برگردان به زبان ساده
قباد سپهبد چو آمد به هوش
برآورد با لشکر خویش جوش
هوش مصنوعی: وقتی قباد فرمانده به هوش آمد، با ارتش خود شور و هیجان به پا کرد.
که برگاشتن روی بهر چرا؟
رها کرد بایست مرده مرا
هوش مصنوعی: چرا برگشتن به سرزمین خود را ترک کردی؟ آیا مردهام را رها کردهای؟
شما را بکوشید از بهر نام
کز او شاد گشتی شه شادکام
هوش مصنوعی: سعی کنید برای رسیدن به نامی نیک و معتبر تلاش کنید، زیرا از این طریق شما نیز خوشحال و شادکام خواهید شد.
چه سازم بهانه کنون پیش شاه
چو گوید چرا بازگشت آن سپاه
هوش مصنوعی: چه کنم اکنون که در برابر شاه قرار دارم و او میپرسد که چرا آن سپاه به عقب برگشته است؟
مرا کاشک یکباره هوش از تنم
برفتی چه سازم چه پاسخ کنم
هوش مصنوعی: اگر یکباره تمام هوش و فکر من از بدنم برود، چه باید بگویم و چه کار کنم؟
که مردن نکوتر ز ناکردهکار
گذشتن چنین بر در شهریار
هوش مصنوعی: مردن به خاطر انجام کارهای نیک بهتر از آن است که بدون انجام هیچ کار مفیدی از دنیا برویم. این نشاندهندهی اهمیت عمل و تلاش در زندگی است و اینکه باید به خواستهها و مسئولیتهایمان پایبند باشیم.
سپه گفت کاین کار ما کردهایم
که زنده تو را بازپس بردهایم
هوش مصنوعی: سپه اعلام کرد که ما این کار را انجام دادهایم و تو را دوباره به زندگی بازگرداندهایم.
اگر شاه با ما کند آشتی
وگرنه کجا راست پنداشتی
هوش مصنوعی: اگر شاه با ما صلح کند، خوب است، اما اگر نه، انتظار نداشته باشی که او راست و درست باشد.
یکایک بگوییم هر کس به شاه
کز این بازگشتن تویی بیگناه
هوش مصنوعی: بیایید به هر یک از افراد بگوییم که تو از بازگشتن به درگاه شاه بیگناه هستی.
چو بخشایش آرد، نورزد همی
گنه سوی ما بازگردد همی
هوش مصنوعی: وقتی که بخشش و رحمت خداوند فرا برسد، گناهان دیگر به سوی ما بازنمیگردند.
اگر پهلوان تا سپیدهدمان
نرستی سواری ز کام و زبان
هوش مصنوعی: اگر قهرمان تا صبح زود به میدان نرود، شانس و تواناییاش از دست خواهد رفت.
به شمشیرمان کوش نگذاشتی
سپه را به خاک اندر انباشتی
هوش مصنوعی: به خاطر تلاشی که کردیم، سپاهیان را به زانو درآوردی و بر زمین انداختی.
همانا همان دوستر نزد شاه
که زنده سوی وی رسد این سپاه
هوش مصنوعی: واقعاً همان کسی که زنده از راه دور به سوی شاه میرسد، نزد او محبوبتر و باارزشتر است نسبت به دیگران.
دژم شد سپهبد ز گفتارشان
وز آن ناسزاوار کردارشان
هوش مصنوعی: سپهبد به خاطر سخنان و رفتار ناگواری که از آنها شنید، ناراحت و دلگیر شد.
دلش بود از آن بازگشتن دژم
سپاهش رسیدند روز سوم
هوش مصنوعی: او دلش میخواست که از آن بازگشتن، ناخرسند باشد و در روز سوم، سپاهیانش به او رسیدند.
به خون دست شسته دلیران همه
وز اسبان دشمن گرفته رمه
هوش مصنوعی: دلیران با دستهای خونی خود، به جنگ با دشمنان رفتهاند و از اسبان آنها دامها و رمهها را گرفتهاند.
سر نامجویان به فتراک بر
ز پیشش فگندند بر خاک بر
هوش مصنوعی: سر جستوجوگران را از جلو پایش به دام انداختند و بر زمین افکندند.
یکایک بگفتندش از سرگذشت
که کردند با لشکر چین به دشت
هوش مصنوعی: هر یک از آنها به او گفتند که دیگر این ماجرا از یادشان رفته و از نتیجهای که با لشکر چین در دشت اتفاق افتاده، چیزی به خاطر ندارند.
بخندید و شد شادمانه دلش
درخشان شد آن پژمریده گلش
هوش مصنوعی: او لبخند زد و با این کار دلش شاد و خنک شد، گلی که پژمرده بود دوباره درخشید.