برگردان به زبان ساده
در بنارس برهمندی محترم
سر فرو اندر یم بود و عدم
هوش مصنوعی: در شهر بنارس، یک برهمن محترم در مقابل آبی که نماد زندگی و عدم است، سر به زیر انداخته است.
بهره ی وافر ز حکمت داشتی
با خدا جویان ارادت داشتی
هوش مصنوعی: تو بهرهی فراوانی از دانش و حکمت داشتی، اگر مقابل خدا بساط محبت و ارادت را گسترده بودی.
ذهن او گیرا و ندرت کوش بود
با ثریا عقل او همدوش بود
هوش مصنوعی: ذهن او بسیار توانمند و خلاق بود و با درخشش ستارهای مانند ثریا، عقل او نیز همپایه و همسطح آن به نظر میرسید.
آشیانش صورت عنقا بلند
مهر و مه بر شعله ی فکرش سپند
هوش مصنوعی: آشیانه او به شکل پرندهای افسانهای است و به اندازهای بلند و زیباست که با خورشید و ماه در ارتباط است. شعلهی تفکر او روشن و پرشکوه است.
مدتی مینای او در خون نشست
ساقی حکمت بجامش می نبست
هوش مصنوعی: مدتی میگساری او به خون آغشته شد و ساقی حکمت تاکنون در جام او شراب نریخته است.
در ریاض علم و دانش دام چید
چشم دامش طایر معنی ندید
هوش مصنوعی: در میدان علم و دانش، تلهای برای شکار آموختهها برپا کردهاند، اما چشمش به پرندهای که معنای واقعی را نشان دهد، نمیرسد.
ناخن فکرش بخون آلوده ماند
عقده ی بود و عدم نگشوده ماند
هوش مصنوعی: فکر او در بند مشکلات و سوالات بیپاسخ مانده و همچنان در شرایطی سردرگمی به سر میبرد.
آه بر لب شاهد حرمان او
چهره غماز دل حیران او
هوش مصنوعی: آه، بر لب آن معشوقی که به ما دوری میورزد و چهرهاش نشاندهنده غم و دلنگرانیهای قلبی اوست.
رفت روزی نزد شیخ کاملی
آنکه اندر سینه پروردی دلی
هوش مصنوعی: روزی شخصی به نزد شیخی کامل و دانا رفت، کسی که در دل خود محبت و عشق را پرورش داده بود.
گوش بر گفتار آن فرزانه داد
بر لب خود مهر خاموشی نهاد
هوش مصنوعی: به صحبتهای آن حکیم گوش فرا داد و بر لبان خود سکوت را بر قرار کرد.
گفت شیخ ای طائف چرخ بلند
اندکی عهد وفا با خاک بند
هوش مصنوعی: شیخ گفت: ای کسی که در دایره زمان میچرخی، اندکی درنگ کن و به خاک و روزگار خود وفادار باش.
تا شدی آواره ی صحرا و دشت
فکر بیباک تو از گردون گذشت
هوش مصنوعی: وقتی که در بیابان و دشت سرگردان شدی، اندیشهٔ جسور تو از آسمان فراتر رفت.
با زمین در ساز ای گردون نورد
در تلاش گوهر انجم مگرد
هوش مصنوعی: به زمین توجه کن ای دوراندیش، در جستجوی ارزشهای واقعی آسمانها نباش.
من نگویم از بتان بیزار شو
کافری شایسته ی زنار شو
هوش مصنوعی: من نمیگویم از معشوقان دوری کن، زیرا چنین رویکردی باعث میشود که به کفر و بیاعتدالی دچار شوی.
ای امانت دار تهذیب کهن
پشت پا بر مسلک آبا مزن
هوش مصنوعی: ای کسی که امانتدار آداب و رسوم کهن هستی، بر روی روشها و سنتهای اجدادت پا نگذار.
