برگردان به زبان ساده
ای غاشیهٔ شوق تو بر دوش نگاهم
صد دجلهٔ خون بی تو، هماغوش نگاهم
هوش مصنوعی: ای معشوق، شوق تو همچون بار سنگینی بر دوش چشمانم نشسته است و بیتو، مانند دجلهای از خون، چشمانم در آغوش شکست و غم غوطهورند.
زلفت ز تماشای دو عالم نظرم بست
ای حلقه ی فرمان تو درگوش نگاهم
هوش مصنوعی: زلفت که مثل حلقهای بر گوشم نشسته، باعث شده که نتوانم از زیباییهای این دو عالم چشم بردارم.
محرومتر از من به وصال تو کسی نیست
از بادهٔ وصل تو رود هوش نگاهم
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من در آرزوی وصال تو نیست و در اثر این عشق، هوش و حواسم را به کلی از دست میدهم.
گرم از نظرم می گذری، برق نباشی؟
یک لحظه توان بود در آغوش نگاهم
هوش مصنوعی: وقتی از کنارم میگذری، آیا نمیتوانی مثل یک برق ساطع شوی؟ فقط یک لحظه میتوانی در آغوش نگاه من باقی بمانی.
دل داده پیامی که زبان محرم آن نیست
خواهد به تو گفتن، لب خاموش نگاهم
هوش مصنوعی: دل من پیامی دارد که زبان نمیتواند آن را بیان کند و میخواهد این پیام را به تو بگوید، اما لبهای من ساکت هستند و فقط چشمهایم میتوانند این احساس را منتقل کنند.
مشاطهٔ غم، شاهد نظاره ام آراست
هر دانهٔ اشکی ست، د ُر گوش نگاهم
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده به تصویر کشیدن احساسات خود پرداخته و میگوید که غم او مانند آرایشگری به شیوهای زیبا شکل گرفته است. هر قطره اشکی که بر صورتش میریزد، همچون مرواریدی در گوشه چشمش جلوهگری میکند. این بیان نشاندهندهٔ عمق احساسی و زیبایی موجود در غم و اندوه اوست.
مست است چنان کز می و ساقی خبرش نیست
از ساغر لعلت، لب می نوش نگاهم
هوش مصنوعی: او چنان در حال مستی است که از شراب و ساقی خود بیخبر است، و من هم به عشق لب لعل تو مینگرم و مینوشم.
از یک نگه گرم تو، مژگان ترم سوخت
آتش زده ای خانهٔ خس پوش نگاهم
هوش مصنوعی: نگاهی گرم از تو به من بس است تا مژگانم در آتش عشق بسوزد و خانه دل من که پوشیده از غم و اندوه است، شعلهور شود.
نظاره حزین ، آب کند شرم تماشا
شبنم زده شد روی گل از جوش نگاهم
هوش مصنوعی: نگاه اندوهگین من چنان تأثیری دارد که باعث میشود، گلهای تر از شبنم به غم بیفتند و شرمنده شوند.