برگردان به زبان ساده
من به اومید تو از راه دراز آمدهام
ناز بگذار دمی چون به نیاز آمدهام
هوش مصنوعی: من با امید تو از راه دراز آمدهام، لطف کن و کمی ناز کن چون با نیاز و خواسته آمدهام.
رهروان را به شب تار دلیلی باید
من به بوی خوش آن زلف دراز آمدهام
هوش مصنوعی: مسافران را در شب تاریک باید نشانهای برای راهیابی، من به خاطر عطر خوش آن زلف بلند آمدهام.
شمع بی زحمت پروانه نباشد بنشان
کامشبی در هوس گفتن راز آمدهام
هوش مصنوعی: بیزحمت شمع، پروانهای وجود ندارد. امشب برای گفتن رازی به اینجا آمدهام.
پیش از این هر نفسم بود خیالی و اکنون
با تو یک رنگ شدم وز همه باز آمدهام
هوش مصنوعی: قبل از اینکه تو را ملاقات کنم، تمام افکارم فقط خیال و توهم بود. حالا با تو یکی شدهام و از همه چیزهای دیگری که داشتم، دور شدهام.
مرغ دل بر سر زلفت به فغان میگوید
چیست تدبیر که در چنگل باز آمدهام
هوش مصنوعی: پرنده دل من از سر زلف تو ناراحت و نالهزن است و میپرسد که چه تدبیر و چارهای است که به دام افتادهام.
با دلم سلسله زلف تو گوید خوش باش
منم آن بند که دیوانهنواز آمدهام
هوش مصنوعی: دل من با زلفهای تو راز و نیاز میکند و میگوید که خوش باش. من آن بندگی هستم که به سوی تو آمدهام و در این دیوانگی به عشق تو دل بستهام.
عاشقان راست نمازی و دگر محرابی
پیش ابروی تو از بهر نماز آمدهام
هوش مصنوعی: عاشقان تنها به خاطر تو و زیبایی ابروهایت عبادت میکنند و در واقع، دیگر نیازی به مکانهای مخصوص عبادت ندارند. من هم برای تو و به خاطر زیباییات به اینجا آمدهام.
جان حقیقت به لب چون شکرت خواهم داد
تا نگویی که به تزویر و مجاز آمدهام
هوش مصنوعی: من جانم را برای حقیقت فدای شیرینی تو میکنم تا نگویی که به فریب و ظاهرگرایی متوسل شدهام.
تا فراق تو به غارت نبرد جان همام
به شفاعت ز در وصل تو باز آمدهام
هوش مصنوعی: تا وقتی که فراق و جدایی تو به جان همام آسیب نزند، من با دعا و واسطهگری برای رسیدن به وصل تو، دوباره به سوی تو بازگشتهام.