برگردان به زبان ساده
ز ناگه برآمد سواری ز راه
یکی نامه دادش به ضحاک شاه
هوش مصنوعی: ناگهان سوارکی از راه رسید و نامهای به شاه ضحاک داد.
که گشت آتبین کشته با دو پسر
از ایران سوی ما رسید این سه سر
هوش مصنوعی: آتشنشان آتربین با دو پسرش از ایران به سمت ما آمد و این سه نفر به سوی ما رسیدند.
ز شادی به جوش آمدش مغز و هوش
فرستاده را خلعتی داد کوش
هوش مصنوعی: او از خوشحالی به شدت شاداب و هوشیار شد و به فرستادهاش هدیهای ارزشمند تقدیم کرد.
سپه را بفرمود تا همگنان
به دروازه رفتند شادی کنان
هوش مصنوعی: سپه را فرمان داد که همراهانش به سوی دروازه بروند و با شادی حرکت کنند.
پس آن نامه بر در بینداختند
خروش تبیره برافراختند
هوش مصنوعی: پس آن نامه را بر روی در آویختند و فریاد و هیاهو و سر و صدای تبیره را به راه انداختند.
سواری از آن نامداران گرد
برون آمد و نامه برداشت و برد
هوش مصنوعی: یک سوار از میان نیکنامان بیرون آمد و نامهای را برداشت و به جایی برد.
به طیهور برخواند پس ترجمان
فرو خورد گفتی دلش را غمان
هوش مصنوعی: پرندگان در آواز خود چیزی میخوانند، و سپس آن را به زبان دیگر بیان میکنند. وقتی که این اتفاق میافتد، گویی دلشان پر از غم شده است.
دو دیدهش ز اندوه تاریک شد
چنان شد که با مرگ نزدیک شد
هوش مصنوعی: چشمهای او از اندوه بسیار تیره و غمگین شدهاند، به گونهای که به مرگ نزدیک میشوند.
رخش گشت از آن درد همرنگ کاه
نکرد او پدیدار پیش سپاه
هوش مصنوعی: رخسار او به دلیل آن درد تغییر رنگ داد و از شدت رنج، جلوهای برای سپاه نداشت.
بفرمود کز باره آواز داد
که ای بدگهر بدرگ دیوزاد
هوش مصنوعی: فرمان داد که از بالای بلندی فریاد کند که ای زادهی بد، دور شو از اینجا.
بدین نامهٔ پر دروغ و کمی
همی کرد خواهی تو ما را غمی
هوش مصنوعی: در این متن گفته شده است که به خاطر این نامه پر از دروغ، اگر هم کسی بخواهد، نمیتواند غم و ناراحتی ما را کم کند.
بسیلا بدین نامه نتوان گشاد
تو را سر سوی رزم خواهی نهاد
هوش مصنوعی: این نامه به قدری دشوار است که نمیتوانی با آن به راحتی به جنگ بروی.
چنان بر در شهر بنشست کوش
که روزی ز لشکر نیامد خروش
هوش مصنوعی: او به طور خاص و دقیق در دروازه شهر نشسته است، بهطوری که هیچ صدایی از لشکر به گوش نمیرسد.
همی بود بیست و دو سال از برون
خورش تنگتر شد به شهر اندرون
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که به مدت بیست و دو سال به خاطر شرایطی، روزها به صورت تنگ و محدودتر در شهر گذرانده میشوند. به عبارت دیگر، احساس میشود که محیط زندگی در این مدت کمکم سختتر و تنگتر شده است.
چنان شد که در شهر دانه نماند
ستور و سپه را دوگانه نماند
هوش مصنوعی: وضعیت به گونهای پیش رفت که در شهر چیزی باقی نماند و حتی نیروی نظامی نیز قدرتی برای ایستادگی نداشت.
ز پرمایه مردم بسی شد هلاک
ز سستی گروهی میان مغاک
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم با ناتوانی و سستی خود، در وضعیتهای سخت و خطرناک نابود شدند.
چو برداری از آب دریا به موی
شود خشک اگر چشمه ناید بدوی
هوش مصنوعی: اگر از دریا آب بگیری و آن را به موهای خود بمالی، خشک خواهد شد مگر اینکه چشمهای برای مرطوب کردن فراهم شود.
از آن شهرها جز سه باره نبود
از او لشکر چین نکوبخت بود
هوش مصنوعی: در آن شهرها چیزی جز سه بار ناموجود نبود و لشکر چین هم از او به خوشبختی نیامد.
دگر شهرها کرد ویران و پست
نماند اندر او جایگاه نشست
هوش مصنوعی: در این شهر، سرزمینهای دیگر را خراب کرده و دیگر جایی برای نشستن و آرامش نمانده است.
سوی چین فرستاد مردم همه
شتابان چو پیش شبانان رمه
هوش مصنوعی: مردم همه با عجله به سمت چین روانه شدند، مانند گوسفندانی که به دنبال شبانان خود حرکت میکنند.
چو بنشست بیست و دو سال آن سپاه
بسی مردم از شهریان شد تباه
هوش مصنوعی: پس از اینکه آن گروه به مدت بیست و دو سال نشسته بودند، مردم از شهرها به شدت نابود شدند.