برگردان به زبان ساده
گفت با یزدان مه گیتی فروز
تاب من شب را کند مانند روز
هوش مصنوعی: او به خداوند گفت که نور و روشنی من در این دنیا باعث میشود شب مانند روز به نظر برسد.
یاد ایامی که بی لیل و نهار
خفته بودم در ضمیر روزگار
هوش مصنوعی: به یاد روزهایی هستم که بدون هیچ نگرانی و به دور از خیال و خواب و بیداری، در دامان زندگی آرام گرفته بودم.
کوکبی اندر سواد من نبود
گردشی اندر نهاد من نبود
هوش مصنوعی: در دل من هیچ نوری وجود ندارد و هیچ حرکت و تحرکی در وجودم احساس نمیشود.
نی ز نورم دشت و در آئینه پوش
نی به دریا از جمال من خروش
هوش مصنوعی: من از نورم و در دشت و آینهای حضور دارم و صدای من از دریا به خاطر زیباییام به گوش میرسد.
آه زین نیرنگ و افسون وجود
وای زین تابانی و ذوق نمود
هوش مصنوعی: آه از این فریب و جادو که در وجود داریم و وای از این درخشش و لذتی که ارائه میدهد.
تافتن از آفتاب آموختم
خاکدانی مرده ئی افروختم
هوش مصنوعی: از آفتاب درس گرفتهام، در حالی که زیر خاک، چیزی را که مرده است، شعلهور کردهام.
خاکدانی با فروغ و بی فراغ
چهرهٔ او از غلامی داغ داغ
هوش مصنوعی: خاکدانی که نورانی است اما آسایش ندارد، چهره او نشان از محبت و شوقی دارد که از دلسپردگی به محبوبش به وجود آمده است.
آدم او صورت ماهی به شست
آدمی یزدان کشی آدم پرست
هوش مصنوعی: آدم به طور طبیعی موجودی زیبا و دلپذیر است، و مانند چهرهای نورانی و جذاب به نظر میرسد. او در حقیقت جزو آفرینشهای برتر خداوند است و نسبت به سایر موجودات اهمیت ویژهای دارد.
تا اسیر آب و گل کردی مرا
از طواف او خجل کردی مرا
هوش مصنوعی: تا زمانی که مرا در چنگال مادیات و نفس گرفتار کردی، از عشق و پرستش او شرمندهام کردی.
این جهان از نور جان آگاه نیست
این جهان شایان مهر و ماه نیست
هوش مصنوعی: این دنیا از نور و حقیقت روحانی بیخبر است و شایستهی عشق و زیبایی نیست.
در فضای نیلگون او را بهل
رشتهٔ ما نوریان از وی گسل
هوش مصنوعی: در آسمان آبی، او را رها کن که در رشتهٔ ما نوریان از او آزاد شوند.
یا مرا از خدمت او واگذار
یا ز خاکش آدم دیگر بیار
هوش مصنوعی: یا مرا از خدمت او معاف کن، یا مثل او انسانی دیگر از خاک بیافرین.
چشم بیدارم کبود و کور به
ای خدا این خاکدان بی نور به
هوش مصنوعی: ای خدا، چشمان بیدار من کبود و نابینا شدهاند و این خاکدان بینور و تاریک است.
از غلامی دل بمیرد در بدن
از غلامی روح گردد بار تن
هوش مصنوعی: اگر دل از بندگی و خدمت به کسی خسته شود، روح انسان نیز از بار و زحمت این بدن رها میگردد.
از غلامی ضعف پیری در شباب
از غلامی شیر غاب افکنده ناب
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، انسان ممکن است به خاطر ضعفهای دوران پیری مانند کمحوصلگی یا ناتوانی، احساس کند که به زانو درآمده است. اما در چنین شرایطی، همچنان میتواند از قوت و انرژی خود بهره ببرد و بر آن ضعفها غلبه کند. این در واقع نشاندهنده پتانسیل بالای جوانی و تواناییهای نهفته در آن است.
از غلامی بزم ملت فرد فرد
این و آن با این و آن اندر نبرد
هوش مصنوعی: در بزم و مجلس عمومی، هر کس به نوعی با دیگران در حال رقابت و درگیری است.
