برگردان به زبان ساده
همی راند یک روز و یک شب سیاه
رسیدند نزدیک سنگی سیاه
هوش مصنوعی: یک روز و یک شب در حال حرکت بودند تا اینکه به نزدیکی یک سنگ سیاه رسیدند.
بتی بر سر سنگ دید از رخام
به نزدیک او شد شه نیکنام
هوش مصنوعی: شخصی تندیسی از سنگ مرمر را مشاهده کرد و به سمت آن رفت. او یک پادشاه معروف و نیکو را دید.
نبشته چنین یافت بر دست اوی
که این پیکر کوش وارونهخوی
هوش مصنوعی: در دستان او نوشتهای پیدا شد که نشان میدهد این شکل و شمایل به طرز عجیبی دگرگون شده است.
شه پیلدندان و سالار چین
خداوند فرمان و تاج و نگین
هوش مصنوعی: پادشاهی همچون شیر غران و فرمانروایی در سرزمین چین، که صاحب قدرت و مقام، با تاجی درخشان و نگینی ارزشمند است.
یکی کامرانی که اندر جهان
نبیند کس آن کاو بُدند از مهان
هوش مصنوعی: کسی که در دنیا موفقیت و خوشبختی را تجربه کند، او کسی است که هیچکس مانند او نبوده و نیست.
نراند کس آن کاو براندهست نیز
سرانجام بگذشت و بگذاشت چیز
هوش مصنوعی: هر کس که بر اندوه میرسد و آن را به دیگران منتقل میکند، در نهایت خودش نیز از آن عبور کرده و آن را رها میکند.
برفت و به دستش همه باد ماند
خراب آمد و گیتی آباد ماند
هوش مصنوعی: او رفت و همه چیز در دستانش به باد رفت، ولی در عوض دنیا با تمام زیباییاش باقی ماند.
گر آگاه گردید از کار من
ز فرمان و نیرو و کردار من
هوش مصنوعی: اگر از چگونگی عملکردم و از قدرت و کارهایم باخبر شوی،
ز رای و ز مردی و گنج و سپاه
ز رزم و ز بزم و ز تخت و کلاه
هوش مصنوعی: از نظر عقل، شجاعت، ثروت و نیروی نظامی، همچنین از جنگ، میهمانی، سلطنت و تاج و وقار.
نباید که بندد دل اندر جهان
که نوش آشکار و شرنگ از نهان
هوش مصنوعی: انسان نباید دل خودش را به دنیا ببندد، چون در این دنیا چیزهای خوب و زیبا واضح و آشکار هستند، اما خطرات و مسائل منفی ممکن است پنهان باشند.
سه پانصد به گیتی بماندم درون
همه شهریاران به تیغم زبون
هوش مصنوعی: من در این دنیای پر از مردم و پادشاهان، به مدت سیصد و پنجاه سال درگیر هستم و بیپناه و آسیبپذیر مانند یک تندیس بر تیغم ماندهام.
شکسته به دستم همی شد درست
ز خاک پی اسب من زر برست
هوش مصنوعی: به صورت خلاصه میتوان گفت که: در دستان من چیزی که شکسته بود، به درستی شکل میگرفت و از خاکی که زیر پای اسب من بود، طلا به دست میآمد.
ز سندان گذر کرد زوبین من
چنین آمدی باد نوشین من
هوش مصنوعی: تیر من از کنارهٔ سندان گذشت و با وزش خوشبوی باد، تو به اینجا رسیدی.
کنونم فروریخت اندامها
چنین بود خواهد سرانجامها
هوش مصنوعی: اکنون اعضای بدنم دچار ضعف و ناتوانی شدهاند و این به نوعی به سرنوشت نهایی من اشاره دارد.
سکندر فرو ریخت از دیده آب
همی گفت گیتی فسانهست و خواب
هوش مصنوعی: اسکندر از شدت احساس و درک زودگذر بودن دنیا، اشک میریزد و میگوید که زندگی چیزی جز افسانه و خواب نیست.
اگر صد بمانیم و گر صدهزار
همین بود خواهد سرانجام کار
هوش مصنوعی: اگر ما به مدت طولانی ادامه دهیم یا حتی تعداد ما به صد هزار برسد، این وضعیت تغییر نخواهد کرد و در نهایت کار به همین شکل خواهد بود.
مرا کاشک زین دانشی راستان
کسی کردی آگاه از این داستان
هوش مصنوعی: ای کاش که کسی مرا از این حقیقتها و این داستانها آگاه میکرد.
بدانستمی کار و کردار کوش
که از سنگ دیدیم دیدار کوش
هوش مصنوعی: میدانستم که تلاش و رفتار او چگونه است، چرا که از سنگ اثر و نشانی دیدهام.
پر اندیشه ز آن جایگه برگرفت
شب و روز یک ماه دیگر برفت
هوش مصنوعی: افکار و اندیشهها از آن مکان بلند شدند، و روز و شب به سرعت گذشت و یک ماه دیگر گذشت.