برگردان به زبان ساده
روزگاریست، عقل می کوبد
کنج آسایش اختیارکنم
هوش مصنوعی: زمانی است که عقل به من میگوید باید در جایی آرام و آسوده قرار بگیرم و فکر کنم.
در به روی جهانیان بندم
کنج آسایش اختیارکنم
هوش مصنوعی: من درهای دنیا را میبندم و در گوشهای از آرامش زندگی میکنم.
سفر دور مرگ، نزدیک است
فکر سامان آن دیار کنم
هوش مصنوعی: سفر طولانی به سوی مرگ نزدیک است و من به فکر آماده کردن خود برای آن سرزمین هستم.
زر داغی، کنم به کیسهٔ دل
گهر اشک در کنار کنم
هوش مصنوعی: از دردی که در دل دارم، اشکهایم را در دل جمع میکنم و به مانند جواهراتی گرانبها در کیسهای نگه میدارم.
دست از خوان آرزو بکشم
به همین خون دل مدار کنم
هوش مصنوعی: به خاطر درد دل و آرزوهایی که در سر دارم، از امیدهایم دست میکشم و باید با این حال کنار بیایم.
عشق بازی به خویشتن فکنم
ترک یاران بدقمارکنم
هوش مصنوعی: من به عشق خودم مشغول میشوم و از دوستان بد و بیوفا فاصله میگیرم.
تنگم از شهر، رو به کوه آرم
خانه در سنگ، چون شرار کنم
هوش مصنوعی: مکانی که میخواهم انتخاب کنم، دور از شلوغی شهر است. دوست دارم در دل کوه سنگی خانهای بسازم، تا بتوانم از فکر و احساسات خود شعلۀ عشق و شور را به وجود آورم.
لیک چون کارها به دست خداست
نتوانم به خویش کار کنم
هوش مصنوعی: اما از آنجا که همه امور به دست خداست، نمیتوانم به تنهایی اقدامی انجام دهم.
زین سپس فرصت از خدا طلبم
دیده در راه انتظار کنم
هوش مصنوعی: از این پس از خداوند درخواست میکنم که فرصتی به من عطا کند و چشم به راه انتظار مینشینم.