برگردان به زبان ساده
گرامی ترین عضو انسان دل است
سواد جهان را سپاهان دل است
هوش مصنوعی: با ارزشترین عضو در وجود انسان، دل است و نیرویی که جهان را محافظت میکند، وجود دلهای پُرعاطفه و شجاع است.
معنبر زمینش، به مینو زند
اساسش، به افلاک پهلو زند
هوش مصنوعی: زمین با زیباییهایش نمایانگر آن است که در نهایت به بهشت شباهت دارد، و در عین حال به افلاک و آسمانها نیز متصل و همجواری دارد.
مشام، از شمیمش، مروّح نشان
نسیمش به فردوس، دامن فشان
هوش مصنوعی: بوی خوش او مانند نسیمی دلپذیر است که روح را نوازش میدهد و به گوشهای از بهشت میچشد.
یکی از دل افتادگانش، حرم
ز گلخن نشینان کویش، ارم
هوش مصنوعی: یکی از دل باختگان او، از خانههایی که در کنار آتش و دود زندگی میکنند، به معراج او میرسد.
ز خاکش نخیزد غبار خطی
که از سبزه دارد بهار خطی
هوش مصنوعی: از خاکی که سبزه در آن میروید، غباری برنمیخیزد که از بهار نشأت گرفته باشد.
گذشته ست هر برج او زآسمان
چو مستان میخانه کش، سرگران
هوش مصنوعی: هر برج او که به آسمان رفته بود، اکنون تمام شده و مانند مستانی که از میخانه سرمست شدهاند، سرگشته و گیج است.
در آن باره، نظّاره ماند ز تک
فرازش سماک و نشیبش سمک
هوش مصنوعی: در مورد آن موضوع، تماشایی باقی ماند که برجستگیهایش مانند ستارهای در آسمان و افتوخیزهایش مانند ماهیهای دریا است.
حصاری بود، در حصارش سپهر
یکی ذرّه، در عرصه اش ماه و مهر
هوش مصنوعی: در یک دیوار محصور، درون آن آسمانی وجود داشت که یک ذره کوچک در آن قرار داشت و در محیط آن، ماه و خورشید دیده میشدند.
بدیدی اگر، سدّ زاینده رود
سکندر خجل از سد خویش بود
هوش مصنوعی: اگر نگاه کنی، خواهی دید که سد زایندهرود با وجود زیبایی و بزرگیاش، سکندر را از سد خودش شرمنده کرده است.
اگر تر کند خضر، از آن آب لب
سکندر کند در دل خاک، تب
هوش مصنوعی: اگر خضر، آن آب را بر روی لب سکندر بریزد، زمین دچار تب و تندخوایی خواهد شد.
پلش، لجّه پیمای پایندگیست
که هر چشمه اش، چشمهٔ زندگی ست
هوش مصنوعی: این پل، نشانهٔ پایداری و استقامت است و هر چشمهای که از آن جاری میشود، نماد زندگی و حیات است.
طرب خیز خاکش، روان پرورد
هوایش، مسیحا دمان پرورد
هوش مصنوعی: خاکش مملو از شادی و لذتی است که روان را پرورش میدهد و هوایش انسان را به زندگی دوباره دعوت میکند.
اویس، ار درین شهر جا داشتی
پرستش، هوا را روا داشتی
هوش مصنوعی: اگر اویس در این شهر زندگی میکرد، میتوانست به راحتی به پرستش و عبادت بپردازد و برایش مشکلی نبود.
به هرکوچه او، دو صد کشور است
که شهری به هر خانهٔ او، در است
هوش مصنوعی: هر کوچهای که به او منتهی میشود، مانند دوصد سرزمین متفاوت است و هر خانهای که در آن وجود دارد، مانند یک شهر به شمار میآید.
ز خاک رهش، سرمه مردمک
براو، دیدهء روشنان فلک
هوش مصنوعی: از خاک راه او، سرمهای برای مردمک چشمهاست، و روشنایی چشمان آسمانیها.
تماشای هر قصر عالی جناب
فکنده کلاه از سر آفتاب
هوش مصنوعی: هر قصر زیبا و با عظمت که دیدم، حس شگفتی و احترام مرا تا حدی میکشاند که کلاهم را از سر برمیدارم تا به آفتاب توجه کنم.
به هر کلبه، هر حجره و هر رواق
به موزونی و دلپذیریست طاق
هوش مصنوعی: هر کلبه و اتاق و گوشهای از فضای زندگی، به زیبایی و هماهنگی خاصی آراسته است.
زند فال سعد از خیابان خویش
که دارد جداول ز تقویم، بیش
هوش مصنوعی: فال خوشی از مسیر خود میگیرد که جدولهای زمان را بیشتر از همیشه دارد.
