گرگ در میان آنها افتاده است.
رمان لشکر از پیش او چون رمه
کجا گرگ بیند به روز دمه
هوش مصنوعی: لشکر دشمن مانند یک گروه گوسفند است که اگر گرگ در روز به آنها نگاه کند، نمیتواند آنها را ببیند.
دو لشکر ز ترکان چنان شد دژم
که گردون تو گفتی ببارید غم
هوش مصنوعی: دو لشکر از ترکان به قدری ناراحت و غمگین شدند که انگار آسمان نیز به همراه آنها غمگین شده و میخواست باران ببارد.
چو شد زرد رنگِ رخ آفتاب
زمین را ز خون خوردن آمد شتاب
هوش مصنوعی: زمانی که رنگ چهره آفتاب به زردی میگراید، زمین به شتاب به سوی خونریزی میرود.
به هم باز خوردند دو رزمساز
یکی قارن و کوش گردنفراز
هوش مصنوعی: دو جنگجو به یکدیگر برخورد کردند؛ یکی از آنها قارن بود و دیگری کوش، که به خاطر قامت بلندش شناخته میشد.
برآویختند آن دو جنگی به هم
شده خشککام و شده تیزدم
هوش مصنوعی: دو نیروی متضاد به شدت با یکدیگر درگیر شدند، خشکی در زبان و تیزی در نیت.
سپهدار قارن چون بشناختش
چو آتش همی گرد بر تاختش
هوش مصنوعی: سپهدار قارن، وقتی او را شناخت، مانند آتش به سویش حملهور شد.
مر او را ندانست دارای چین
چو دید آن دلیری و مردی و کین
هوش مصنوعی: او را به عنوان فردی با چهرهای مغرور نشناخت، وقتی دلیری، مردانگی و انتقامجوییاش را دید.
به دل گفت مانا که این قارن است
که گاه ستیزه کُه آهن است
هوش مصنوعی: دل به خود گفت که این قهرمان، مانند کوهی است که در برابر ناملایمات استقامت میکند و هرگز از مبارزه نمیترسد.
برآویخت با او به تیغ و سنان
یکی بر سر و گاه بر بر زنان
هوش مصنوعی: او با سلاح و شمشیر به مبارزه پرداخت و گاهی بر سر دشمن و گاهی بر بدن او حمله میکرد.
چو قارن بدید آن دلیری ز کوش
شگفت آمدش زآن سواری و جوش
هوش مصنوعی: وقتی قارن آن دلیر را دید که به طور شگفتآوری از اسب و شور و شوقش نمایان بود، تحت تأثیر قرار گرفت.
هم اندر زمان کوش چون پیل مست
درآمد یکی سفته زوبین به دست
هوش مصنوعی: در زمان جنگ و نبرد، همانند یک فیل نیرومند در حال تلاش و تلاش کردن، فردی با نیزهای در دست به میدان آمده است.
بزد، پهلوان داشت پیشش سپر
نیامد بجز بر سپر کارگر
هوش مصنوعی: پهلوان شمشیر را به سمت خود آورد و سپر خود را نیاورده بود، جز بر روی سپر کارگر.
سپهدار زوبین بیرون کشید
بزد، سینهٔ باره در خون کشید
هوش مصنوعی: سپهدار با زوبینی که در دست داشت، به سمت دشمن حمله کرد و سینهی او را در خون غلتاند.
به راه جگرش اندر آمد به ران
ز دست دلاور برون شد عنان
هوش مصنوعی: در مسیر سختی که جگرش را میسوزاند، اسبش از دست دلیرش رها شد و سرکش شد.
بیفتاد ز اسب اندر آمد به سر
بجَست از زمین شاه پرخاشخر
هوش مصنوعی: از اسب به زمین افتاد و به سرعت برخاست، شاه پرخاشگر در حال غُر زدن بود.
پیاده چنان پیش قارن دوید
که گفتی زمین را بخواهد درید
هوش مصنوعی: پیاده به قدری تند و سریع دوید که به نظر میرسید میخواهد زمین را بشکافد.
