برگردان به زبان ساده
شهر کابل خطهٔ جنت نظیر
آب حیوان از رگ تاکش بگیر
هوش مصنوعی: شهر کابل مانند بهشت است و همچون آب حیات، از مزایای آن بهره ببر.
چشم صائب از سوادش سرمه چین
روشن و پاینده باد آن سر زمین
هوش مصنوعی: چشم صائب با دیدنش، زیبایی و درخشش را به تصویر میکشد و آرزو میکند که آن سرزمین همیشه روشن و پایدار بماند.
در ظلام شب سمن زارش نگر
بر بساط سبزه می غلطد سحر
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، گلهای سمن در باغ را تماشا کن که در صبحگاه بر روی فرش سبز طبیعت میچرخند.
آن دیار خوش سواد ، آن پاک بوم
باد او خوشتر ز باد شام و روم
هوش مصنوعی: آن سرزمین زیبا و پر از دانش، آن وطن پاک و معطر، خوشبوتر از نسیم شام و روم است.
آب او براق و خاکش تابناک
زنده از موج نسیمش ، مرده خاک
هوش مصنوعی: آب او درخشان و خاکش درخود تابان است؛ نسیمش زنده و پرجنبوجوش است، اما خاکش بدون زندگی به نظر میرسد.
ناید اندر حرف و صوت اسرار او
آفتابان خفته در کهسار او
هوش مصنوعی: در سخن و صدا نمیتوان به اسرار او دست یافت، همانطور که نمیتوان آفتابهای پنهان در کوهها را دید.
ساکنانش سیر چشم و خوش گهر
مثل تیغ از جوهر خود بی خبر
هوش مصنوعی: ساکنان آنجا از زیبایی و دلربایی برخوردارند. مانند تیغهایی که از جوهر و سرشت خود بیخبرند، آنها هم به زیبایی خود آگاه نیستند.
قصر سلطانی که نامش دلگشاست
زائران را گرد راهش کیمیاست
هوش مصنوعی: کاخی که نامش دلپذیر است، برای زائران همچون گوهری ارزشمند و جذاب است که در اطراف آن گرد هم میآیند.
شاه را دیدم در آن کاخ بلند
پیش سلطانی فقیری دردمند
هوش مصنوعی: در یک قصر بزرگ، شاه را دیدم که در حال ملاقات با پادشاهی فقیر و رنجیده خاطر بود.
خلق او اقلیم دلها را گشود
رسم و آئین ملوک آنجا نبود
هوش مصنوعی: وجود او باعث شد که دنیای دلها به روی مردم باز شود و در آنجا خبری از قوانین و آداب سلطنتی نیست.
من حضور آن شه والا گهر
بینوا مردی به دربار عمر
هوش مصنوعی: من در برابر آن پادشاه بزرگ و باارزش و دلی شکسته، مانند عمر، حاضر شدهام.
جانم از سوز کلامش در گداز
دست او بوسیدم از راه نیاز
هوش مصنوعی: جانم به خاطر حرفهای سوزناک او در آتش عشق میسوزد. به خاطر نیاز و تقاضا، دست او را بوسیدم.
پادشاهی خوش کلام و ساده پوش
سخت کوش و نرم خوی و گرم جوش
هوش مصنوعی: یک پادشاه با سخنان دلنشین و ظاهری ساده، بسیار تلاشگر و با شخصیت لطیف و احساسی است.
صدق و اخلاص از نگاهش آشکار
دین و دولت از وجودش استوار
هوش مصنوعی: صداقت و خلوص از نگاه او نمایان است و ایمان و قدرت حکومت از وجود او برقرار و استوار است.
خاکی و از نوریان پاکیزه تر
از مقام فقر و شاهی باخبر
هوش مصنوعی: خاکی هستی، اما فرشتهها از تو پاکترند. تو از مقام فقر و ثروت آگاهتری.
در نگاهش روزگار شرق و غرب
حکمت او راز دار شرق و غرب
هوش مصنوعی: در نگاه او میتوان سرنوشت و وضعیت تمام دنیا را مشاهده کرد و اسرار و دانش او برای تمام ملتها و سرزمینها محفوظ است.
