برگردان به زبان ساده
نه چنان مست و خرابم ز دو چشم ساقی
که مرا با دگری هست خیالی باقی
هوش مصنوعی: من آنقدر تحت تأثیر و مست نیستم که از نگاههای تو غافل شوم، زیرا هنوز در دل من یاد و خاطرهای از دیگری باقی مانده است.
مستی از هستی من جز سر مویی نگذاشت
وان قدر نیز نخواهم که بود ای ساقی
هوش مصنوعی: مستی و عشق چنان وجود من را پر کرده که حتی یک مو از هستیام باقی نمانده است. اینقدر هم نخواهم که برای من برتری و مقام بیشتری باشد، ای ساقی.
مست گشتیم و نخواهی تو که فانی گردیم
زان که در آرزوی عربدۀ عشاقی
هوش مصنوعی: ما در شوق و نشاطی هستیم و نمیخواهی که از بین برویم، چون در آرزوی شور و هیجان عاشقان هستیم.
هر کجا پرتو حسنیست ز رویت اثریست
آفتابی تو که منظور همه آفاقی
هوش مصنوعی: هر جا نگاهی به زیباییهای تو باشد، نشانهای از نور و روشنی در آنجا دیده میشود. تو مانند آفتابی هستی که همه جا را در بر میگیرد و توجه همه انسانها را به خود جلب میکند.
جان من از سر زلف تو نسیمی بشنید
عزم دارد که کند صحبت تن در باقی
هوش مصنوعی: جان من به خاطر زلف تو نسیمی را شنیده است که قصد دارد با جسم و تن بینهایت صحبت کند.
خود نمایان اگر از عشق تو بویی یابند
پیش شاهان نفروشند دگر زراقی
هوش مصنوعی: اگر عشق تو را بشناسند و نتایج خوبی از آن بگیرند، دیگر حاضر نیستند که زیبایی خود را به دیگران بفروشند.
حیف باشد که بخوانند غزلهای همام
پیش خامی که ندارد خبر از مشتاقی
هوش مصنوعی: دوست داشتنی است که غزلهای شاعر بزرگ شنیده نشود در حضور فردی نادان که از عشق و احساسات بیخبر است.