برگردان به زبان ساده
از آن ایمنی، راه کشّی گرفت
می و رامش و رای خوشّی گرفت
هوش مصنوعی: از آن ایمنی، او رازی را کشف کرد و با نوشیدن شراب و دستیابی به شادی و خوشیِ بیشتر، زندگی را لذتبخشتر کرد.
همی گفت چون من که دیدهست شاه
به فرّ و به تخت و به گنج و سپاه
هوش مصنوعی: آن شخص میگفت که چه کسی مانند من را دیده است که شاه را با شکوه و جلال، در تخت و در کنار گنج و سپاه ببیند؟
که ضحاک با آن بزرگی و گنج
چنین تا از او مردم آمد به رنج
هوش مصنوعی: ضحاک، با قدرت و ثروت فراوانش، به جایی رسید که مردم به خاطر او در رنج و زحمت افتادند.
...................................
...................................
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر مفهوم عمیق و زیبایی است از احساسات و تجربیات انسانی. شاعر به نوعی به تأمل در مسائل زندگی و احساس عاشقانه پرداخته و به ما یادآوری میکند که عاشق بودن، تجربهای است که میتواند هم پر از شادی باشد و هم غم. این احساسات متضاد در هم آمیختهاند و نشانگر پیچیدگیهای روابط انسانی هستند. در واقع، عاشق بودن سفری است پر از نوسانات روحی که بر زندگی تأثیر میگذارد و آن را رنگینتر میکند.
سپاهش دوباره شکستم به دشت
شد آگاه وز کار من برگذشت
هوش مصنوعی: سپاهیانم را دوباره شکست دادم و در دشت متوجه شدند که از کارهای من عبور کردند.
وزآن پس بفرمود تا مرز چین
به جایی که دیدند ویران زمین
هوش مصنوعی: پس از آن، فرمان دادند تا به مرز چین بروند، جایی که زمین را ویران و ویرانه دیدند.
ز گنجش جهاندیده آباد کرد
دل زیردستان بدان شاد کرد
هوش مصنوعی: از اطلاعات و تجربههای خود بهرهبرداری کرده و به زندگی زیر دستان رونق و خوشحالی بخشید.
چو یکچند از این سان بپالود گنج
از آن نیز هم بر دل آمدش رنج
هوش مصنوعی: وقتی که مدتی از این وضعیت گذشت، ثروت نیز بر دل او زحمت و درد آورد.
بسی بستد از مردمان خواسته
ز هر کس که بُد کارش آراسته
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر کارهای نیکشان مورد ستایش قرار گرفتند و از هر کسی که کارش خوب و منظم بود، تحسین شد.
به کشور کجا مایهداری شنود
نه مایه رها کرد با وی نه سود
هوش مصنوعی: به کشوری که در آن مال و ثروت زیاد است، نروید، چون هیچ ارزشی در رها کردن داراییها با کسی که از آن بهرهای نمیبرد، وجود ندارد.
جهان کرد آباد از ایشان و گنج
چنین تا از او مردم آمد به رنج
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر این افراد آباد شده و گنجی به وجود آمده که انسانها به خاطر آن در زحمت و تلاش هستند.
چو گیتی چنان دید، گردن کشید
یکی چادر از کبر بر تن کشید
هوش مصنوعی: زمانی که جهان اینگونه بود، او به خودبزرگبینی افتاد و چادری از تکبر بر تن کرد.
سر از چنبر بندگی دور کرد
زبان را به بیهوده رنجور کرد
هوش مصنوعی: سر از قید بندگی برآورده و زبان را به خاطر بیفایدهگویی آزرده کرد.
چنین گفت با مردم بدسگال
که من خویشتن را ندانم همال
هوش مصنوعی: او به افرادی که بدگمان هستند، میگوید که من خودم را نمیشناسم.
اگر خواهم آباد دارم جهان
وگر نیز ویران کنم ناگهان
هوش مصنوعی: اگر بخواهم میتوانم جهانی آباد بسازم و اگر بخواهم میتوانم ناگهان آن را ویران کنم.
همان زندگانی به دست من است
که مرگ از سر تیغ و شست من است
هوش مصنوعی: زندگی من به دست خودم است، همانطور که مرگ نیز در سلطه و اراده من قرار دارد.
چو از من بُوَد زندگانی و مرگ
جهان داشتن زین بشایی ببرگ
هوش مصنوعی: هرگاه زندگی و مرگ در اختیار من باشد، از این خوشحالی و شادمانی رهایی یابید.
چو نادان ز غمری، و دانا ز بیم
بپذرفت گفتار دیو رجیم
هوش مصنوعی: وقتی نادان به خاطر غم و نگرانیاش، سخن دیو زشت را میپذیرد و قبول میکند، در مقابل، دانشمند به دلیل ترسش، همان سخن را میپذیرد.
به مغز اندرون بادساری گرفت
سخن گفتنِ کردگاری گرفت
هوش مصنوعی: بادساری در دل خود اندیشهای دارد و سخن گفتن او به نوعی کار و تلاش محسوب میشود.
نیارست گفتن کس از زندگان
که تو بندهای هستی از بندگان
هوش مصنوعی: هیچکس از میان زندگان نمیتواند بگوید که تو یکی از بندگان هستی.
خداوند دانش خروشان ز کوش
کرا یافت فرزانه و تیزهوش
هوش مصنوعی: خداوند برتری و دانش فراوان را به کسی میدهد که به خوبی تلاش کند و سخت کار کند، زیرا آنکس که به کوشش میپردازد، موفق به کسب دانش و هوش میشود.
بپرسید از وی که من خود کهام؟
در این پهن گیتی ز بهر چهام؟
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که من کیستم؟ در این جهان بزرگ به چه دلیلی حضور دارم؟
تو، گفتی که، روزی دهی، خوردنیش
بدادی و چیزی ز گستردنیش
هوش مصنوعی: تو گفتی که روزی به من میدهی، حالا تنها لقمهای به من دادی و چیزی از نعمتهای بیشتر را از من دریغ کردهای.
وگر مرد گفتی که هستی تو شاه
به شمشیر هندیش کردی تباه
هوش مصنوعی: اگر مردی گفت که تو پادشاه هستی، با شمشیر هندیش تو را به نابودی کشاند.
ز بازاری و موبد و رهنمای
نیارست کس خواندش جز خدای
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا نمیتواند مانند خداوند راهنمایی کند و از بازار و پیشوایان دیگر کسی نمیتواند او را بشناسد و معرفی کند.
چهل سال از این سان همی راند کار
رسیده به کام دل از روزگار
هوش مصنوعی: چهل سال است که به همین صورت زندگی را سپری میکنم و اکنون به آنچه میخواستم از زندگی رسیدهام.