برآویخت با او پیاده به هم
خروشان و جوشان چو شیر دژم
هوش مصنوعی: با او بهصورت سواره و پیاده به شدت درگیر شده و مانند شیری خشمگین و نگران، به هم حملهور شدند.
سواران چین همچو آذرگشسب
رسیدند پیشش کشیدند اسب
هوش مصنوعی: سواریهای چینی مانند آذرگشسب به نزد او رسیدند و اسب را به سمت او کشیدند.
شتابان به اسب اندر آورد پای
برآشفت آن شیر مردمربای
هوش مصنوعی: سوار بر اسب، به سرعت به جلو رفت و آن شیر را که مردان را به خود میکشید، خشمگین کرد.
بزد ران و مانند پرّنده باز
بر قارن آمد برآویخت باز
هوش مصنوعی: سوار بر اسب با سرعت به جلو دوید و مانند پرندهای، دوباره به قله کوه رسید و بر آنجا فرود آمد.
چو دید آن ستیزه ز دارای چین
بدو گفت گم بادی از پُشت زین
هوش مصنوعی: وقتی آن جنگجو مرز چین را دید، به او گفت: "بادی را از پشت زین بران."
به گیتی ندیدم چو تو شوخ مرد
چو بازی نمایدت دشت نبرد
هوش مصنوعی: در دنیا کسی مثل تو را ندیدم که اینقدر بازیگوش باشد و مانند یک بازیگر در میدان نبرد ظاهر شود.
نزیبد تو را شهریاری و گاه
نه فرمان و گنج و نگین و کلاه
هوش مصنوعی: شایسته تو حکومت و فرمانروایی نیست، بلکه گاهی نه تنها مقام و ثروت و جواهرات، بلکه حتی تاج و تخت هم به تو نمیآید.
فریدون فرّخ سزاوارتر
که او چون سروش است و تو دیو نر
هوش مصنوعی: فریدون، چون فرشتهای درخشان و شایستهتر است، در حالی که تو مانند دیو نور به نظر میرسی.
بگفت این و بر وی چنان حمله کرد
که بر روی گیتی برافشاند گرد
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و سپس به او حمله کرد بهگونهای که گرد و غباری بر روی زمین پخش کرد.
دلیران ایران پسِ پشت اوی
خروشان ز ترکان نهادند روی
هوش مصنوعی: دلیران ایران بهدنبال او، با قدرت و شجاعت، روی به سوی ترکان نشان دادند.
به یکباره از بن بکندندشان
به لشکرگه اندر فگندندشان
هوش مصنوعی: ناگهان آنها را از ریشه قطع کردند و در میان لشکر به دور انداختند.
چو نیرو گرفتند ایرانیان
برون شد سپاه تبت زآن میان
هوش مصنوعی: وقتی که ایرانیان قدرت و نیرو پیدا کردند، سپاه تبت از میان آنها خارج شد.
گریزان بگشتند از آن رستخیز
که پیروزی است ار بدانی گریز
هوش مصنوعی: آنها از آن واقعه بزرگ و ترسناک فرار کردند، زیرا میدانستند که پیروزی واقعی در آگاهی و شناخت است.
شب آمد سپهدار پیروز و شاد
ز یزدان پیروزگر کرد یاد
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و فرمانده پیروزمند و خوشحال، از پروردگار پیروزی یاد کرد.
به لشکرگه آمد به خوردن نشست
ز پیروزی و باده گشتند مست
هوش مصنوعی: به میدان جنگ آمد و بعد از پیروزی برای نوشیدن و شادی نشستهاند و مست شدهاند.
فزون کشته بود اندر آن کارزار
ز چینی و مکرانیان سی هزار
هوش مصنوعی: در آن نبرد، تعداد کشتهها به اندازهای زیاد بود که به سی هزار نفر از چینیها و مکرانیها میرسید.