برگردان به زبان ساده
همی بود در بیشه شاه آتبین
ز گردون دژم وز زمانه به کین
هوش مصنوعی: در جنگل، شاهی به نام آتبین وجود داشت که از آسمان و زمان به شدت دلخور و آشفته بود.
ز بیشه یکی روز شد سوی دشت
جوانی پیاده بر او برگذشت
هوش مصنوعی: یک روز جوانی از جنگل به سمت دشت حرکت کرد و به صورت پیاده از آنجا گذشت.
مر او را به بیشه درآورد شاه
به چربی بپرسیدش از رنج راه
هوش مصنوعی: شاه او را به جنگل برد و از او درباره مشکلات و سختیهای مسیر سفر پرسید.
که آگاهی از کار ضحاک چیست
خبرها از آن مرد ناباک چیست
هوش مصنوعی: این بیت به این موضوع اشاره دارد که آگاهی و خبر از اعمال و کارهای شخصیتی به نام ضحاک چگونه است و همچنین این که اطلاعات و اخبار درباره او چه تأثیری میتواند داشته باشد. در واقع، به بررسی نحوه درک و آگاهی از یک فرد یا موقعیت خاص پرداخته میشود.
جوان گفت گیتی به کام وی است
زمین هفت کشور به نام وی است
هوش مصنوعی: جوان گفت که دنیا به نفع اوست و زمین هفت کشور به نام اوست.
تباه است کار بزرگان دین
تو گویی نبودهست کس بر زمین
هوش مصنوعی: کار بزرگانی که در دین هستند، بیهوده و بیمعنی به نظر میرسد، انگار هیچکس بر روی زمین وجود نداشته است.
نبینیم مردم که ناباک نیست
نه کس را به فرمان ضحاک نیست
هوش مصنوعی: در این دنیا مردم را نمیبینیم که بینظم و فساد باشند، زیرا هیچکس نمیتواند به زور و قدرت بر دیگران تسلط یابد.
مگر «سلکت» آن مایهٔ روزگار
که کوه دماوند دارد حصار
هوش مصنوعی: آیا جز این است که تنها یک چیز میتواند به زندگی ارزش بدهد، مانند کوه دماوند که با عظمت و شکوهش همه چیز را احاطه کرده است؟
هواخواه جمشیدیان اوست بس
که ضحاک را خود ندارد به کس
هوش مصنوعی: کسی که دوستی و محبت جمشید و خاندان او را دارد، آنقدر بها و ارزش دارد که هیچکس دیگری به اندازهٔ او اهمیت ندارد، حتی ضحاک.
فرستاد زی او سپه چند بار
ز فرسنگ دیدند روی حصار
هوش مصنوعی: گروهی از سپاه چندین بار به سوی او فرستاده شدند و از فاصلههای دور چهرهی او را بر روی دیوار مشاهده کردند.
دوبار او سپه برد زی جنگ نیز
نشایست کردن بدو هیچ چیز
هوش مصنوعی: او دو بار سپاه را به جنگ برد، اما هیچ چیزی از او شایستهای نمیدید.
یکی جای دارد که خورشید و باد
به تندی بدو روی نتوان نهاد
هوش مصنوعی: در جایی هست که نمیتوان به سرعت به آنجا خورشید و باد را فرستاد.
سپاهی نشاندهست ضحاک باز
به نزدیک آمل همه رزمساز
هوش مصنوعی: ضحاک، فرمانروای ستمگر، سربازانی را در نزدیکی آمل مستقر کرده است تا آماده جنگ باشند.
بدان تا از ایرانیان زین سپس
به نزدیک سلکت نیایند کس
هوش مصنوعی: بدان که از این پس هیچکس از ایرانیان به نزد سلکت نخواهد آمد.
بدو گفت داری تو جایی نشان
ز فرزند جمشید و آن سرکشان
هوش مصنوعی: به او گفت: آیا نشانی از فرزند جمشید و آن سر کشندگان داری؟
چنین داد پاسخ که شد سالیان
که پرسیدم این را ز ایرانیان
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که مدتهاست این سوال را از ایرانیان پرسیدهام.
نشان داد مردی که فرزند اوی
به دریای بیبُن نهاده ست روی
هوش مصنوعی: مردی نشان داد که فرزندش در دریاهایی عمیق و بیپایان غرق شده است.
نهان گشته بر تیغ کوهی بزرگ
ز دست بداندیش کوش سترگ
هوش مصنوعی: در دل یک کوه بزرگ، چیزی پنهان شده که ناشی از تلاش و فکر کسی است که به دنبال کارهای بزرگ و مهم است.
بخندید و پس گفتش ای نیکخواه
به نزدیک سلکت چه مایهست راه
هوش مصنوعی: با لبخند به او گفتند: ای انسان نیکوکار، ببین که این مسیر به کجا میرسد.
