برگردان به زبان ساده
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت
هوش مصنوعی: دل من در آغوش وصالت، دیگر از درد و حرمان نای ایستادن نداشت. این عشق چنان سوزانی دارد که حتی جایی را برای ماندن نگذاشت.
روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو شمع
هر سر که زیر تیغ تو پا را نگه نداشت
هوش مصنوعی: دل و چشمان او همچون شمعی روشن نشدند و هر کسی که زیر فشار تو باشد، نمیتواند پاهایش را ثابت نگهدارد.
پنهان نگشت در دل صد چاک، راز عشق
این خانهٔ شکسته، هوا را نگه نداشت
هوش مصنوعی: در دل شکستهٔ این خانه، راز عشق با وجود تمام دردها و زخمها پنهان نمانده است و هوا نیز نتوانسته این راز را نگه دارد.
دریوزهٔ نگاهی از آن شاه داشتم
بگذشت سرگران و گدا را نگه نداشت
هوش مصنوعی: من از آن پادشاه خواستم نگاهی به من کند، اما او با بیاعتنایی از کناره ما گذشت و به گداها و سرگران توجهی نکرد.
لب تشنه تر ز غیرت عشقم به خون اشک
در دیده خاک آن کف پا را، نگه نداشت
هوش مصنوعی: عشق من چنان غیوری است که حتی در شرایطی که خیلی دلم میسوزد و اشک از چشمانم میریزد، نمیتوانم بر درد و عطش دلم غلبه کنم. در این حال، نمیتوانم توجهی به خاک پاهای محبوبم داشته باشم.
فرسود از اشتیاق سگت استخوان من
افسوس ازو،که حق وفا را نگه نداشت
هوش مصنوعی: به خاطر اشتیاقی که به تو داشتم، روح و جانم فرسوده شده است. افسوس که تو به وفا و عهدی که با من داشتهای، پایبند نماندی.
کلکت نشد خموش حزین ، در بهار و دی
این عندلیب مست، نوا را نگه نداشت
هوش مصنوعی: تمام احساسات و غمهای شاداب در بهار و زمستان دیگر برایم بیمعنا شدهاند. این بلبل سرمست، نتهایش را برای همیشه فراموش کرده و دیگر نمیتواند نغمهسرایی کند.