طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
ساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست
لخت جگر، همین به مذاق من آشناست
از خوان دهر، قوت دگر دلپذیر نیست
جز پیر می فروش که امروز بی ریاست
پیری ندیده ایم که، آبش به شیر نیست
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
ساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست
هوش مصنوعی: در اینجا به وضعیت بحرانی اشاره میشود که در آن هرج و مرج و فتنه وجود دارد و هیچکس نمیتواند به کمک دیگری بیاید. در این اوضاع، شاعر از ساقی میخواهد که کشتی می را بیاورد، زیرا در این شرایط سخت، راه فراری وجود ندارد و باید به چیزی پناه آورد.