برگردان به زبان ساده
ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم
جدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور میتوانم آن معشوق را که از من دور است، توصیف کنم. نمیدانم چگونه میتوانم دریا را بدون امواجش تصور کنم.
دمید از مشرق هر ذره ای، سر زد ز هر خاری
نهان آن نور پیدا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: هر ذرهای از شرق به نور میتابد، و هر خار نیز گویی آن نور پنهانی را نمایان میکند، اما من در این باره سرگردانم و نمیتوانم درکش کنم.
لبالب از می دیدار بینم آسمانها را
حجاب باده، مینا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: میبینم که آسمانها پر از شراب دیدار شدهاند، اما نمیدانم چرا به خاطر این باده نمیتوانم مینا را ببینم.
به چشم جمله ذرات جهان هم سنگ می آید
عیار لعل و خارا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در نظر همه موجودات دنیا، ارزش و کیفیتاشیاء یکسان است. اما من نمیتوانم به خوبی ارزش الماس و سنگ عادی را درک کنم.
فریب وعدهٔ امروز و فردا کار نگشاید
که من امروز و فردا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: به وعدههایی که امروز و فردا داده میشود اعتماد نکنید، چون هم اکنون و هم آینده را نمیشناسم.
سرت گردم زبان من شو و با من حکایت کن
بیان رمز و ایما را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: ای کاش تو با من صحبت کنی و از دلتنگیها و رازهایت بگویی، چرا که من در درک نشانهها و رمز و رازهای زندگی ناتوانم.
نهانی تا به کی در پرده با دل نکته می سنجی
اشارتهای پیدا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در خفا و به دور از چشم دیگران، به ارزیابی احساسات خود میپردازم، اما نمیتوانم نشانهها و پیامهای روشن را بفهمم و در عین حال از ندانستن وضعیت خود رنج میبرم.
به هر جرمی مگیر، ارشاد کن، بیگانهٔ کیشم
هنوز آیین ترسا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: به هر عملی که انجام میدهی، تلاش کن دیگران را راهنمایی کنی. من هنوز کسی را که به من بیگانه است، نمیشناسم و از آیین ترسایان هم چیزی نمیدانم.
بیا و در عوض بپذیر از من شیوهء رندی
رسوم زهد و تقوا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: بیا و از من بپذیر که من به شیوه رندی زندگی میکنم و از آداب زهد و تقوا بیخبرم.
تو گر خواهی صمد ، خواهی صنم ، ره گم نمی گردد
ز اسما جز مسما را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: اگر تو خواهان خداوندی محوری و بینظیر هستی یا مجسمهای زیبا و دلربا، در این حال راهی که در پیش داری هرگز گم نخواهد شد. من جز حقیقت را نمیشناسم و نمیدانم.
حزین ، جایی که دارد در بغل هر ذرّه خورشیدی
نزاع شیخ و ملّا را نمی دانم نمی دانم
هوش مصنوعی: حزین در اینجا بیان میکند که در جایی که هر ذرهای از نور خورشید در آغوشش است، از درگیری یا جدل میان شیخ و ملا بیخبر است و نمیتواند چیزی در این مورد بگوید.