برگردان به زبان ساده
گر من سر از نشیمن دنیا برآورم
گرد از قمار طارم اعلی برآورم
هوش مصنوعی: اگر من از زندگی دنیوی خود بیرون آیم، گردی از قمار قلهٔ بلندی را به خود میچسبانم.
آتش زنم بخرمن ماه چهارده
گر یکنفس ز سوز سویدا برآورم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در دل خود آتش بزنم تا به روشنایی ماه چهارده برسم، فقط کافیست که یک بار از شدت شوق و هیجان فریاد بزنم.
در آب چشم خود چو شوم غرقه فنا
سر از میان آتش موسی برآورم
هوش مصنوعی: اگر در گریه و اندوه غرق شوم، مانند موسی از میان آتش به سر بلند میکنم.
از قاف قرب سربدر آرم بکبریا
روزی دو سر چو عزلت عنقا برآورم
هوش مصنوعی: من روزی بر قله عظمت و مقام بلند خواهم رسید و همچون پرندهای نادر از انزوای خود خارج خواهم شد.
گلگون شوق را چو بجولان درافکنم
گرد از نهاد گنبد مینا برآورم
هوش مصنوعی: اگر شوق و هیجان را به حرکت درآورم، از عمق آسمان آبی، گرد و غبار بهوجود میآورم.
سر نفخت فیه ز آدم چو بشنوم
هر دم دم از حقایق اسما برآورم
هوش مصنوعی: هر زمان که صدای نفخ روح از آدم را میشنوم، به یاد حقایق نامها و ویژگیها برمیخیزم و آنها را بیان میکنم.
از شوق عشق بال و پر روح ساخته
جان را باوج عرش معلا برآورم
هوش مصنوعی: از ذوق و شوق عشق، روح من همچون پرندهای بال و پر گرفته و به اوج آسمانهای بلند پرواز میکند.
بیگانه با هویت حق آشنا شود
یکدم ز سر هو چو هویدا برآورم
هوش مصنوعی: اگر کسی با حقیقت آشنا شود، حتی برای لحظهای میتوانم از دل و جان خود هویدا شوم.
موسی صفت بنور تجلی فنا شوم
وآنگه بهر نفس ید و بیضا برآورم
هوش مصنوعی: من میخواهم مانند موسی در نور تجلی ذوب شوم و سپس برای هر نفس خود معجزهای را به نمایش بگذارم.
گردد ریاض خلد ز دوزخ نشانه ای
آهی اگر بگلشن حورا برآورم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم غمی را از دل برآورم، میتوانم نشانهای از بهشت و زیبایی را به اوج برسانم، حتی اگر به دوزخ اشاره کند.
کشتی عقل بشکنم اندر محیط عشق
وز قعر بحر لؤلؤ لالا برآورم
هوش مصنوعی: من کشتی عقل را در دنیای عشق میشکنم و از عمق دریا، مرواریدهای زیبایی به دست میآورم.
از لا و هو چو خنجر لاهوت یافتم
در ملک عقل دست بیغما برآورم
هوش مصنوعی: من با شناخت عمیق از هستی و حقیقت، مانند خنجری که به صورت لاهوتی درآید، در دنیای عقل به جستجوی گنجهای پنهان میپردازم.
از لا طراز کسوت نیکی چو ساختم
بس سر ز جیب طلعت الا برآورم
هوش مصنوعی: وقتی که لباس نیکی را ترکیب کردم و به زیبایی و رونق آن پی بردم، دیگر نمیتوانم از زیبایی چهرهام چشمپوشی کنم.
قلقل نمیکنم چو قنینه ولی مدام
لب بسته جوش چون خم صهبا برآورم
هوش مصنوعی: من مثل قنینه (آب جلوی چشمه) خود را نمیزنم، اما پیوسته لبهایم بسته است و چون خم شراب، به آرامی و بدون صدا میجوشم و به جوش میآیم.
از علم عقل اگر علم افراخت من ز عشق
تیغ نبرد در صف هیجا برآورم
هوش مصنوعی: اگر علم و عقل را به نمایش بگذارم، من از عشق شمشیر به دست میگیرم و در میادین جنگ آماده نبرد میشوم.