گر ز جمعیت حیات ملت است
کفر هم سرمایه ی جمعیت است
هوش مصنوعی: اگر زندگی جمعی در حیات ملت وجود دارد، حتی کفر نیز میتواند منبعی برای اتحاد و جمعیت باشد.
تو که هم در کافری کامل نه ئی
در خور طوف حریم دل نه ئی
هوش مصنوعی: تو که در کفر هم به کمال نرسیدهای، شایسته نیست که در فضای دل من جا بگیری.
مانده ایم از جاده ی تسلیم دور
تو ز آزر من ز ابراهیم دور
هوش مصنوعی: ما از مسیر تسلیم و تساهل دور ماندهایم، و در این میان از آتش و بلایای زندگی دوریم، مانند دوری از ابراهیم خلیل.
قیس ما سودائی محمل نشد
در جنون عاشقی کامل نشد
هوش مصنوعی: قیس، که به خاطر عشقش دیوانه شده، هرگز نتوانست به مرحلهای از عشق برسد که به راحتی کنار بیاید و تسلیم شود.
مرد چون شمع خودی اندر وجود
از خیال آسمان پیما چه سود
هوش مصنوعی: مرد مانند شمعی است که در وجود خود میسوزد، اما از خیال آسمان و بلند پروازی چه فایدهای دارد؟
آب زد در دامن کهسار چنگ
گفت روزی با هماله رود گنگ
هوش مصنوعی: روزی در دامن کوهها، آب جریان یافت و با صدای دلنشینی به دور هماله (دوست) خود، رود گنگ، صحبت کرد.
ای ز صبح آفرینش یخ بدوش
پیکرت از رودها زنار پوش
هوش مصنوعی: ای کسی که از سپیدهدم آفرینش مثل یخ به دوشات، از رودها زنجیرهایی به دور خود داری.
حق ترا با آسمان همراز ساخت
پات محروم خرام ناز ساخت
هوش مصنوعی: خداوند حق تو را با آسمان پیوند داد و پای تو را به ناز و زیبایی طراحی کرد، اما تو هنوز از آن نعمتها محرومی.
طاقت رفتار از پایت ربود
این وقار و رفعت و تمکین چه سود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که جلال و وقار کسی به قدری زیاد است که دیگران توانایی رفتار درست و طبیعی در برابر او را از دست میدهند. در واقع، این شخصیت با شکوه و بلندمرتبه به قدری تحت تأثیر قرار میدهد که هیچ فایدهای ندارد.
زندگانی از خرام پیهم است
برگ و ساز هستی موج از رم است
هوش مصنوعی: زندگی همچون راهی است که مدام در حال حرکت است و هر لحظهاش نو و تازه میشود. وجود ما همچون بازیهایی است که با نوسانات و تغییرات پیوسته، تجربه میشود.
کوه چون این طعنه از دریا شنید
هم چو بحر آتش از کین بر دمید
هوش مصنوعی: کوه وقتی این سخن را از دریا شنید، مانند دریا از خشم برآشفت و آتش افروخت.
گفت ای پهنای تو آئینه ام
چون تو صد دریا درون سینه ام
هوش مصنوعی: میگوید که ای وسعت تو، من همچون یک آینهام که حجم تو را نشان میدهد، زیرا در دل من مانند صد دریا، احساسات و اندیشههای زیادی وجود دارد.
این خرام ناز سامان فناست
هر که از خود رفت شایان فناست
هوش مصنوعی: این زیبایی و نازش به زودی از بین خواهد رفت، زیرا هر کسی که از خود و دنیای مادی فاصله بگیرد، در نهایت به زوال و فنا میرسد.
از مقام خود نداری آگهی
بر زیان خویش نازی ابلهی
هوش مصنوعی: تو از جایگاه خود آگاهی نداری و به خاطر نادانیات به ضرر خود اهمیتی نمیدهی.