چنین داد پاسخ که مرد سوار
به سه روز رفتن توان زی حصار
هوش مصنوعی: این شخص پاسخ داد که یک مرد سوار میتواند در عرض سه روز به دور حصار بگردد و به آنجا برسد.
بدو گفت دانی از ایدر تو راه
به کوه دماوند و آن جایگاه
هوش مصنوعی: او به او گفت آیا میدانی از اینجا به کجا باید بروی، به سمت کوه دماوند و آن منطقهی خاص؟
بدانم که راهی نبهرهست، گفت
همه بیشه و جایگاه نهفت
هوش مصنوعی: میدانم که هیچ راهی برای بهرهبرداری وجود ندارد. او گفت که همه جنگل و مکانهای پنهان در اختیار هستند.
تو مرد کهای؟ گفت و این گفت و گوی
ز بهر که داری؟ مرا بازگوی
هوش مصنوعی: تو مردی، پس بگو ببینم این گفت و گو به خاطر چه کسی است که تو مرا دوباره به زبان میآوری؟
.................................
.................................
هوش مصنوعی: لطفاً متن یا بیتی که میخواهید معنی شود را ارائه دهید تا بتوانم به شما کمک کنم.
بدو گفت گوینده کای پاکرای
من از نیمروزم وز آباد جای
هوش مصنوعی: گفتگوی او به شخصی میگوید: ای اندیشهی پاک من، از نیمروز و از جای آباد من، به تو میگویم.
یکی نامه بردم به ضحّاک شاه
ز گرشاسپ یل، پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: من پیامی به شاه ضحاک فرستادم، نامهای از گرشاسپ، پهلوان بزرگ و دلیر سپاه.
کنون بازگشتم سوی نیمروز
به نزدیک گرشاسپ لشکرفروز
هوش مصنوعی: اکنون به سمت نیمروز بازگشتهام، در نزدیکی گرشاسپ، که لشکری درخشان دارد.
بدادش جهاندار دینار چند
زبانش به سوگندها کرد بند
هوش مصنوعی: جهاندار به او تعدادی دینار داد و با سوگندهایش او را متعهد کرد.
که رازم نگویی تو هرگز به کس
نگویی که دیدم کسی را و بس
هوش مصنوعی: راز من را هرگز به کسی نگو، زیرا تنها کسی را که دیدم خودم هستم و بس.
جوان گفت کای شاد دل مرزبان
کنون کم به سوگند بستی زبان
هوش مصنوعی: جوان گفت: ای خوشدل، اکنون دیگر به خاطر قسمی که خوردهای، دست از صحبت و گفتگو بردار.
سزد گر کنی راز خود آشکار
مرا بازگویی که چون است کار
هوش مصنوعی: اگر راز خود را برای من فاش کنی، خوب است. میتوانی بگویی که اوضاع و احوال چگونه است؟
چه نامی و تخم و نژادت ز کیست
بدین بیشه بودن تو را رای چیست
هوش مصنوعی: تو از چه نژادی و از کجا به این جنگل وارد شدهای؟ دلیل حضور تو در این مکان چیست؟
از ایرانیانیم، گفت آتبین
به ما بر ز ضحّاک، تنگ این زمین
هوش مصنوعی: ما ایرانیان هستیم و آتبین به ما گفت که از زندهماندن در این زمین تنگ و محنتبار به خاطر ظلم ضحاک رنج میبریم.
در این بیشه باشم از این سان نهان
مگر مُردری مانَد از وی جهان
هوش مصنوعی: من در این جنگل به طور پنهانی باشم تا اینکه در این دنیا چیزی از او باقی نماند.
جوان گفت از ایران بسی سرفراز
نهان است هر جای و او نیست راز
هوش مصنوعی: جوان گفت که در ایران افراد بسیار برجسته و با افتخار وجود دارند، اما این افراد در هر جا هستند و رازهایشان پنهان مانده است.
چو شاید که دارای ایران ز کوش
به دریا گریزد، نه جنگ و نه جوش
هوش مصنوعی: اگر ممکن باشد که کسی که قدرت و ثروت ایران را دارد، از اضطراب به دریا پناه ببرد، نه جنگی خواهد بود و نه هیجانی.
چه آهو بود، ار تو ای ارجمند
به بیشه گریزی ز بهر گزند
هوش مصنوعی: اگر تو ای عزیز و محترم، از میدان خطر فرار کنی، چه تفاوتی با آهو داری؟
برفت آن جوان، شاه در بیشه ماند
همی روزگارش به پرهیز راند
هوش مصنوعی: آن جوان رفت و شاه در جنگل تنها ماند و همچنان به زندگی خود ادامه میدهد و از اوضاع پرهیز میکند.