برگردان به زبان ساده
همی راند تا کوه شد بر دو شاخ
برآمد به خشکی و جای فراخ
هوش مصنوعی: به آرامی پیش رفت تا اینکه به قله کوه رسید و در آنجا بر روی دو شاخ درختی ایستاد، جایی خشک و وسیع را مشاهده کرد.
چو شهر و زمین دید و دشت آتبین
نهاد آن سر تاجور بر زمین
هوش مصنوعی: وقتی که شهر و زمین و دشت آتشین را مشاهده کرد، آن سر را به نشانهٔ نارضایتی بر زمین نهاد.
به رخساره خاک سیه را پسود
بسی پیش یزدان نیایش نمود
هوش مصنوعی: بر چهرهاش غم و اندوه فراوانی دیده میشود، ولی با این حال برای پروردگارش دعا و نیایش میکند.
همی گفت کای برتر از آفتاب
تویی آفرینندهٔ خاک و آب
هوش مصنوعی: او میگوید: ای کسی که از آفتاب بالاتر هستی، خالق خاک و آب تویی.
به فرمان توست آب دریا و باد
چنین آفرینش تو دانی نهاد
هوش مصنوعی: آب دریا و باد به اراده تو هستند و این آفرینش، نشاندهندهی قدرت و دانایی توست.
سپاس از تو دارم که ما بیگزند
ز دریا گذشتیم و کوه بلند
هوش مصنوعی: از تو سپاسگزارم که ما بدون هیچ آسیبی از دریا عبور کردیم و به قله کوه بلند رسیدیم.
فراوان به درویش بخشید چیز
به ملّاح فرتوت و یارانش نیز
هوش مصنوعی: او به درویش، چیزهای زیادی اهدا کرد، همچنین به ملّاح پیر و دوستانش نیز کمک کرد.
همه خوردنیها کز او بازماند
بدو داد و برگشت و کشتی براند
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که از او جدا شده بودند، به او داده شد و سپس به سمت او بازگشتند و او را یاری کردند.
به طیهور نامه فرستاد شاه
که بگذاشتیم ایمن این ژرف راه
هوش مصنوعی: شاه نامهای به طیبور فرستاد و در آن اعلام کرد که ما این مسیر عمیق را به سلامت پشت سر گذاشتیم.
ز دریا به خشکی رسیدیم شاد
ز ملّاح خشنود و بیغم ز باد
هوش مصنوعی: ما از دریا به خشکی رسیدیم و از ملّاح خوشحال و بیغم هستیم، چون باد نیز با ما همراه بود.
برآمد مرا این یکی آرزوی
به فرّ جهاندار آزادهخوی
هوش مصنوعی: یکی از آرزوهایم این است که به مقام و جایگاه بالایی در دنیا دست یابم و از آزادی و شرافت برخوردار باشم.
امیدم چنان کآرزویی دگر
برآید به فرّ شه تاجور
هوش مصنوعی: امید من به قدری زیاد است که آرزویی دیگر به حقیقت بپیوندد، مانند تاجی بر سر شاه.
چو آن مردمان را گسی کرد شاه
به دریا کنار اندر آمد ز راه
هوش مصنوعی: با دستور شاه، آن مردمان به کنار دریا رفتند و وارد شدند.
برآورد خیمه در آن مرغزار
یکی دشت مانند خرّم بهار
هوش مصنوعی: در یک دشت زیبا و شاداب، خیمهای برپا شده است که مانند بهار به نظر میرسد.
همه سبزه و جوی و آب روان
یکی جایگاه از در خسروان
هوش مصنوعی: تمام طبیعت، از سبزهها و جویها و آبهای روان، در یک مکان به هم پیوستهاند و به نوعی نمایشدهندهی زیبایی و شکوه پادشاهی هستند.
بهاران و نخچیر بسیار بود
در و دشت مانند گلزار بود
هوش مصنوعی: بهار و شکوفایی در دشت و مزار زیاد بود و طبیعت به زیبایی گلزار شبیه شده بود.
