برگردان به زبان ساده
داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری
عباس قلی خان پسری داشت که نادان و بیادب و بیاستعداد بود.
اسم او بود علی مردان خان
کُلفَت خانه ز دستش به اَمان
هوش مصنوعی: اسم او علی است، مردی که چون به خانهات میآید، همه چیز به دستش سپرده میشود و در امانتداریاش تردید نیست.
پشت کالسکه مردم می جَست
دلِ کالسکه نشین را می خَست
هوش مصنوعی: در هنگام حرکت کالسکه، مردم به دنبال جلب توجه و محبت کسی که سوار بر آن است بودند و دل آن شخص را به دست میآوردند.
هر سحرگه دمِ در بر لبِ جو
بود چون کِرمِ به گِل رفته فُرُو
هوش مصنوعی: هر صبح هنگام که در ورودی قرار میگرفتم، مانند کرمی که در گل فرورفته، بی حرکت و سردرگم بودم.
بسکه بود آن پسر خیره و بد
همه از او بدشان می آمد
هوش مصنوعی: آن پسر بهقدری ناآگاه و بدرفتار بود که همه از او ناراحت و متنفر بودند.
هرچه می گفت لَلِه لَج می کرد
دهنش را به لَلِه کج می کرد
هوش مصنوعی: هر چیزی که میگفت، با نارضایتی جواب میداد و حرفش را طوری میچرخاند که به نظر عجیب و نامناسب بیاید.
هر کجا لانه گنجشکی بود
بچه گنجشک در آوردی زود
هوش مصنوعی: هر جا که مکانی برای زندگی گنجشکی وجود دارد، زود میتوان دید که جوجههای گنجشک به دنیا میآیند.
هرچه میدادَند می گفت کم است
مادرش مات که این چه شکمست !
هوش مصنوعی: هر چه به او میدادند، باز هم از نظرش کم بود. مادرش حیرتزده بود که چه اندازه شکم دارد!
نه پدر راضی از او نه مادر
نه معلم نه لَلِه نه نوکر
هوش مصنوعی: نه پدر از او راضی است، نه مادر، نه معلم، نه لَلِه و نه نوکر.
ای پسر جان من این قصه بخوان
تو مشو مثل علی مردان خان
هوش مصنوعی: ای پسر، قصهی من را گوش کن و مانند علی مردان خان رفتار نکن.