ای ز بطن چرخ گردان زاده ئی
از تو بهتر ساحل افتاده ئی
هوش مصنوعی: ای انسان، تو که از دورانی پر تلاطم و مشکلات به وجود آمدهای، وجود تو به مراتب ارزشمندتر از آن سرنوشت و فراز و نشیبهایی است که در زندگی با آن روبهرو هستی.
هستی خود نذر قلزم ساختی
پیش رهزن نقد جان انداختی
هوش مصنوعی: تو خود را به دریا سپردی و جان را در برابر دزدی گذاشتی که در راهت بود.
همچو گل در گلستان خوددار شو
بهر نشر بو پی گلچین مرو
هوش مصنوعی: مانند گل در باغ، خود را کنترل کن تا عطر خود را منتشر کنی و به دنبال گلچین نرو.
زندگی بر جای خود بالیدن است
از خیابان خودی گل چیدن است
هوش مصنوعی: زندگی یعنی رشد و پیشرفت از مسیر خود و گرفتن زیباییها و فرصتها از محیط اطراف.
قرنها بگذشت و من پا در گلم
تو گمان داری که دور از منزلم
هوش مصنوعی: سالها گذشته و من در کنار گلهای خود هستم، اما تو فکر میکنی که از خانهام دور هستم.
هستیم بالید و تا گردون رسید
زیر دامانم ثریا آرمید
هوش مصنوعی: ما در زندگی شکوفا هستیم و وقتی به اوج رسیدیم، مانند ستارهای در آسمان، زیر سایهام آرام میگیرم.
هستی تو بی نشان در قلزم است
ذروه ی من سجده گاه انجم است
هوش مصنوعی: وجود تو ناپیداست و در عمق دریا قرار دارد، در حالی که اوج من جایی است که ستارهها سجده میکنند.
چشم من بینای اسرار فلک
آشنا گوشم ز پرواز ملک
هوش مصنوعی: چشم من به اسرار آسمانها آگاهی دارد و گوشم از پرواز فرشتگان باخبر است.
تا ز سوز سعی پیهم سوختم
لعل و الماس و گهر اندوختم
هوش مصنوعی: من با تلاش و کوشش مداوم، از ناراحتی و درد به شدت رنج میبرم و به همین خاطر جواهرات و چیزهای ارزشمند را جمعآوری کردهام.
«در درونم سنگ و اندر سنگ نار
آب را بر نار من نبود گذار»
هوش مصنوعی: در درون من، سنگی وجود دارد و در میان آن سنگها، آتش و آب وجود دارد. اما آتش نمیتواند به من آسیب برساند.
قطره ئی؟ خود را بپای خود مریز
در تلاطم کوش و با قلزم ستیز
هوش مصنوعی: اگر در مورد خودت نگرانی یا مشکلاتی داری، خودت را هدر نده و در انجام کارهای بزرگ و دشوار، از تلاش کردن و مبارزه نترس.
آب گوهر خواه و گوهر ریزه شو
بهر گوش شاهدی آویزه شو
هوش مصنوعی: آب را با ذوق و شوق دوست داشته باش و تلاش کن که از قطرات باارزش آن به زیبایی برای جلب توجه کسی که دوستش داری بیفزایی.
یا خود افزا شو سبک رفتار شو
ابر برق انداز و دریا بار شو
هوش مصنوعی: به خودت نیرو بده، رفتار خود را سبک کن، مثل ابر ببار و مانند دریا جوشیده شو.
از تو قلزم گدیه ی طوفان کند
شکوه ها از تنگی دامان کند
هوش مصنوعی: از تو، دریا به خاطر رنج و سختیهایش شکایت میکند و از کمبود و تنگی خود ناله میزند.
کمتر از موجی شمارد خویش را
پیش پای تو گذارد خویش را
هوش مصنوعی: انسان باید خود را کوچکتر از آن چه هست ببیند، و در مقابل تو تواضع کند و خود را به فراموشی بسپارد.