از آن شهرها پیش شاه آمدند
ستایشگر و نیکخواه آمدند
هوش مصنوعی: مردم از آن شهرها به حضور شاه آمدند تا او را ستایش کنند و نیکیها و خیرخواهیهای خود را نشان دهند.
هر آن کس که شد پیش بنواختش
ز نوئین همه میهمان ساختش
هوش مصنوعی: هر کسی که با مهربانی و محبت به دیگران رفتار کند، همه را مهمان خود میسازد و در دلشان جا میگیرد.
همی کرد هرکس خرید و فروخت
ز شادی رخ مردمان برفروخت
هوش مصنوعی: هر کس در کار خرید و فروش مشغول بود، از خوشحالی چهرهاش همچون خورشید درخشان میشود.
گیا دید و جایی خنک دید شاه
درنگی شد آن جایگه چار ماه
هوش مصنوعی: گیاهان را دید و جایی خنک را مشاهده کرد، بنابراین شاه لحظهای درنگ کرد و آن مکان را چهار ماه باقی ماند.
فرستاد بر کوه پنجاه مرد
دلیران ایران، سران نبرد
هوش مصنوعی: پادشاه پنجاه جنگجوی شجاع از ایران را به کوه فرستاد تا در میدان نبرد آماده شوند.
نهان تا برون ناید آوازشان
ندارد کس آگاهی از رازشان
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدای آنها به گوش کسی نرسد، هیچکس از رازهای آنها باخبر نخواهد شد.
سه تن را فرستاد از آن روی کوه
یلان و دلیران دانش پژوه
هوش مصنوعی: سه نفر را از میان دلاوران و دانشمندان برای مقصودی خاص به سوی کوه فرستادند.
بدان تا به دانش بدانند راه
که چون است راه سرافراز شاه
هوش مصنوعی: بدان که تنها با علم و دانش میتوان راه صحیحی را شناخت، بهویژه زمانی که آن راه منجر به سرافرازی و موفقیت میشود.
شتابان دویدند بر کوه قاف
چو بر شاخ گل بچّهٔ زندواف
هوش مصنوعی: با سرعت و شتاب به سمت کوه قاف دویدند، مانند بچهای که بر روی شاخ گل بازی میکند و میجهد.
چنان کوه با رنج بگذاشتند
ز هامون یکی راه برداشتند
هوش مصنوعی: کوه را با زحمت از جایی دور برداشتند و یک مسیر جدید باز کردند.
شب و روز پویان و ترسان ز راه
ز کوه و ز هامون و هر جایگاه
هوش مصنوعی: شب و روز در تلاش و در اضطراب هستند، نمیدانند که از چه کسی یا چه چیز بیخبرند و در هر مکان به دنبال آگاهی و امنیت هستند.
به ماهی شدند آن دلیران برون
به بلغار کآن را تو خوانی برون
هوش مصنوعی: دلیران به سرزمینی به نام بلغار میروند.
که پیوسته با مرز سقلاب بود
در و دشت او سبزه و آب بود
هوش مصنوعی: در هر جا که مینگری، سبزه و آب وجود دارد و دشتهای سرسبز در کنار هم قرار دارند، که نشاندهنده حیات و زیبایی طبیعت است.
در آن مرز یک ماه رفتند باز
بدیدند شهر و نشیب و فراز
هوش مصنوعی: در آن سرزمین یک ماه رفتند و دوباره به تماشای شهر و ویژگیهای آن، از جمله بلندیها و پستیها پرداختند.
به دریا رسیدند مردان شاه
ندیدند از آن پیشتر نیز راه
هوش مصنوعی: مردان شاه به دریا رسیدند و قبل از این هیچ راهی را ندیدند.
بر آن مرز مردم چو آرام کرد
«دمندان» مرآن آب را نام کرد
هوش مصنوعی: به محض اینکه مردم در آن سرزمین آرامش یافتند، دلیران آن منطقه نیز به آب نامی بخشیدند.
سوی آتبین بازگشتند زود
نشانی بدادند از آن سو که بود
هوش مصنوعی: آنها به سرعت به سوی آتش برگشتند و نشانی از آن طرف که بودند، ارائه کردند.