برگردان به زبان ساده
بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست
عمری ست که بیمارم و عیسی نفسی نیست
هوش مصنوعی: هیچ کسی به اندازه من که دلم خسته است، تنها و بیکس نیست. سالهاست که بیمارم و هیچ مایه تسکینی پیدا نمیشود.
شورافکن مرغان اسیر است خروشم
دلگیرتر از سینهٔ چاکم قفسی نیست
هوش مصنوعی: پرندگان گرفتار و آزاد نشده، صدای بلندی دارند، اما افسوس که حال من از درد و غم، بدتر از حال سینهای است که در چنگال قفسی اسیر شده است.
تا چند توان داد، نفس بیهده بر باد؟
چون نی همه فریادم و فریادرسی نیست
هوش مصنوعی: چقدر میتوان به نفس بیهوده و بیفایده ادامه داد؟ مانند نی که فقط صدا میدهد، اما کسی نیست که به فریادش پاسخ دهد.
گوشی به خروش من و دل دار، که فرداست
زین قافله رفته، صدای جرسی نیست
هوش مصنوعی: به صدای من و دلدار گوش کن، زیرا فردا از این کاروان رفته، هیچ صدایی از جرس نیست.
همراه رقیبان مگذر از سر خاکم
ما را ز وفای تو جز این ملتمسی نیست
هوش مصنوعی: در کنار رقبای من، از سر خاک من عبور نکن، چون از تو فقط همین درخواست وفاداری را دارم.
خجلت زده برق درین دشت سرابم
در مزرع بی حاصل من خار و خسی نیست
هوش مصنوعی: در این دشت بیفایده که همانند سراب است، احساس شرم و ناامیدی دارم. در زمین من، نه گیاهی میروید و نه چیزی برای برداشت وجود دارد.
در محفل این مرده دلان شمع مزارم
می سوزم و از سوز من آگاه کسی نیست
هوش مصنوعی: در جمع مردمی که دلهایشان بیروح و مرده است، مانند شمعی در گور میسوزم، ولی هیچکس از سوز و درد من مطلع نیست.
عیب و هنر از لوح جهان هر دو ستردند
عاشق چه عجب گر نبود، بوالهوسی نیست
هوش مصنوعی: در دنیا عیب و هنر هر دو از بین رفتهاند، پس چه جای تعجب است اگر عاشق به جنون و وابستگی دچار شود.
پوشیده حزین از شب ما، صبح رخ خویش
دل با که نفس راست کند؟ همنفسی نیست
هوش مصنوعی: در شب تار و غم انگیز، صبحی که دل را شاد کند و آرامش بخشد، برای من وجود ندارد. زیرا هیچ همدمی نیست که بتوانم با او درد دلم را درمیان بگذارم.