برگردان به زبان ساده
بت شکرسخن پستهدهان میگذرد
مَهِ خورشیدرخ مویمیان میگذرد
هوش مصنوعی: زیبایی و لطافت چهره معشوق همچون نور آفتاب است که درخشش او به راحتی توجه همه را جلب میکند. این معشوق با طعنه و ناز خود، دلها را تسخیر میکند و همانطور که خورشید در آسمان میتابد، او نیز در زندگی انسانها اثرگذار است.
خلق شیراز! بدانید و نظر باز کنید
کآفت مرد و زن و پیر و جوان میگذرد
هوش مصنوعی: ای مردم شیراز! آگاه باشید و چشمهایتان را باز کنید که مشکلات و خطرات برای همه، از مرد و زن گرفته تا پیر و جوان، وجود دارد.
تا من از سینهٔ مجروح سپر ساختهام
از دلم ناوک مژگان فلان میگذرد
هوش مصنوعی: من به خاطر زخمدلم، سپری درست کردهام، اما همچنان تیرکمان چشمانش در قلبم میگذرد.
به ظریفی و حریفی و لطیفی و خوشی
یار من از همه خوبان جهان میگذرد
هوش مصنوعی: یار من به خاطر ظرافت، لطافت و خوشیاش از همه خوبان دنیا برتر است.
تا تو با روز رخ و زلف چو شب میگذری
خود شب و روز ندانم به چه سان میگذرد
هوش مصنوعی: وقتی تو با زیبایی و شگفتیات مانند شب میگذری، خودم نمیدانم روزها و شبها چگونه سپری میشوند.
تو چه دانی که ز عشق رخ همچون روزت
شب تاریک چه بر خستهدلان میگذرد
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که عشق، چهرهات را همچون روشنی روز جلوهگر کرده، اما بر دلهای خسته و دلمرده چه سخت میگذرد.
تا بر آن آب حیات دهنت تشنه شدم
عمر در عشق تو چون آب روان میگذرد
هوش مصنوعی: من از عشق تو به شدت عطش دارم و همین باعث میشود که عمرم مانند آب روان به سرعت بگذرد.
هرکه او پای نهد بر سر کوی تو شبی
چون من سوخته دل از سر جان میگذرد
هوش مصنوعی: هر کسی که در شب به محل تو بیفتد، مانند من که دل شکستهام، تمام وجودش را به خاطر تو نثار میکند.
حیدر عاشق و سودازده از بیم رقیب
هر شبی بر سر کوی تو نهان میگذرد
هوش مصنوعی: حیدر به خاطر ترس از رقیب، هر شب به صورت پنهانی از کنار کوی تو میگذرد و دلش پر از عشق و آرزو است.