برگردان به زبان ساده
ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا
سواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که دلم سرشار از جنون شود و حالتی پیدا کنم که از هزاران نفر، تنها من این احوال را دارم. زیبایی و شکوهی که در خط سنبل است، برای من به رنگ سیاه درآمده و بهاری که باید روشن و دلنشین باشد، تیره و غمگین شده است.
به وادیی زده عشق تو پنجه در خونم
که شمع، دیدهٔ شیر است، بر مزار مرا
هوش مصنوعی: در دنیایی که عشق تو به من ضربه زده، به حالی رسیدهام که مانند شمعی میمانم که در تاریکی و مشکلات، روشناییاش را از دست نداده و به یاد من، سایهای به جا گذاشته است.
شکار بسمل من زندگی ز سر گیرد
اگر رسد به سر آن نازنین سوار مرا
هوش مصنوعی: اگر آن سوار نازنین به من برسد، شکار و زندگی بیحس و بیمزه من دوباره جان خواهد گرفت.
دیار عشق بود جلوه گاه شاهد حسن
به دیده سرمه کشد خاک این دیار مرا
هوش مصنوعی: سرزمین عشق، محلی است که زیباییهای دلانگیز در آن به نمایش درمیآید و من به یاد این دیار، چشمانم را با سرمه زینت میبخشم.
ز سیل حادثه، ویرانه ام چه غم دارد؟
غبار خاطر من سازد استوار مرا
هوش مصنوعی: از سیل حوادث و مشکلات زندگی، خراب شدهام ولی چه اشکالی دارد؟ این تجربهها جانم را قویتر میکند.
ز حسرت گل رخسارهٔ سمن بویی
نگه به پیرهن دیده، گشته خار مرا
هوش مصنوعی: به خاطر غم و حسرت، چهرهی گل مانند سمن را مینگرم و چشمانم به پیراهنم نگاه میکنند، اما در این میان تنها خاری در دلم مانده است.
حزین اگر خلفی زیب دودمانم نیست
بس است این غزل تازه، یادگار مرا
هوش مصنوعی: اگر فرزندی زیبا و شایسته از نسل من وجود ندارد، همین غزل تازه کافی است تا یادگاری از من بماند.