آن یکی اندر سجود این در قیام
کاروبارش چون صلوة بی امام
هوش مصنوعی: یک نفر در حالت سجده است و دیگری در حال ایستاده، اما کار و مشغلهاش مانند نماز بدون امام میباشد.
در فتد هر فرد با فردی دگر
هر زمان هر فرد را دردی دگر
هوش مصنوعی: هر انسانی در ارتباط با دیگران، در هر زمان با چالشها و مشکلات جدیدی روبهرو میشود.
از غلامی مرد حق زنار بند
از غلامی گوهرش ناارجمند
هوش مصنوعی: اگر مردی در قید غلامی و بندگی زنار باشد، نشاندهنده این است که او از نیکنامی و ارزشهای واقعی خود بهرهای ندارد و متاع وجودش کمارزش شده است.
شاخ او بی مهرگان عریان ز برگ
نیست اندر جان او جز بیم مرگ
هوش مصنوعی: شاخ او بدون گلها و زیباییها عریان و خالی است و در وجودش جز نگرانی از مرگ چیزی نیست.
کور ذوق و نیش را دانسته نوش
مرده ئی بی مرگ و نعش خود بدوش
هوش مصنوعی: انسانی که از هنر و زیبایی بیخبر است، مانند کسی است که نوشیدنیای را مینوشد که مرده را به یاد میآورد؛ نه مرگ آن مرده و نه جسدش را درک میکند، اما باری از آن بر دوش خود دارد.
آبروی زندگی در باخته
چون خران با کاه و جو در ساخته
هوش مصنوعی: آبروی انسانی به اندازهای ارزش دارد که با زندگی و تلاشهایش سنجیده میشود، اما گاهی این آبرو با چیزهای پیش پا افتادهای چون کاه و جو که برای خرها است، مقایسه میشود. یعنی زندگی افراد میتواند در معرض خطر قرار بگیرد و به آسانی تحت تأثیر عواملی کمارزش قرار گیرد.
ممکنش بنگر محال او نگر
رفت و بود ماه و سال او نگر
هوش مصنوعی: اگر به این موضوع نگاه کنی، ممکن است آنچه به نظر میرسد غیرممکن باشد. او را ببین، در حالی که ماه و سال او را از دست داده است.
روزها در ماتم یکدیگرند
در خرام از ریگ ساعت کمترند
هوش مصنوعی: روزها در غم و اندوه یکدیگر به سر میبرند و در حرکت و تحرک، از لحظههایی که بر روی زمین هستند، کمتر بهره میبرند.
شوره بوم از نیش کژدم خار خار
مور او اژدر گز و عقرب شکار
هوش مصنوعی: زمینی که شورهزار و بیبرکت شده، به علت نیش کژدمها و گزیدگیهای نیش عقرب و مار به وجود آمده است. اینجا فضا برای زندگی سخت و خطرناک است و جانوران سمی در کمین شکار هستند.
صرصر او آتش دوزخ نژاد
زورق ابلیس را باد مراد
هوش مصنوعی: صدای کشنده و وحشتناک آتش جهنم، نسل شر و فساد را به شریانهای باد در میآورد.
آتشی اندر هوا غلطیده ئی
شعله ئی در شعله ئی پیچیده ئی
هوش مصنوعی: آتش در هوا در حال چرخش و شعلهای که در دل شعلههای دیگر در هم رفته است.
آتشی از دود پیچان تلخ پوش
آتشی تندر غو و دریا خروش
هوش مصنوعی: آتش زبانهکشی که از دود تلخ برمیخیزد، همانند صدای رعد و انتظار دریا میباشد.
در کنارش مارها اندر ستیز
مارها با کفچه های زهر ریز
هوش مصنوعی: کنار او، مارها در حال جنگ هستند و زهر خود را از طریق دندانهای تیزشان به بیرون میریزند.
شعله اش گیرنده چون کلب عقور
هولناک و زنده سوز و مرده نور
هوش مصنوعی: شعلهای که به هر چیزی میچسبد، شبیه سگی درنده و ترسناک است که هم زنده را میسوزاند و هم تاریکی را روشن میکند.
در چنین دشت بلا صد روزگار
خوشتر از محکومی یک دم شمار
هوش مصنوعی: در این دشت پر از سختی، صد روزگار خوش به اندازه لحظهای که در حالت محکومیت هستم، ارزش ندارد.