برگردان به زبان ساده
روز دیگر که آفتاب منیر
همه روی زمین گرفت به زیر
هوش مصنوعی: در روزی دیگر که خورشید روشنایی خود را به تمام زمین بخشید و آن را زیر نور خود قرار داد.
گرم شد ذره ذره آتش مهر
ذرهاش تیر شد کمانش سپهر
هوش مصنوعی: اگر ذره ذره آتش عشقش شعلهور شود، کمان عشقش (که همان آسمان است) تیر میزند.
شه کمر بست و عزم میدان کرد
میل تیر و کمان و جولان کرد
هوش مصنوعی: شاه تصمیم گرفت که به میدان جنگ برود و با کمان و تیر به نبرد بپردازد و شجاعت و نیرومندی خود را به نمایش بگذارد.
گفت تا مرکبی گزین کردند
زین زر خواستند و زین کردند
هوش مصنوعی: گفتند که وقتی مرکبی انتخاب کردند، زین و تجملات از طلا خواستند و آن را آراستند.
وه! چه مرکب؟ که برقی و بادی
طرفه دیوانهای، پریزادی
هوش مصنوعی: چه مرکب عجیبی! همچون برق و باد است، و دیوانهای که از پری زادگان به شمار میآید.
خوش خرامی ز آب نازکتر
تیزگامی ز باد چابکتر
هوش مصنوعی: آن دختر به طرز دلنشینی حرکت میکند، مانند آبی نرم و روان. او با سرعتی بیشتر از باد، زیبا و چابک است.
نو عروسی ز زنار جلوهکنان
چون دو موی از قفا فگنده عنان
هوش مصنوعی: عروسی جدید با زیبایی و جذابیتش میدرخشد، مانند دو رشته مو که از پشت سر آویزان شده است و توجه همه را جلب میکند.
تیزی گوش و نرمی کاکل
خنجر بید و دستهٔ سنبل
هوش مصنوعی: گوشی تیز و کلاهی نرم مانند خنجر بید و دسته گل سنبل، یعنی چیزی که هم تیز و برنده است و هم ظریف و لطیف.
تیزرو بود همچو عمر بسی
خبر از رفتنش نداشت کسی
هوش مصنوعی: او به سرعت و شتاب زندگی میکرد، مانند عمر که هیچکس از رفتن او خبر نداشت.
قاف تا قاف دور هفت اقلیم
پیش او تنگتر ز حلقهٔ میم
هوش مصنوعی: تمامی جهان با وجود او، مانند حلقهای تنگتر از حرف میم به نظر میرسد.
گر رود سوی هفتهٔ رفته
بگذرد از قطار آن هفته
هوش مصنوعی: اگر به سوی هفتگی که گذشته بروی، از گذر زمان آن هفته رد میشوی.
شاه چون میل اسبتازی کرد
مرکب از شوق جست و بازی کرد
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه به سواری اسبتازی رغبت نشان داد، اسبش از خوشحالی سر به آسمان گذاشت و بازیگوشی کرد.
یافت از مقدمش رکاب شرف
او چو بد و مه نو از دو طرف
هوش مصنوعی: از آغاز حضورش، شرف او مانند ماه نو از دو سو روشن و نمایان شده است.
خلق هر سو دوان که شاه رسید
آب حیوان ز گرد راه رسید
هوش مصنوعی: مردم به هر سو میدوند و شتابان میآیند چون شاه به محل ورودش رسید و آب حیات از گرد و خاک راه به آنجا رسید.
چون به میدان رسید شاه و سپاه
مهر درویش تافت در دل شاه
هوش مصنوعی: وقتی که شاه و سپاهش به میدان جنگ رسیدند، خورشید محبت در دل شاه تابید.
ساخت تقریب سیر و جولان را
به پر او گشت میدان را
هوش مصنوعی: حرکت و چرخش را به شکل پرندهای درآورده و میدان وسیع را زیر نظر گرفته است.
دید در گوشهای وطن کرده
چاک در جیب پیرهن کرده
هوش مصنوعی: در گوشهای از وطن، نشانهای از درد یا افسوس را به وجود آورده که در لباس او دیده میشود.
