برگردان به زبان ساده
بی نشانی همه شان است به عنقا مفروش
کنج عزلت چو دهد دست، به دنیا مفروش
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا بینشان است، پس وقتی به تو فرصتی دست میدهد، خود را به دنیا نفروش و در انزوای خود باقی بمان.
خونبها صید تو را حلقهٔ فتراک بس است
سر شوریده به آن زلف چلیپا مفروش
هوش مصنوعی: خونبها و هزینهای که برای جان تو تعیین شده، همین دام و تلهای است که دور تو کشیده شده است. به خاطر این زلفهای پیچیده و عجیب و دلربا، سرم را به کمترین چیزی نمیفروشم.
دیده ای مست، تو را از پی عبرت دادند
شوخ چشمانه به دنبال تماشا مفروش
هوش مصنوعی: چشمان مست تو سبب عبرت گرفتن از دیگران شدهاند، اما با این حال نگذار که جذابیت آنها تو را از تماشا و لذت بردن بازدارد.
پیش ما مرگ به از ناز طبیبانه بود
خلوت خاک به آغوش مسیحا مفروش
هوش مصنوعی: در نزد ما مرگ بهتر از محبت و ناز دلپذیر پزشک است، زیرا آرامش در خاک بهتر از احتیاط و درمانهای مسیحایی است.
هر چه خواهی ببر ای ابر بهار از مژه ام
به عبث آب رخ خویش به دریا مفروش
هوش مصنوعی: هر چه که میخواهی، ای ابر بهاری، از چشمان من ببر. از خنده و زیبایی خود هیچ چیز را به دریا نده.
مستی آسان نبود، حوصله ای می خواهد
توبه این شیشه دلی هوش به صهبا مفروش
هوش مصنوعی: مستی کار سادهای نیست و برای آن به صبر و حوصله نیاز است. نباید دل خود را به شراب بفروشی و به خاطر آن از عقل و هوش خود غافل شوی.
چون گل هرزه درا، دفتر دل باد مده
خاطر جمع، به یک خندهٔ بیجا مفروش
هوش مصنوعی: برای دل خودت ارزش قائل شو و آن را بیهوا و بیجا با خندههای ناپسند به راحتی فدای کسی نکن. همانطور که گلهای هرزه در دشت بهراحتی رشد میکنند، باید مراقب باشی که احساساتت را به سادگی نبازی.
طور دل نیست، کجا طاقت دیدار آرد؟
جلوه ای برق جهانسوز به خارا مفروش
هوش مصنوعی: دل به تنهایی نمیتواند تاب دیدار را داشته باشد. جلوهای که اشتیاق را شعلهور میکند، به درد دل خارا نخواهم فروخت.
به فسون سازی زاهد مرو از راه حزین
مذهب عشق به تسبیح و مصلّا مفروش
هوش مصنوعی: به خاطر فریادهای روحانی و خشک زاهدان، از راهی که به اندوه میانجامد نرو. مذهب عشق، نیازی به اذکار و عبادات رسمی ندارد.