برگردان به زبان ساده
مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
حیات بهر تو خواهم در این جهان ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، تو آرزوی اصلی من در این جهان هستی و برای تو میخواهم که در این زندگی به حیات ادامه دهم.
میان حلقه زلفت چو مرغ جان بنشست
ندید خوشتر از آن دام آشیان ای دوست
هوش مصنوعی: وقتی که در حلقههای زلف تو مانند پرندهای نشستم، هیچ چیز را زیباتر از آن سرپناه نمیبینم، ای دوست.
چه جای جان و دل ما که دلبران جهان
شدند بر سر زلف تو جان فشان ای دوست
هوش مصنوعی: چه جای دل و جان ما که محبوبان عالم به خاطر زلف تو جان خود را فدای تو میکنند، ای دوست.
اگر کنند به روی تو نسبتی گل را
ز شوق باز شود غنچه را دهان ای دوست
هوش مصنوعی: اگر به خاطر شوق و محبت به تو، به گل نسبت دهند، غنچه از شوق باز میشود و لب میگشاید، ای دوست.
به گل طراوت روی تو را نبخشودند
وگرچه داشت بسی سر بر آسمان ای دوست
هوش مصنوعی: به زیبایی و طراوت چهرهات اجازه ندادند که به شکوفهها و گلها منتقل شود، هرچند که این زیبایی بسیار بلند و باعظمت است.
چگونه مهر تو ورزیم با چنان رویی
که آفتاب چو ما هست مهربان ای دوست
هوش مصنوعی: چگونه میتوانیم به تو محبت کنیم در حالی که چهرهات به روشنی آفتاب است و مانند آن مهربان است، ای دوست؟
میان جان همام است گنج اسرارت
مجال نیست کسی را در آن میان ای دوست
هوش مصنوعی: در دل جان همواره گنجینهای از رازها وجود دارد و هیچکس جز تو در این میان اجازه دسترسی به آن را ندارد، ای دوست.