برگردان به زبان ساده
خاک شیراز مگر کعبه عالم شد باز
که برین خاک نهادند همه روی نیاز
هوش مصنوعی: خاک شیراز، شاید دوباره چون کعبهی عالم شود، چرا که بر این خاک همه با دل و نیاز سجده کردهاند.
باغ فردوس که مرد از هوسش می میرد
خوش عروسی است ولی رشک برد از شیراز
هوش مصنوعی: باغ بهشتی که انسان برای رسیدن به آن آرزو میکند، جایی زیبا و دلنشین است، اما زیبایی آن به قدری زیاد است که از زیباییهای شیراز هم حسرت میخورد.
این هم از لطف خداوند جهاندار بود
خلق شیراز به شادی همه در نعمت و ناز
هوش مصنوعی: این نیز از فیض و لطف خداوند هست که مردم شیراز با شادی و در رفاه و آسایش زندگی میکنند.
بهر بازیچه ی ما هر نفس از پرده ی غیب
بازییی می کند از نو فلک شعبده باز
هوش مصنوعی: هر لحظه زندگی ما مانند یک بازی است که از دنیای ناشناخته و غیب به نمایش گذاشته میشود و آسمان مانند یک شعبدهباز دهر، این نمایش را به تعبیری جدید اجرا میکند.
بی نوایی که ز عشاق حرم خواهد بود
با مخالف نتواند که رود سوی حجاز
هوش مصنوعی: کسی که از عشق و محبت حقیقی برخوردار است، نمیتواند با موانع و مشکلاتی که در مسیرش وجود دارد، به سمت عشق واقعی و روحانی خود حرکت کند.
زین سپس دیده ی رامین و غبار در ویس
زین سپس چهره ی محمود و کف پای ایاز
هوش مصنوعی: پس از این، چشم رامین به ویس افتاد و غبار او را پوشانید. پس از این، چهره محمود و کف پای ایاز نیز دیده شد.
پرده بر عالمیان از سر مستی بدری
همچو صبح ار به درآیی ز پس پرده ی ناز
هوش مصنوعی: اگر تو با حالتی سرمست و شاداب به دنیای ما وارد شوی، همچون سپیدهدمی که پردهٔ شب را کنار میزند، زیبایی و طراوتی را تجربه خواهیم کرد که از پس پردهٔ ناز و دلربایی خودت خواهد بود.
تا به مسجد رخ چون قبله ی تو می بینم
سجده در پیش رخت می برم از بهر نماز
هوش مصنوعی: وقتی به مسجد میروم و چهرهات را همچون قبله میبینم، به خاطر تو در برابر زیباییات سجده میکنم و نماز میخوانم.
گاه چون عود، روان من دل خسته بسوز
گاه چون چنگ، دمی با من سرگشته بساز
هوش مصنوعی: گاهی همچون چوب عود، جان خستهام را بسوزان و زمانی دیگر مانند ساز چنگ، لحظهای با من همنوا و آرامشبخش باش.
حیدر از دام سر زلف گره بر گرهش
همچو گنجشک بلا می کشد از چنگل باز
هوش مصنوعی: حیدر در میان گیسوان پیچیده و گرهدارش، مانند یک گنجشک گرفتار، سختیها را تحمل میکند و از چنگال طعمهها فرار میکند.