برگردان به زبان ساده
زندگانی بیرخ دلبر نمیباید مرا
دوست میباید کسی دیگر نمیباید مرا
هوش مصنوعی: زندگی بدون حضور محبوب برای من قابل تحمل نیست و به جز دوست، هیچکس دیگری برای من مطلوب نیست.
چون برفت از پیش من آن ماه تابان بعد از این
تابش ماه و شعاع خور نمیباید مرا
هوش مصنوعی: زمانی که آن ماه درخشان از پیش من رفت، دیگر نیازی به نور ماه و تابش خورشید ندارم.
خلق میخواهند حور و روضه رضوان ولی
جز وصال آن پریپیکر نمیباید مرا
هوش مصنوعی: مردم به دنبال زیباییهای بهشتی و نعمتهای آن هستند، اما من تنها به وصال و ملاقات آن معشوقه دلانگیز نیاز دارم و هیچ چیز دیگری برایم اهمیت ندارد.
گر ببینم قد او هرگز به طوبی ننگرم
ور بیابم لعل او کوثر نمیباید مرا
هوش مصنوعی: اگر زیبایی او را ببینم، هرگز به درخت طوبی نگاه نخواهم کرد، و اگر لعل او را پیدا کنم، دیگر کوثر برای من لازم نیست.
چون معطر شد مشامم از نسیم موی او
بوی مشک و نکهت عنبر نمیباید مرا
هوش مصنوعی: بلافاصله که بوی موهای او به مشامم رسید، دیگر بوی مشک و عطر عنبر برایم جذابیتی ندارد.
چون منور گشت رویم از فروغ روی او
پرتو مهر و مه انور نمیباید مرا
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهام به روشنی نور او روشن شد، دیگر نیازی به تابش خورشید و ماه ندارم.
یارب آن دولت دهد دستم که گوید آن صنم
جز حسین خسته ابتر نمیباید مرا
هوش مصنوعی: ای خدا، ای کاش آن توفیق را به من بدهی که هیچکس جز حسین، آن معشوق زیبا و دلربا، نتواند در زندگیام جایی داشته باشد.