برگردان به زبان ساده
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم
آن مایه نفس نیست که فریاد برآرم
هوش مصنوعی: من زیر لب افسوس واندوهی از دل ناخشنود خود برمیآورم، اما این احساس آنقدر قوی نیست که بتوانم به صدای بلند فریاد بزنم.
چون ساکن جنّت شوم اندوه تو باقی ست
کی دل دهدم تا غمت از یاد برآرم؟
هوش مصنوعی: وقتی که در بهشت هم باشم، هنوز غم تو در دلم باقی است. چگونه میتوانم دلم را به کسی دیگر بسپارم تا غم تو را فراموش کنم؟
از یار به اغیار که برده ست شکایت؟
هم پیش تو از جور تو فریاد برآرم
هوش مصنوعی: کسی که به دوست خود شکایت کند، چرا باید به دیگران پناه ببرد؟ من هم در برابر تو از ستم تو گلهمند هستم.
گر با سر زلف تو فروزد رخ دعوی
دود از شکن طرّهٔ شمشاد برآرم
هوش مصنوعی: اگر چهرهات با موهای تو درگیر شود، از شکننده بودن دستههای موی تو، دودی برمیخیزد.
تا عرضهٔ تاراج متاعم شود از تو
از کلبه چراغی به ره باد برآرم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، برای اینکه گردنکشی و بیاحترامی به من پایان یابد، از کلبهام چراغی روشن کرده و به سمت باد میفرستم.
باشد که خرامان به تماشاگهم آیی
مجنون شوم و عربده بنیاد برآرم
هوش مصنوعی: باشد که به زیبایی و ناز خود به ملاقات من بیایی، آنقدر عاشق تو شوم که نتوانم خودم را کنترل کنم و از شادی فریاد بزنم.
از خامه حزین آزر بتخانهٔ عشقم
هر دم صنمی زین صنم آباد برآرم
هوش مصنوعی: از دل غمگینم در آتش عشق، هر لحظه معشوقی را از میان این عالم عشق برافراشته میکنم.