برگردان به زبان ساده
ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
دل به لبت دادهام جان تو و جان دل
هوش مصنوعی: ای بالای زلفت، دل را در دستانت به حرکت درآوردهام. جانم را به عشق تو و دل دوست داشتم.
بر رخ زیبای خود زلف مشوش ببین
تا بنماید تو را حال پریشان دل
هوش مصنوعی: به موهای نامنظم و به هم ریختهی چهرهی زیبایت نگاه کن تا حال و هوای نگران و آشفتهی دل تو را نشان دهد.
دل چو گرفتار شد در شکن زلف تو
در عقبش کرد جان میل به زندان دل
هوش مصنوعی: وقتی دل در دام زلف تو گرفتار میشود، جانش به دنبال دل میافتد و میل به اسارت پیدا میکند.
فارغم از دیگران مهر تو ورزم که هست
مهر تو آرام جان درد تو درمان دل
هوش مصنوعی: من از دیگران بینیازم چون عشق تو را دارم، زیرا عشق تو به من آرامش میدهد و دردهای دل مرا تسکین میبخشد.
دعوت کفرم کند موی تو هر ساعتی
تازه کند هر نفس روی تو ایمان دل
هوش مصنوعی: هر لحظه موی تو مرا به کفر دعوت میکند و هر بار که تو را میبینم، ایمان در دلم تازه میشود.
زان لب همچون نبات منبع آب حیات
شد ز بیانت چکان چشمهٔ حیوان دل
هوش مصنوعی: از آن لبهایت مانند شَکر، منبع آب زندگی شد و از گفتارت چشمهای برای زندهکردن دلها جاری گشت.
دل چو ببوسد به جان نعل سمند تو را
تارک گردون شود غاشیه گردان دل
هوش مصنوعی: وقتی دل به جان تو وابسته باشد، آن وقت تارک آسمان هم برایت شیفته و دلبسته خواهد شد.
هست حیات همام صحبت صاحبدلان
وین سخنش گوهری ست آمده از کان دل
هوش مصنوعی: زندگی، با گفتگو و همراهی افراد با دلهای بزرگ معنا مییابد و سخنان آنها همچون جواهری ارزشمند است که از عمق دلها بیرون آمدهاند.