برگردان به زبان ساده
از خار جفای بت پیمان شکن ما
یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما
هوش مصنوعی: از زخمهایی که بیوفایی معشوق به ما زده، سینهامان چاک شده است، درست مثل گل که لباسش پاره و آسیبدیده است.
در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست
یک غنچهٔ نشکفته ندارد چمن ما
هوش مصنوعی: در دوری و جدایی تو، هر بخش از دل مانند آتش و درد بزرگی است، چنان که در باغ ما هیچ غنچهای نمیتواند بشکفد و زیبایی به ارمغان آورد.
گویا لب لعل تو دمیده ست فسونی
در گوش نی خامهٔ شیرین سخن ما
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که لبهای زیبایت جادوئی در گوش قلم ما دمیدهاند که آن را به شیرینی سخن و احساسات میکشاند.
در پیش تو هر لحظه به صد رنگ برآرد
بی ساختگی های تو را ساختن ما
هوش مصنوعی: در حضور تو، هر لحظه به گونهای متفاوت و زیبا جلوهگر میشود، و این نشاندهنده آن است که ما تحت تاثیر سادگی و بیآلایشی تو قرار گرفتهایم.
کو جذبهٔ معشوق که یکباره کند گم
از صفحهٔ هستی، رقم ما و من ما؟
هوش مصنوعی: به کجا رفته است آن نیرو و جذبهی معشوق که میتواند همه چیز را در یک لحظه از بین ببرد و مفهوم ما و من را محو کند؟
دام نوی از حلقهٔ خط، حسن فرو چید
زنار دگر داد به ما برهمن ما
هوش مصنوعی: دامن نازک از زنجیر عشق، زیبایی را برای ما به ارمغان آورد و دوباره ما را به آغوش دلبر باغی پیوند زد.
در خلوت و کثرت ز تو گفتیم و شنودیم
خالی نبود از تو دمی، انجمن ما
هوش مصنوعی: در تنهایی و جمع، درباره تو صحبت کردیم و شنیدیم. لحظهای هم جمع ما از وجود تو خالی نبود.
از جوش خط سبز، حزین آن لب میگون
خار عجبی ریخته در پیرهن ما
هوش مصنوعی: از آب سبز رنگی که در حال جوشیدن است، عطر خوش آن لب میگون (که به رنگ میوهای میماند) به طور عجیب و غریبی در لباس ما پخش شده است.