برگردان به زبان ساده
یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود
غیر من با دگری عشق تو را کار نبود
هوش مصنوعی: به یاد روزی میافتم که تو هیچ علاقهای به دیگران نداشتی و تنها احساس عشق تو منحصر به من بود.
دل سودازده روزیکه گرفتار تو شد
یوسف حسن تو را هیچ خریدار نبود
هوش مصنوعی: دل عاشق روزی که به عشق تو گرفتار شد، مانند یوسف که زیباییات را دید، کسی نبود که ارزش تو را بشناسد و بخرد.
همچو شیر و شکر آمیخته با هم بودیم
غم هجری به میان، حسرت دیدار نبود
هوش مصنوعی: ما همچون شیر و شکر با هم ترکیب شده بودیم، اما غم جدایی در میان آمد و حسرت دیدار هم دلمان را نمیزرد.
آشنا بود نگاهت به نگاه عجزم
هرچه می بود به دل حاجت اظهار نبود
هوش مصنوعی: نگاه تو با نگاه ناچیز من آشنا بود، اما هرچه در دل داشتم از نیازها به زبان نیاوردم.
داشت اندیشهء زلفت دل سودازده ام
عقدهٔ مشکلم این بود اوا به دل بار نبود
هوش مصنوعی: من فکرم به زلفهای تو مشغول و پرشور است و مشکل من این است که تو هرگز به دل من نیامدی.
عندلیب دل آشفته چه بود احوالش
گر به دام سر زلف تو گرفتار نبود؟
هوش مصنوعی: عندلیب (بلیغای) که دلش به هم ریخته، حالش چگونه است اگر در دام موهای تو گرفتار نشده باشد؟
رخ خورشید ز هر ذره عیان بود اگر
سبل دیدهٔ ما پردهٔ پندار نبود
هوش مصنوعی: اگر پردههای خیالات ما کنار برود، هر ذرهای خود را به روشنی نمایان میکند و زیباییهای خورشید در تمام جهان قابل دیدن خواهد بود.
چشم نادیدهٔ ما طاقت دیدار نداشت
ورنه محرومی از آن آینه رخسار نبود
هوش مصنوعی: چشم نادیدهٔ ما نمیتوانست زیبایی تو را تحمل کند، وگرنه محرومیت ما از دیدن چهرهات نبود.
هر چه آمد به سر، از پستی بخت است مرا
ورنه کوتاهی از آن یار وفادار نبود
هوش مصنوعی: هر آنچه بر من گذشته، به دلیل بدشانسیام بوده وگرنه کوتاهی و کمتوجهی از سوی یار وفادارم نبوده است.
اثر از شادی ایام نمی بود حزین
تهمت خنده اگر بر لب سوفار نبود
هوش مصنوعی: شاید اگر لبان سوفار لبخند نزنند، نشانهای از شادی روزگار بر دوش زندگی وجود نداشته باشد و غم و اندوه حاکم باشد.