برگردان به زبان ساده
دور از رخ تو زیستن ای جان نمیتوان
از جان توان گذشت وز جانان نمیتوان
هوش مصنوعی: عزیزم، دوری از چهرهات برای من غیرممکن است. نمیتوانم از جان خود بگذرم و همچنین نمیتوانم از عشق تو دور شوم.
بار جفا و جور توانم کشید لیک
بار فراق و محنت هجران نمیتوان
هوش مصنوعی: میتوانم سختیها و ناملایمات را تحمل کنم، اما جدایی و درد ناشی از فراق برایم غیرقابل تحمل است.
دشوار دامن تو بدست من اوفتاد
با دیگران گذاشتن آسان نمیتوان
هوش مصنوعی: دست من به دامن تو رسیده و نگهداشتن آن دشوار است، اما رها کردن تو و رفتن به سمت دیگران کار آسانی نیست.
بی سرو قامت تو و گلبرگ عارضت
رفتن بسوی باغ و گلستان نمیتوان
هوش مصنوعی: بدون قد و قامت تو و زیبایی چهرهات، رفتن به باغ و گلستان امکانپذیر نیست.
بی لذت مشاهده حور از قصور
راضی شدن بروضه رضوان نمیتوان
هوش مصنوعی: خوشی و لذت دیدن حور و فرشتگان باعث نمیشود که از زندگی در قصر و باغ رضوان راضی باشیم. انسان بدون تجربه و مشاهده زیباییها نمیتواند به راحتی از نعمتهای دیگر بهرهمند شود.
گفتم که سر عشق بپوشم ز غیر دوست
لیکن ز دست دیده گریان نمیتوان
هوش مصنوعی: گفتم که عشق را از دیگران پنهان کنم، اما نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم.
درد حبیب را بطبیبان مگو حسین
کز غیر او توقع درمان نمیتوان
هوش مصنوعی: درد و ناراحتی عشق را به پزشکان نگو، حسین؛ چون غیر از او هیچ کس نمیتواند به درمان آن امیدی داشته باشد.