برگردان به زبان ساده
از حقیقت باز بگشایم دری
با تو می گویم حدیث دیگری
هوش مصنوعی: من میخواهم در مورد حقیقتی با تو صحبت کنم که از آن فاصله بگیرم و داستانی دیگر را به تو بگویم.
گفت با الماس در معدن ، زغال
ای امین جلوه های لازوال
هوش مصنوعی: گفت: ای نزدیک، مثل الماس در معدن، زغال را درخشش و زیبایی بیپایان خود را نشان بده.
همدمیم و هست و بود ما یکیست
در جهان اصل وجود ما یکیست
هوش مصنوعی: ما دوستان هم هستیم و تمام وجود ما در این دنیا یکی است. اصل وجود ما یکی و یگانه است.
من بکان میرم ز درد ناکسی
تو سر تاج شهنشاهان رسی
هوش مصنوعی: من از درد و اندوه میروم، زیرا تو به مقام و قدرتی رسیدی که شایستهی تاج و تخت شاهان است.
قدر من از بد گلی کمتر ز خاک
از جمال تو دل آئینه چاک
هوش مصنوعی: من ارزش و مقامم از بدترین گل کمتر است و از زیبایی تو دلام همچون آینهای شکسته و زخمی شده است.
روشن از تاریکی من مجمر است
پس کمال جوهرم خاکستر است
هوش مصنوعی: از تاریکی من روشنایی به وجود آمده است، پس جوهر وجود من تنها خاکستر است.
پشت پا هر کس مرا بر سر زند
بر متاع هستیم اخگر زند
هوش مصنوعی: هر کسی که به من آسیب بزند و لگد به من بزند، باعث میشود که من مانند ذغالی شعلهور شوم.
بر سروسامان من باید گریست
برگ و ساز هستیم دانی که چیست؟
هوش مصنوعی: بر حال و وضع من باید گریه کرد، چرا که ما همچون برگ و ساز هستیم، میدانی که چه سرنوشتی داریم؟
موجه ی دودی بهم پیوسته ئی
مایه دار یک شرار جسته ئی
هوش مصنوعی: شکلی از دود که به هم پیوسته است و به نوعی پرمایه به نظر میرسد، شبیه به شعلهای است که جسته و گریخته در حال پدیدار شدن است.
مثل انجم روی تو هم خوی تو
جلوه ها خیزد ز هر پهلوی تو
هوش مصنوعی: مانند ستارهها، زیبایی و جذابیت تو از هر طرف و جنبهای خود را نشان میدهد.
گاه نور دیده ی قیصر شوی
گاه زیب دسته ی خنجر شوی
هوش مصنوعی: گاهی مانند چشمان عزیز پادشاه میشوی و گاهی به زیبایی دستهی خنجر تبدیل میگردی.
گفت الماس ای رفیق نکته بین
تیره خاک از پختگی گردد نگین
هوش مصنوعی: دوست دوست داشتنی، الماس میگوید که حتی خاک تیره و بیارزش میتواند از طریق فرآیند پختگی به جواهر تبدیل شود.
تا به پیرامون خود در جنگ شد
پخته از پیکار مثل سنگ شد
هوش مصنوعی: با توجه به تجربیات و مشکلاتی که در زندگی داشته، به دور و بر خود توجه کرده و توانسته است به مانند سنگی مقاوم و محکم در برابر چالشها و سختیها ایستادگی کند.
پیکرم از پختگی ذوالنور شد
سینه ام از جلوه ها معمور شد
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر تجربیات و چالشها پخته شده و سینهام پر از جلوهها و زیباییهاست.
خوار گشتی از وجود خام خویش
سوختی از نرمی اندام خویش
هوش مصنوعی: تو به خاطر نادانی و خامی خودت ذلیل و خوار شدی و به خاطر لطافت و نرمی وجودت دچار سوخت و آتش شدی.
فارغ از خوف و غم و وسواس باش
پخته مثل سنگ شو الماس باش
هوش مصنوعی: از ترس و ناراحتی و دغدغههای بیمورد دور باش، با آرامش و استحکام مانند سنگ و درخشان مثل الماس زندگی کن.
می شود از وی دو عالم مستنیر
هر که باشد سخت کوش و سختگیر
هوش مصنوعی: هر کسی که جدی و سختکوش باشد میتواند از روشنایی و دانش هر دو جهان بهرهمند شود.
مشت خاکی اصل سنگ اسود است
کو سر از جیب حرم بیرون زد است
هوش مصنوعی: تکهای از خاک، اساس و ریشهی سنگ سیاه است که سر از جیب کعبه بیرون آمده است.
رتبه اش از طور بالا تر شد است
بوسه گاه اسود و احمر شد است
هوش مصنوعی: مقام او بالاتر رفته است و مکانش به رنگهای سیاه و سرخ درآمده است.
در صلابت آبروی زندگی است
ناتوانی ، ناکسی ناپختگی است
هوش مصنوعی: در استقامت و قدرت زندگی، ناتوانی و بیاعتباری نیازی به کمال ندارد.