برگردان به زبان ساده
نتوان لعل فرح بخش ترا جان گفتن
کانچه آید بدهان پیش تو نتوان گفتن
هوش مصنوعی: نمیتوانم زیبایی و خوشحالیای که تو به جانم میدهی را با کلمات بیان کنم، زیرا هر آنچه که در ذهنم میآید، در برابر تو قابل گفتن نیست.
عارضت را که بر او مهر فلک دربان است
روشن است اینکه نیارم مه تابان گفتن
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو که مانند مهی درخشان است، به وضوح نشان میدهد که چیزهایی مانند جذابیت و زیباییات را نمیتوانم به زبان بیاورم.
قامتت را که از او طوبی و جنت خجل است
راستی را نتوان سرو خرامان گفتن
هوش مصنوعی: قد و بالا و زیبایی تو به قدری است که حتی درختان بهشتی طوبی و بهشت هم از تو شرمندهاند. حقیقت این است که نمیتوان تو را به سروی با شکوه و خرامان تشبیه کرد.
گفتم از طره خال تو پریشان حالم
گفت باری ز تو عیب است پریشان گفتن
هوش مصنوعی: گفتم که به خاطر موهای تو و لکهایی که روی صورتت هست، حال من به هم ریخته است. او گفت: حالا چه اشکالی دارد که من از حال بد خودم بگویم؟
گفتمش از تو فراوان غم و محنت دارم
گفت حاصل چه از این هرزه فراوان گفتن
هوش مصنوعی: به او گفتم که غم و مشکلات زیادی به خاطر تو دارم، او پاسخ داد که فایدهای ندارد از این درد و رنجها زیاد صحبت کنی.
آخر ای دوست که با محنت و درد تو مرا
نیست حاجت سخن راحت و درمان گفتن
هوش مصنوعی: ای دوست، با وجود رنج و دردی که دارم، نیازی به صحبت درباره راحتی و درمان ندارم.
آشکارا چو مرا سوخته ای همچو حسین
تا به کی با دگری قصه پنهان گفتن
هوش مصنوعی: وقتی که تو به روشنی مرا سوزاندهای، مانند حسین، دیگر چرا باید با کسی دیگر به طور پنهانی از این داستان صحبت کنم؟