برگردان به زبان ساده
بود کوهی و بوالعجب کوهی
کوه دردی و کان اندوهی
هوش مصنوعی: کوهی وجود دارد که سرشار از درد و غم است و این کوه به شکل عجیبی بزرگ و تاثیرگذار است.
تیغ بر فرق ماه و مهر زده
سنگ بر شیشهٔ سپهر زده
هوش مصنوعی: شمشیر بر سرماه و خورشید فرود آمده و سنگ بر شیشهٔ آسمان پرتاب شده است.
دل سختش به عاشقان در جنگ
از پی جنگ دامنش پر سنگ
هوش مصنوعی: دل سنگیاش در عشق، به عاشقان آسیب میزند و در پی جنگ و نزاع، دامنش پر از مشکلات و غمهاست.
تیغ او بس که خلق را کشته
شده از کشته گرد او پشته
هوش مصنوعی: تیغ او به حدی خطرناک است که بسیاری از مردم را به خاک میافکند و از کشتههای او، تودهای تشکیل شده است.
در بهاران که سیل گلگون بود
سیل او آب چشم پرخون بود
هوش مصنوعی: در فصل بهار که گلهای زیبا و رنگارنگ در حال شکفتن هستند، او به شدت اشک میریزد و چشمانش پر از غم و درد است.
گشت درویش با غم و اندوه
به صد اندوه ساکن آن کوه
هوش مصنوعی: در اینجا شخص درویش با غم و اندوهی عمیق در حال حرکت است و به این دشواریها اشاره میکند که زندگیاش مانند کوهی از احساسات تلخ و ناگوار است.
هر گه از هجر یار نالیدی
کوه از این نالهٔ زار نالیدی
هوش مصنوعی: هر وقت از جدایی یار شکایت کردی، کوه هم از این نالهٔ غم انگیز شکایت کرد.
ناله برخواستی ز هر سنگی
رفتی آن ناله تا به فرسنگی
هوش مصنوعی: هر سنگی که به آن رسیدی، صدای نالهای بلند کرد و آن ناله تا فاصلههای دوری به گوش رسید.
گریه چون کردی از سر اندوه
دجلهٔ خون روان شدی از کوه
هوش مصنوعی: وقتی که از روی اندوه گریه کردی، دجله مانند خون از کوه سرازیر شد.
کله کوه چشمهسار شدی
دامن دشت لالهزار شدی
هوش مصنوعی: رأس کوه به چشمهساری تبدیل شده و دامن دشت پر از گلهای لاله شده است.
بس که با آهوان قرار گرفت
انس با وحش کوهسار گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر ارتباطی که با آهوان برقرار کرد، دیگر به حیوانات وحشی کوهستان عادت کرده است.
آهوان رام او شدند همه
او شبان گشت و آن گروه رمه
هوش مصنوعی: آهوها به آرامی در آمدند و او به چوپانی پرداخت و آن گروه تبدیل به گلهای از دامها شد.