برگردان به زبان ساده
صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست
از دل شکستن های ما، هرگز صدایی برنخاست
هوش مصنوعی: تو سالها با درد و حسرت زندگی کردی و حتی از دلهای شکسته و رنجهای ما هیچ صدا و نالهای به گوش نرسید.
نخلت کز اشک و آه من، نشو و نما آموخته
مانند این شمشادبن، ز آب و هوایی برنخاست
هوش مصنوعی: درخت نخل تو به خاطر اشکها و آههایم رشد کرده و مانند شمشاد، نتوانسته از آب و هوای نامساعد بهرهبرداری کند.
در گلشنت باد صبا،کی می کند یادی ز ما؟
دیری ست کز راه وفا، آواز پایی بر نخاست
هوش مصنوعی: در باغ تو، باد ملایمی نمیداند که ما در چه حالیم. مدتی است که از مسیر وفاداری، صدای کسی به گوش نمیرسد.
از آمد و رفت نفس، آگه نمی گردد کسی
زین کاروان بی خبر، بانک درایی برنخاست
هوش مصنوعی: هیچکس از دایرهی زندگی و تغییرات آن آگاه نمیشود، حتی اگر صدایی از آگاهی یا بیداری برنخیزد.
تمکینم از حرف سبک، لنگر نمی بازد حزین
کوهم ولی ز آواز کس، از من صدایی برنخاست
هوش مصنوعی: من از سخنهای بیمحتوا و سطحی اطاعت میکنم، اما دل من در غم و اندوه غرق است. هرچند در دلم درد و رنجی بزرگ وجود دارد، اما از دیگران صدایی نمیشنوم که به من آرامش دهد.