برگردان به زبان ساده
صبح دم کز نسیم مهرافروز
دور شد طرهٔ شب از رخ روز
هوش مصنوعی: صبح که نسیم ملایم و روشنایی دلانگیز برمیخیزد، تاریکی شب به آرامی از چهرهٔ روز کنار میرود.
شست دوران ز آب چشمهٔ مهر
ظلمت شب ز کارگاه سپهر
هوش مصنوعی: وقتی که زمان از آب چشمهٔ مهر شسته میشود، شب تاریکی از کارگاه آسمان به وجود میآید.
سوخت بر مجمر سپهر بلند
ز آتش مهر دانههای سپند
هوش مصنوعی: آتش مهر در آسمان بلند به دانههای خوشبو و معطر سوختگی میدهد.
آفتاب از فلک هویدا شد
قطرهها ریخت چشمه پیدا شد
هوش مصنوعی: خورشید از آسمان نمایان شد و قطرات باران فرو ریخت و چشمهها آشکار شدند.
مهر از چرخ نیلگون سر زد
یوسف از آب نیل سر بر زد
هوش مصنوعی: خورشید از آسمان آبی سر زد و یوسف از آب نیل بیرون آمد.
آتش موسوی به طور آمد
ظلمت شب برفت نور آمد
هوش مصنوعی: آتش موسوی (که به حق و حقیقت اشاره دارد) در دل تاریکی شب ظاهر شد و باعث شد که ظلمت برطرف شود و نور و روشنی پدیدار گردد.
بعد ظلمت بر این بلند ایوان
روی بنمود چشمه حیوان
هوش مصنوعی: پس از تاریکی، چشمه حیات بر این ایوان بلند نمایان شد.
شه که صد ناز و عشوه در سر داشت
ناگه از خواب ناز سر برداشت
هوش مصنوعی: ملکی که دلتنگی و زیباییهایش همه را مجذوب کرده بود، ناگهان از خواب خوش برخواست.
از گریبان ناز سر بر کرد
سر برآورد و فتنه را سر کرد
هوش مصنوعی: او از گریبان زیبایش سر بیرون آورد و با وقار تمام، آشوب و فتنه را تحت کنترل درآورد.
هم کله کج نهاد بر سر خویش
هم قبا چست کرد در بر خویش
هوش مصنوعی: او هم کلاهی که کمی کج بود بر سر گذاشت و هم لباسش را به خوبی و با دقت به تن کرد.
حلقه زلف ساخت زیور گوش
چین کاکل فگند بر سر دوش
هوش مصنوعی: موهای بلند و زیبای او مانند حلقهای طلا بر گوشهایش آویزان است و غنچههای نرم و لطیف بر شانههایش قرار گرفتهاند.
بر میان همچو موی بست کمر
صد کمر بسته را شکست کمر
هوش مصنوعی: با کمر باریک و ظریف خود که مانند مویی به نظر میآید، ناگهان قدرتی به دست میآورم که میتواند کمرهای محکم و متراکم را بشکند.
قد برافراخت همچو عمر دراز
سوی مکتب قدم نهاد به ناز
هوش مصنوعی: او همچون عمر که به درازا کشیده شده، با احترام و ناز به سمت مکتب قدم میگذارد.
چشم درویش مستمند به راه
گهر افشان برای مقدم شاه
هوش مصنوعی: چشم انسان فقیر و نیازمند به دنبال دانههای قیمتی و گرانبهاست که برای ورود پادشاه در راه ریخته شدهاند.
ناگه آن سرو ناز پیدا شد
فتنهٔ رفته باز پیدا شد
هوش مصنوعی: ناگهان آن درخت زیبای قد بلند ظاهر شد و فتنه و آشوبی که رفته بود، دوباره به وجود آمد.
چون بدید آن جمال زیبایی
کرد بنیاد ناشکیبایی
هوش مصنوعی: زمانی که آن زیبایی را دید، روحش از شوق و شیدایی متلاطم شد و دچار نارضایتی و بیتابی گردید.
دل و جانش در اضطراب افتاد
مست بیخود شد و خراب افتاد
هوش مصنوعی: دل و جان او در نگرانی و اضطراب غرق شدند، به حدی که در حال بیخود بودن و نابودی قرار گرفت.
دم به دم حال او دگرگون شد
من چه گویم حال او چون شد
هوش مصنوعی: لحظه به لحظه حال او تغییر کرد، من چگونه میتوانم بگویم حال او چگونه شده است؟
شاه چو دید بیقراری او
در دلش کار کرد زاری او
هوش مصنوعی: وقتی شاه اضطراب و بیتابی او را دید، در دلش به خاطر گریه و درخواست او احساس ناراحتی و دلسوزی کرد.
پیش او رفت و گفت حال تو چیست؟
در چه اندیشهای؟ خیال تو چیست؟
هوش مصنوعی: به او نزدیک شد و پرسید حالت چطور است؟ به چه چیزی فکر میکنی؟ ذهنت مشغول چه چیزی است؟
ساعتی با گدای خود بنشست
رفت آنگه به جای خود بنشست
هوش مصنوعی: مدتی را با گدای خود نشسته بود، سپس به جای خود برگشت و نشست.
جای در پیشگاه خانه گرفت
و آن گدا جا بر آستانه گرفت
هوش مصنوعی: یک نفر در مقابل درب خانه نشسته و آن گدا نیز در آستانه در جا گرفته است.
بس که بودند هر دو مایل هم
جا گرفتند در مقابل هم
هوش مصنوعی: به قدری هر دو به هم تمایل نشان میدادند که در برابر یکدیگر قرار گرفتند و در کنار هم جا باز کردند.
چشم بر چشم و دیده بر دیده
هر زمان سوی یکدگر دیده
هوش مصنوعی: چشمها به هم دوخته شده و هر لحظه نگاهی به یکدیگر دارند.