برگردان به زبان ساده
آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
غنچه را جام شکفتن، لب خندان تو داد
هوش مصنوعی: آب و رنگی که به چمن بخشیده، به غنچه کمک کرده تا شکوفا شود و لبخند تو به آن زندگی و شادی داده است.
بامدادان نکنم پاره گریبان، چه کنم؟
سینه ی صبح نشانی ز گریبان تو داد
هوش مصنوعی: صبح زود که میشود، نمیتوانم بخواهم که دلم شاد باشد. زیرا در این سحرگاه، دل صبح از عشق تو و یاد تو پر است.
عمرها در طلب چشمهٔ حیوان بودم
خضر شد خط و سراغم به زنخدان تو داد
هوش مصنوعی: سالها در جستجوی چشمهٔ حیات بودم، اما نشانهها و راهنماییها فقط از لبان تو به من رسید.
خنده بر صبح زدی عشرت هر روزهٔ من
سر به جانم غم عالم، شب هجران تو داد
هوش مصنوعی: تو با خندهات صبح را روشن کردی، ولی من هر روز با شادیام درگیرم. غم دنیا بر جانم سنگینی میکند و شبهای جدایی تو، دردهای عمیقی را برایم به ارمغان آورده است.
کرده سرمست زلالی می ریحانی تو
نم فیضی به سفالم خط ریحان تو داد
هوش مصنوعی: از شراب خنک و صاف تو مست شدهام و عطر خوش ریحان تو به من انگیزه و سرزندگی بخشید.
شور سودا به سرم زلف پریشان تو ریخت
پیچ و تابی به سرم ، طرّه پیچان تو داد
هوش مصنوعی: حالت شور و هیجان و عشق به سرم آمده و زلفهای نامنظم تو بر این حال اثر گذاشته است. آنها به من چیزی دادهاند که در ذهنم میچرخد و حس زیبایی و جذابیت را به من میدهند.
می دمد از قلمت صور سرافیل حزین
محشر، آشوب خود امروز به دیوان تو داد
هوش مصنوعی: از قلم تو بوی خاصی میآید که مانند صور سرافیل در روز قیامت، اندوه و آشفتگی را به دل میآورد و امروز این حال و هوا را به دفترت تقدیم کردهای.