برگردان به زبان ساده
نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
بخود گم شو نگه دار آبروی عشق بازی را
هوش مصنوعی: در این جهان، یاری پیدا نخواهی کرد که بداند چگونه دل کسی را شاد کند؛ بنابراین، خود را گم کن و حفظ کن آبروی عشق و عشقورزی را.
من از کار آفرین داغم که با این ذوق پیدائی
ز ما پوشیده دارد شیوه های کار سازی را
هوش مصنوعی: من از خالق و آفریننده دلم پر از درد است، زیرا او با این زیبایی و ظرافت، راهکارهای خلاقانه و کارآفرینی را از ما پنهان کرده است.
کسی این معنی نازک نداند جز ایاز اینجا
که مهر غزنوی افزون کند درد ایازی را
هوش مصنوعی: کسانی که درک عمیقی از این موضوع ظریف ندارند، جز ایاز، کسی نمیتواند در اینجا توضیح بدهد که چگونه محبت غزنوی میتواند به درد و رنج ایاز افزوده شود.
من آن علم و فراست با پر کاهی نمیگیرم
که از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را
هوش مصنوعی: من دانش و بینش خاصی دارم که با چیزهای بیاهمیت نمیتوانم آن را به دست آورم، چرا که این دانش باید مرد مبارز را از استفاده از سلاح و تجهیزاتش بازدارد.
بهر نرخی که این کالا بگیری سود مند افتد
بزور بازوی حیدر بده ادراک رازی را
هوش مصنوعی: هرچقدر که این کالا را بفروشی، به نفع تو خواهد بود. پس با قدرت و توانایی حیدر، به درک یک راز بپرداز.
اگر یک قطره خون داری اگر مشت پری داری
بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را
هوش مصنوعی: اگر فقط یک قطره خون و یا یک مشت پر داری، بیا تا به تو یاد دهم که چگونه میتوانی مانند شاه باز پرواز کنی و بر بلندای آسمانها بروی.
اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی
دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را
هوش مصنوعی: اگر این کار را با نفس خود درک کنی، چه نادانی! باید در سینه خود، دمی را به جای نواختن شمشیر به کار بگیری.