در هستیم ز مستی خود دستم ار دهد
جانم ز نیستی سوی بالا برآورم
هوش مصنوعی: اگر در حالتی از شوق و مستی قرار بگیرم و با این حال دستم را به او تسلیم کنم، جانم را از نبود به سوی عرش و آسمانها بلند میکنم.
بر سینه دست منعم اگر میزند رقیب
من سوی دوست دست تمنا برآورم
هوش مصنوعی: اگر رقیب من بر سینهام ضربهای وارد کند، من بهسوی دوستانم دست نیاز بهسمت میآورم.
شوریده وار از بنه آخرالزمان
آشوب و شور و فتنه و غوغا برآورم
هوش مصنوعی: من به طور دیوانهوار در زمان آخر الزمان، هرج و مرج و آشفتگی و هیاهو ایجاد میکنم.
از عرش مرغ سدره فرود آورم بفرش
خاک ثری باوج ثریا برآورم
هوش مصنوعی: من از عرش آسمان مرغ سدره را پایین میآورم و خاک ثریا را به اوج ثریا میبرم.
آتش فروزم از دل و در عالم افکنم
تا من دخان ز دخمه سودا برآورم
هوش مصنوعی: عشق و شور درونم را با شدت بروز میدهم و آتش این احساس را در جهان منتشر میکنم، تا دود این عشق و آرزوهایم از عمق وجودم بیرون بیاید.
سودای آرزو بدر آرم ز قصر دل
خوک سیه ز مسجد اقصی برآورم
هوش مصنوعی: من آرزوهایم را از قصر دل بیرون میآورم و از مسجد اقصی، سیاهی دل را میزدايم.
با عشق می برآورم از عقل صد دمار
عقل آفت است هیچ مگو تا برآورم
هوش مصنوعی: من با عشق، تمام محدودیتهای عقل را به چالش میکشم، زیرا عقل گاهی اوقات مضر است. بهتر است هیچ چیزی در این مورد نگویم تا بتوانم به افکارم ادامه دهم.
روزی اگر روم سوی گلزار خامشان
صد نعره همچو بلبل گویا برآورم
هوش مصنوعی: روزی اگر به باغ خاموشی بروم، با صدای بلند چون بلبل نغمهسرایی خواهم کرد.
از سنگ خاره چشمه خونین روان شود
فریاد و ناله گر من شیدا برآورم
هوش مصنوعی: اگرچه سنگ سخت و بیحس به نظر میرسد، اما میتواند از درون خود آبی خروشان و خونین جاری کند. این وضعیت ممکن است به دلیل فریاد و شکایت من، که دیوانهوار از درون برمیخیزد، باشد.
گر شرح درد خویش بگویم بکوهسار
بس خون دل ز صخره صما برآورم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از رنج و درد خود بگویم، باید از شدت ناراحتیام به کوهها بزنم و از دل سنگیام اشک و خون بریزم.
بی دوست گر بروضه رضوان قدم نهم
آن نیستم که سر بتماشا برآورم
هوش مصنوعی: اگر بدون دوست به باغ بهشت هم بروم، هیچ حسی ندارم که سرم را بالا ببرم و تماشا کنم.
آتش بجان سوخته عاشقان زند
آن آه آتشین که بشبها برآورم
هوش مصنوعی: عاشقان با دلسوختهشان در آتش عشق میسوزند و آن آهی که از دلشان برمیآید، در شبها بیشتر احساس میشود.
غواص گشته گوهر دریای معرفت
از بحر من لدن خضرآسا برآورم
هوش مصنوعی: من به مانند یک غواص، از عمق دریای معرفت جواهراتی را به دست میآورم و این دانش را از سرچشمهای پاک و حکیمانه به دست میآورم.
گر در سرای غفلتم آسوده باک نیست
از خوان فضل نقل مهنا برآورم
هوش مصنوعی: اگر در خانهی غفلت من آرامش دارم، هیچ نگرانی نیست چون از خوان نعمت و لطف خدا بهرهمند میشوم.
همچون حسین در تتق عالم خیال
هر دم هزار شاهد زیبا برآورم
هوش مصنوعی: مانند حسین که در عالم خیال است، هر لحظه هزاران زیبایی را به نمایش میگذارم.