صفحهٔ سینه را خراشیده
نقش غیر از ورق تراشیده
هوش مصنوعی: در اینجا منظور از "صفحهٔ سینه" قلب یا جان انسان است و "نقش غیر از ورق" به معنای آثار و نشانههایی است که بر دل انسان باقی میماند. به طور کلی، میتوان گفت که این جمله به تجربهها و احساساتی اشاره دارد که بر دل انسان نقش میبندند و جای دیگری نمیتوانند ثبت شوند.
پیرهن چاک کرده در بدنش
همچو تاری ز جیب پیرهنش
هوش مصنوعی: پیرهن او چاک شده و حالتی شبیه به تارهای گره خورده در جیبش دارد.
تن تاری و اضطراب درو
بلکه تاری و پیچ و تاب درو
هوش مصنوعی: زندگی پر از تنش و بیقراری است، اما در این میان، پیچیدگیها و تغییرات نیز وجود دارد که باید با آنها روبهرو شد.
سینهاش کوه محنت و اندوه
چشمش از گریه چشمه بر سر کوه
هوش مصنوعی: سینهاش پر از درد و رنج است و چشمانش از اشک مانند چشمهای در بالای کوه میباشد.
مژهها گرد دیدهٔ نمناک
بر لب چشمه چون خس و خاشاک
هوش مصنوعی: مژهها به دور چشم تر و گود، مانند علف و کاه کنار چشمه قرار دارند.
تار ریشش ز قطرهها شده پر
آمده راست همچو رشتهٔ در
هوش مصنوعی: موهای صورتش از قطرهها پر شده و به سمت بالا ایستاده، مانند رشتهای که به درخت وصل شده است.
رفته از گرد در ته پرده
روی در پردهٔ عدم کرده
هوش مصنوعی: از دایره وجود دور شده و در پس پرده عدم، به نوعی پنهان شده است.
طفل اشک از برای پردهدری
بر رخ او روان به فتنهگری
هوش مصنوعی: کودکی که به خاطر شکستن حریم و بیاحترامی بر چهرهاش اشک میریزد، در حال نیرنگ و فریفتن است.
چون نظر بر جمال شاه افگند
خویشتن را به خاک راه افگند
هوش مصنوعی: زمانی که نگاه به زیبایی شاه انداخت، خود را به خاک انداخت.
شاه درویش را چو یافت چنان
جانب اهل قبضه تافت عنان
هوش مصنوعی: زمانی که شاه درویش را دید، به سرعت به سمت اهل قدرت و اختیار روی آورد و کنترل اوضاع را در دست گرفت.
خواست درویش روی او بیند
او هم از دور سوی او بیند
هوش مصنوعی: درخواست درویش این بود که چهره محبوبش را ببیند، اما آن محبوب نیز از دور او را مینگریست.
گفت زان رو نشانهای سازند
تیر خود بر نشانه اندازند
هوش مصنوعی: به همین خاطر علامتی ایجاد کنند تا تیر خود را بر آن نشانه بزنند.
بس که تیر از هوا کمانداران
بر زمین ریختند چو باران
هوش مصنوعی: به اندازهای که کمانداران تیرها را به سمت زمین پرتاب کردند، گویی باران باریده است.
مزرعی شد کنارهٔ میدان
خوشهاش تیر و دانهاش پیکان
هوش مصنوعی: مزرعهای در کنارهٔ میدان شکل گرفته که خوشههای آن شبیه تیر و دانههایش شبیه پیکان است.
روی شه جانب هدف بودی
لیک چشمش بدان طرف بودی
هوش مصنوعی: شاه به سمت هدف حرکت میکرد، اما نگاهش به سمت دیگری بود.
چون به سوی نشانه رو کردی
نظری هم به سوی او کردی
هوش مصنوعی: زمانی که به سمت هدفی حرکت میکنی، توجه و نگاهی هم به آن شخص یا چیز خاصی داری که در مسیرت قرار دارد.