برگردان به زبان ساده
بترسید طیهور و نومید شد
شب و روز لرزنده چون بید شد
هوش مصنوعی: از طغیان و ترس بترسید و بدانید که شب و روز، همچون بیدی لرزان تحت فشار خود هستند.
سگالش همی کرد با مهتران
که او را دهد گنج و هم دختران
هوش مصنوعی: او به همراه دیگران دربارهٔ گرفتن ثروت و دختران صحبت میکرد.
چو نومید شد مردم از روزگار
ببخشایدش بیگمان کردگار
هوش مصنوعی: زمانی که مردم از زندگی ناامید میشوند، بدون شک خداوند به آنها نیکی و بخشش میدهد.
همی تا ببندی میان را کمر
زمانه بگردد به رنگی دگر
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در تلاش هستی که مشکلات و موانع را کنترل کنی، زندگی و زمان به طور مداوم تغییر میکند و به صورت دیگری دیده میشود.
همی تا برون آری انگشتری
جهان را دگرسان شود داوری
هوش مصنوعی: هرگاه انگشتری به بیرون بیندازی، دنیا دگرگون میشود و سرنوشت تغییر میکند.
چو طیهور نومید گشت از جهان
چنین گفت با سرکشان و مهان
هوش مصنوعی: وقتی پرنده از جهان ناامید شد، اینگونه با بزرگان و سروران سخن گفت.
که من گنجها هرچه دارم به بند
سپارم بدین دشمن پر گزند
هوش مصنوعی: من تمامی داراییها و ثروتهایم را برای جلوگیری از آسیب به این دشمن، تحت کنترل و حفاظت قرار میدهم.
همه دختران را فرستم بدوی
مگر روی برتابد این کینهجوی
هوش مصنوعی: من همه دختران را به جلوی خود میفرستم تا شاید این کینهجویی را کنار بگذارند و بر روی آن تأثیر نگذارد.
براین بود و از غم همه شب نخفت
چو خورشید بنمود روی از نهفت
هوش مصنوعی: او به خاطر غم، تمام شب را نخوابید و مثل خورشید که از پشت ابرها نمایان میشود، در دل شب در افکارش و احساساتش روشن بود.
ز دریا یکی کشتی آمد برون
سه مرد دلاور به کشتی درون
هوش مصنوعی: از دریا یک کشتی بیرون آمد که سه مرد شجاع در آن بودند.
ز کشتی سوی کوش بشتافتند
مر او را چو بیانجمن یافتند
هوش مصنوعی: از کشتی به سمت کوش (محل کار) شتاب کردند و وقتی او را دیدند که بدون جمعیت و به تنهایی در آنجا بود.
از ایشان یکی گفت باید که شاه
ز دشمن تن خویش دارد نگاه
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت که پادشاه باید مراقب خود در برابر دشمنانش باشد.
که ضحّاک شه را فریدون ببست
بیامد به تخت مهی برنشست
هوش مصنوعی: ضحّاک، شاه را فریدون دستگیر کرد و به تختی با جلال و شکوه نشسته است.
فزون از هزاران تبارش بکشت
بر او بخت یکبارگی شد درشت
هوش مصنوعی: بیش از هزاران نسل از او کشته شدند، ناگهان بختش به شدتی ناکامانش کرد.
دل کوش گفتی ز تن برپرید
بلرزید و بر کس نکرد او پدید
هوش مصنوعی: دل گفت که از تن جدا شده است، اما در واقع لرزید و به هیچکس نشان نداد.
چو شب گشت با ویژگان برنشست
گریزان به دریای چین درنشست
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید، او با افراد خاصی نشسته بود و به تماشای دریاچه چین رفت.
بماندند رخت و سپاه و بنه
نه از میسره یاد و نز میمنه
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیت افراد و وسایل آنها اشاره میکند که همگی در یکجا باقی ماندهاند و چیزی از آنچه در میدان نبرد بوده، به یاد نمیآورند. به نوعی، به زندگی و هدایت افراد در شرایط سخت اشاره دارد که از گذشته و نبردها تنها وسایل و تدارکات مانده و دیگر یاد و خاطرهای از آن جنگ و آن دوران وجود ندارد.
تنی پنج شش زآن اسیران کوه
که از بند بودند گشته ستوه
هوش مصنوعی: تنی پنج یا شش نفر از آن اسیران کوه که از زنجیر آزاد شده بودند، اکنون خسته و درمانده شدهاند.
سوی شاه طیهور رفتند تیز
که شد پیلدندان به راه گریز
هوش مصنوعی: به سوی پادشاه طاهور (پاک) رفتند با عجله، زیرا فیل دندانهایش را برای فرار تیز کرده بود.
تو ایدر چرایی نشسته دژم
که یزدان سرآورد بر تو ستم
هوش مصنوعی: تو اینجا نشستهای و دلیل ناراحتیات مشخص است، زیرا خداوند بر تو ظلم کرده است.