به چشمی که سروش شود جلوه گر
ز بالا بلندان، بپوشد نظر
هوش مصنوعی: چشمی که از آسمان الهام و پیام میگیرد، باید از نگاه نیکو و زیبا پوشیده شود.
گلش، چون بهار تماشا شود
تماشا، به صد شیوه شیدا شود
هوش مصنوعی: گل او، چون بهار دیده شود، به تماشای زیبا و دلانگیزی میپردازد و به صد طریق مختلف دل را میبرد و شیدا میکند.
چنارش که چون صوفیان است، مست
فشاند به کونین، از وجد دست
هوش مصنوعی: چنار به حالتی شبیه صوفیها است و از عشق و شوقی که دارد، به دنیا و هستی چنان تاثیر میگذارد که دیگران در حال وجد و شوق به سر میبرند.
ز تر میوه های لطافت سرشت
به باغش، توان یافت کام از بهشت
هوش مصنوعی: از نرمی و لطافت میوهها در باغش میتوان لذت برد و از آن بهشتی بهرهمند شد.
جهان جوست آن خاک فیروزمند
بود مصر، در هر دِهَش، شهربند
هوش مصنوعی: این دنیا مانند خاک پر از ثروت و زیبایی است که مصر نامیده میشود، و در هر کجای آن، شهری به صورت بند و محصور وجود دارد.
به هر گام او سلسبیلی سبیل
بجا خشک ماند ازآن خاک، نیل
هوش مصنوعی: در هر قدم او مانند نهر آبی است که از خاک خشک به خاطر رنگ نیلینش باز میماند.
اساسش نگردد ز دوران، خراب
گرفته ست گل عدل و دادش در آب
هوش مصنوعی: سالهاست که گلهای عدل و انصاف در آبترابری خیس و خراب شدهاند و زیبایی و اصول آنها از دلیری و قدرت زمان گذشته و تغییرات مستثنی نمیمانند.
سرافراز، از آن خطّه شد تخت و تاج
خُوَرنق به کاخش فرستد، خراج
هوش مصنوعی: شخصی با افتخار از سرزمین خود برمیخیزد و تاج و تخت زیبایی را به کاخ خود میفرستد و از آن ناحیه مالیات دریافت میکند.
شکوهش، شگرف است سنجیده را
کند خیره، چشم جهان دیده را
هوش مصنوعی: عظمت او بسیار بزرگ و شگفتانگیز است، به طوری که کسانی که درک عمیقی دارند را به حیرت میآورد و چشمهای کسانی که دنیا را دیدهاند را خیره میکند.
چه گویم ز دانش پژوهان او؟
بود گوهر دانش، از کان او
هوش مصنوعی: چه بگویم درباره دانشمندان او؟ آیا دانش همچون گوهر، از معدن او به دست آمده است؟
حقیقت شناسان هر خوب و زشت
ملک کیش، مردان قدسی سرشت
هوش مصنوعی: افرادی که به شناخت حقیقت پرداختهاند، با خوبی و بدیهای هر ملت آشنا هستند و مردانی هستند که دارای روح و خصلتهای پاک و مقدس هستند.
جواهر فروشان کلک و زبان
فلک سیرهوشان روشن روان
هوش مصنوعی: انسانهای بزرگ و باهوش، مانند جواهرات ارزشمند، به زیبایی و درخشش خود میبالند و با کلام و گفتار خود، جذابیت و شکوه را منتقل میکنند.
نکو محضران پسندیده کیش
مراقب حضوران غایب ز خویش
هوش مصنوعی: محضر خوبان و نیکان، باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا کسانی که در این محفل حضور ندارند، باید به فکر خود و اعمالشان باشند.
مَهِ نو رکابان خورشید رخش
سکندر گدایان اقلیم بخش
هوش مصنوعی: ای درخشش تازه ماه که همچون مرکب خورشید است، زیباییات همچون چهره سکندر، خاص و ویژه است و تو بخشندهای همچون گدایانی که در اقلیم خود عطا میکنند.
خلیل آیتان مسیحا نفس
دلیلان سرگشته فریادرس
هوش مصنوعی: خلیل، همچون مسیحا، راهنمای کسانی است که در تلاش و سردرگمی قرار دارند و برای آنها میتواند تسکیندهنده و مددکار باشد.
جهان سرورانند، روشن روان
که خالی مبادا، از ایشان جهان
هوش مصنوعی: دنیا پر از افرادی است که از نور و روشنی برخوردارند، و این افراد باید همیشه در آن حضور داشته باشند تا جهان از آنها خالی نماند.