شهر یاری چون حکیمان نکته دان
رازدان مد و جزر امتان
هوش مصنوعی: شهر دوست به مانند حکیمان فهیم و داناست که به خوبی به رفتار و تغییرات زمان و مردم آگاه است.
پرده ها از طلعت معنی گشود
نکته های ملک و دین را وانمود
هوش مصنوعی: پردهها از چهرهی زیبا کنار رفتند و نکات مربوط به حکومت و دین را نمایان کردند.
گفت «از آن آتش که داری در بدن
من ترا دانم عزیز خویشتن
هوش مصنوعی: میگوید: «از شعلهای که در وجود تو وجود دارد، من به ارزش و منزلت خودم آگاه هستم.»
هر که او را از محبت رنگ و بوست
در نگاهم هاشم و محمود اوست»
هوش مصنوعی: هر کس که محبت در وجودش جلوه کرده باشد، برای من به مانند هاشم و محمود است.
در حضور آن مسلمان کریم
هدیه آوردم ز قرآن عظیم
هوش مصنوعی: در حضور آن مسلمان نیکوکار، هدیهای از قرآن بزرگ به همراه آوردم.
گفتم «این سرمایهٔ اهل حق است
در ضمیر او حیات مطلق است
هوش مصنوعی: گفتم این دارایی و سرمایهٔ کسانی که به حقیقت و راستین بودن اعتقاد دارند، در وجود او زندگی بیپایان و مطلق وجود دارد.
اندرو هر ابتدا را انتها است
حیدر از نیروی او خیبر گشاست»
هوش مصنوعی: در هر شروعی، پایانی وجود دارد و حیدر به کمک نیروی خود، خیبر را فتح کرد.
نشهٔ حرفم بخون او دوید
دانه دانه اشک از چشمش چکید
هوش مصنوعی: او به حرفهای من توجه نکرد و وقتی متوجه شد که چه اتفاقی افتاده، اشکها از چشمانش مثل دانههای باران ریخت.
گفت «نادر در جهان بیچاره بود
از غم دین و وطن آواره بود
هوش مصنوعی: نادر به خاطر مشکلات دینی و دوری از وطن در دنیای خود دچار درد و رنج بود.
کوه و دشت از اضطرابم بیخبر
از غمان بی حسابم بی خبر
هوش مصنوعی: کوهها و دشتها از نگرانیهای من بیخبرند و از غمهای فراوانم نیز هیچ اطلاعی ندارند.
ناله با بانگ هزار آمیختم
اشک با جوی بهار آمیختم
هوش مصنوعی: با صدای نالۀ بلند، احساسات عمیق خود را ابراز کردم و اشکهایم را با جوی آب بهاری ترکیب کردم.
غیر قرآن غمگسار من نبود
قوتش هر باب را بر من گشود»
هوش مصنوعی: جز قرآن، هیچ چیزی نمیتواند دلدردم را تسکین دهد و هر دری را به روی من باز کند.
گفتگوی خسرو والا نژاد
باز با من جذبهٔ سرشار داد
هوش مصنوعی: خسرو noble در گفتگویی که داشت، احساس عمیق و پرشوری را به من منتقل کرد.
وقت عصر آمد صدای الصلوت
آن که مؤمن را کند پاک از جهات
هوش مصنوعی: زمان عصر که میرسد، صدای نماز به گوش میرسد، و این صدا مؤمن را از تمامی آلودگیها و مشکلات پاک و پاکیزه میکند.
انتهای عاشقان سوز و گداز
کردم اندر اقتدای او نماز
هوش مصنوعی: من در عشق، به شدت سوخته و آزردهام، و به خاطر او در حالتی از عبودیت و پر fervor، نماز میخوانم.
رازهای آن قیام و آن سجود
جز به بزم محرمان نتوان گشود
هوش مصنوعی: رازهای آن قیام و سجود تنها در جمع دوستان نزدیک و اهل فهم قابل بیان است و نمیتوان آنها را به دیگران گفت.