برگردان به زبان ساده
چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند
از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند
هوش مصنوعی: وقتی مانند یک شمع در حال سوختن و روشنایی هستم، در یک لحظه میتوانم با سرعت بیشتری از جمع غم و اشکها عبور کنم و چند قدمی جلوتر بروم.
حیف است تن و جان شود از وصل حجابت
تا کی به میان فاصله بینی عدمی چند؟
هوش مصنوعی: نابود شدن بدن و روح از دیدار زیبایی تو، تا کی باید فاصلهای که بین ماست را تحمل کنم؟
غم می دهد از هر طرفی عرض، سپاهی
کو پرچم آهی که طرازم علمی چند؟
هوش مصنوعی: غم و اندوه از هر سو به من هجوم میآورد، چه کسی است که با پرچم اشک، از من دفاع کند و مرا از این وضعیت نجات دهد؟
تا وادی شیبم ز کجا سر به در آرد
طی کرده ام از کوچهٔ تن، پیچ و خمی چند
هوش مصنوعی: من در مسیر زندگی با دشواریها و پیچوخمهای بسیار روبهرو شدهام و اکنون در حال گذر از جایی هستم که نمیدانم از کجا به اینجا رسیدهام.
ناموس مسلمانیم ای یأس نگهدار
بر طاق دلم چیده تمنّا، صنمی چند
هوش مصنوعی: ای یأس، تو نگهدار ناموس مسلمانیم. بر دل من آرزوهایی چیده شده که چندین دوست دارم.
نو کیسه گمان کرده همانا مژه ما را
کز پارهٔ دل ریخت به دامان درمی چند
هوش مصنوعی: یک آدم نادان فکر کرده که چون مژههای ما از محبت و درد دل ما افتاده، به همین خاطر ما را به دامن خود جذب کرده است.
نوک قلمم کند شد از موی شکافی
بس شانه زدم زلف پریشان رقمی چند
هوش مصنوعی: نوک قلمم به خاطر مویی که از شکافش بیرون آمده تیز شده و من چندین بار برای مرتب کردن زلف پریشان آن شانه زدم.
در وادی گفتار، ز ما پیشتری نیست
این راه سپردیم به پای قلمی چند
هوش مصنوعی: در دنیای سخن، هیچ کس مانند ما نیست؛ این راه را به عهده نوشتن چند نفر گذاشتهایم.
محروم حزین ، از در دل کس نتوان کرد
در دامن دریوزه کنان ریز غمی چند
هوش مصنوعی: انسانی که از محبت و دوستی محروم است، نمیتواند درباره دل خود با کسی گفتگو کند. او تنها میتواند احساساتش را در دل نگه دارد و از غمهایش به دیگران بگوید.