برگردان به زبان ساده
گلگونهٔ بهار است خوناب دیدهٔ من
گل در خزان ندارد رنگ پریدهٔ من
هوش مصنوعی: بهار صورت و زیبایی دارد، اما اشکهای من مثل خون در چشمانم است و گلی که در پاییز شکوفا میشود، رنگ و رونق ندارد. حال و روز من نیز همچون گل، پژمرده و رنگباخته است.
حیرتگه نگاهم، آیینه دار لیلی ست
مجنون وادی اوست هوش رمیدهٔ من
هوش مصنوعی: نگاه من پر از شگفتی است، چون آینهای از لیلی که در آن تجلی دارد و مجنون در آن وادی قرار دارد. عقل من هم در حالتی پریشان و بیهوش است.
عشق تو خرمی داد، گلگشت خاطرم را
سرو چمن طراز است، آه کشیدهٔ من
هوش مصنوعی: عشق تو باعث خوشحالی و شادابی خاطراتم شد، و در واقع، غم و درد دل من همچون سروی در میان چمنهای زیبایی است که مرا محاصره کردهاند.
پرواز ناتوانی، غیر از تپیدنی نیست
دام و قفس نخواهد بال بریده ی من
هوش مصنوعی: پرواز کردن برای کسی که ناتوان است، فقط به معنای تپیدن و نبض زدن است. من در قفس و دامی قرار دارم که بالهای بریدهام نمیتواند مرا آزاد کند.
تو در جفا حریصی، من در وفا تمامم
زیبد به دامن تو، خون چکیدهٔ من
هوش مصنوعی: تو در ظلم و بیرحمی افراط داری، من در وفاداری نهایت را دارم. مناسب است که خون من که چکیده شده، به دامن تو بیفتد.
نومیدی است پایان، شام غم حزین را
از دیدهٔ سفید است، صبح دمیدهٔ من
هوش مصنوعی: نومیدی پایان کار است و غم شب تاریک را، که در چهرهام نمایان است، صبح امید را روشن کرده است.