برگردان به زبان ساده
هزاران نقش گوناگون ببستم
به دستانی مگر آیی به دستم
هوش مصنوعی: من هزاران طرح و نقش مختلف را به دستانم زدم تا شاید تو با دستی به سراغم بیایی.
گهی در جست و جویت میدویدم
گهی در خاک کویت مینشستم
هوش مصنوعی: گاهی برای پیدا کردن تو به شدت تلاش میکردم و مدام در حال دویدن بودم، و گاهی دیگر، در خاک زادگاهت نشسته و به فکر تو بودم.
رسولان را به حضرت نیست باری
به پیغامی صبا را میفرستم
هوش مصنوعی: من پیامم را به نسیم صبح میسپارم تا به پیامبران برساند.
گرم کاری از این در برنیاید
همان جویای مشتاقم که هستم
هوش مصنوعی: اگر از این کار نتیجهای حاصل نشود، من همانقدر مشتاق و جویای آن هستم که قبلاً بودم.
نه امروز آمدم در مذهب عشق
در این سرمستی از روز الستم
هوش مصنوعی: من امروز به عشق وارد شدم و در این حالت شگفتانگیز به سر میبرم، گویی که از روز ازل در پی این کار بودهام.
شرابی بر کف جانم نهادی
که از بویش هنوز افتاده مستم
هوش مصنوعی: شما جرعهای از شراب را در وجود من ریختی که هنوز هم از بوی آن مست و سرمست هستم.
من این آیینههای مختلف را
برای عکس رویت میپرستم
هوش مصنوعی: من به خاطر تصویر تو، به این آینههای گوناگون احترام میگذارم.
چو نام بندگی بر من فکندی
ز ننگی نسبت خود باز رستم
هوش مصنوعی: وقتی که نام بندگی و خدمت را بر من گذاشتی، از شرم و ننگ نسبت به خودم احساس کوچکی و عجز میکنم.
چو باری بود بر جان این همامم
از او وز صحبت او باز جستم
هوش مصنوعی: همانطور که باری سنگین بر دوش کسی است، من نیز از ملاقات و صحبت با او فاصله گرفتم.