برگردان به زبان ساده
فرود آمد از تخت شاهی قباد
که عمر است کاه و اجل تندباد
هوش مصنوعی: قباد از مقام سلطنت خود پایین آمد زیرا عمر انسان مانند کاه است و مرگ مانند تندبادی میوزد.
بیاراست پیرایه بخش جهان
سریر کیانی به نوشیروان
هوش مصنوعی: جهان را برای پادشاهی مانند نوشیروان زینت و آرایش کن.
جوان بود شهزادهٔ شیرگیر
به بازو تهمتن، به همّت دلیر
هوش مصنوعی: یک جوان خوشچهره و نیرومند به نام شیرگیر در کنار تهمتن، که دلیر و شجاع است، دیده میشود.
ز نیرنگ ایام نادیده رنج
سپه بیکران بود و آماده گنج
هوش مصنوعی: از ترفندهای روزگار، بیخبر، درد و رنجی بیپایان وجود دارد که آماده به دست آوردن گنجهایی ارزشمند است.
فلک رام بود و جهانش به کام
زمین زیر فرمان، زمانش غلام
هوش مصنوعی: آسمان مطیع است و جهان مطابق میل آن، زمین تحت فرمان است و زمان به عنوان خدمتکار در اختیار است.
دو پیکر خط بندگی داده بود
به خدمت کمر بسته استاده بود
هوش مصنوعی: دو نفر که با humility (تُفَرّنس) و احترام به خدمت آمده بودند، با کمر راست و آماده به کار ایستاده بودند.
به دولت جهاندار باهوش و رای
خدا بنده بود و خرد آزمای
هوش مصنوعی: این بیت درباره کسی است که تحت حمایت حاکم عاقل و با درایت و به فرمان خداوند قرار دارد و از عقل و فراست خود برای آزمودن کارها بهره میبرد.
نبودی سرش پای بند غرور
سلیمان، گران سر نباشد به مور
هوش مصنوعی: اگر سرِ انسان به غرور و خودپسندی مشغول نباشد، مثل سلیمان، پس حوادث و مشکلات بزرگ نمیتوانند او را زمینگیر کنند و او در برابر چالشها قوی و پایدار خواهد بود.
چو بنشست بر تخت فرماندهی
ره عدل بگزید و رسم مهی
هوش مصنوعی: زمانی که بر تخت فرمانروایی نشسته است، راه عدالت را برگزیده و سنت بزرگی را دنبال میکند.
ز عدل قویدست کشورگشای
کشید از میان جور، یکباره پای
هوش مصنوعی: از عدالت نیرویی که کشورگشایان دارند، در یک لحظه از میان ظلم و ستم پا به میدان میگذارند.
همایون فرخنده بگشود بال
بیاراست ملک و ببخشید مال
هوش مصنوعی: شکوه و خوشی آغاز شد، و با پرواز خود سرزمین را آراست و داراییها را تقسیم کرد.
شدی تلخ گر عیش یک تن ز خلق
گره می شدش آب شیرین به حلق
هوش مصنوعی: اگر یک نفر از مشکلات و سختیهای زندگی ناراحت شود و تلخکام گردد، دیگران نمیتوانند او را خوشحال کنند؛ مانند این که اگر آب شیرین را به حلق او بریزید، تلخی و تلخی آن برطرف نخواهد شد.
یکی گفتش ای خسرو دادگر
به عدل این چنین کس نبسته کمر
هوش مصنوعی: یکی به خسرو دادگر گفت: ای پادشاه، چنین فردی را که به عدالت اهمیت نمیدهد، نمیتوان از ظلم و ستم دور کرد.
به رنج اندری در رفاه عباد
تو را شهریاری که تعلیم داد؟
هوش مصنوعی: در سختی و رنج بندگان، تو را چه کسی تعلیم داده که اینگونه در رفاه و آرامش هستی؟
جهاندار، گفتش به عهد صغر
که بودم به نخجیرگه با پدر
هوش مصنوعی: جهاندار به من گفت که وقتی کودک بودم، با پدرم به شکارگاه میرفتم.
به سنگی سگی را یکی پا شکست
به چُستی قضا نیز بگشاد دست
هوش مصنوعی: یک سگ بر اثر برخورد با سنگی پایش شکست و سرنوشت هم به او کمک کرد.
شکست از لگد پای آن سنگ زن
یکی باره، با سُمّ خارا شکن
هوش مصنوعی: شکستهایی که از لگد یک سنگزن به وجود آمده است، نشانهای از قدرت و استقامت سنگ خارا است. این بیان نشان میدهد که حتی سنگهای محکم نیز ممکن است آسیب ببینند، اما شکستهای آنها پیامد یک حادثه بزرگ و تاثیرگذار هستند.
به تقدیر فرمانده دادگر
چه دیدم پس از چند گام دگر
هوش مصنوعی: بعد از چند قدمی که برداشتم، چه چیزی را از سرنوشت فرمانده عادل مشاهده کردم.
که شد در زمین پای یکران نهان
نیامد برون، تا شکست استخوان
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره میشود که شخصی در زمین پنهان شده و تا زمانی که به حالت شکستگی نرسد، بیرون نمیآید. این به نوعی به مفهوم صبر و تحمل در برابر سختیها اشاره دارد.
چو دیدم به اندک زمان این سه چیز
مهیا مکافات را با ستیز
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که در مدت کوتاهی، این سه چیز آماده است تا با چالشهایی روبرو شود.
مرا باز شد دیدهٔ اعتبار
عجب ماندم ازگردش روزگار
هوش مصنوعی: چشمم به حقیقت و واقعیات باز شد و از تغییرات و چرخشهای روزگار شگفتزده هستم.
مروّت کشید آستین دلم
شد انصاف نقش نگین دلم
هوش مصنوعی: خود را از محبت دور نکردم و دل من به انصاف آراسته شد.
برآنم که تا عمر بخشد خدای
برون ننهم از جادهٔ عدل پای
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم تا زمانی که خداوند عمرم را طولانی کند، از مسیر عدالت پا برندارم.